مبانی روانشناختی تجزیه طلبی و توضیح اقتصادی آن


“هرگاه همه ترسیده اند و می فروشند، شما بخرید!

هر گاه همه حریص اند و می خرند، شما بفروشید!”

وارِن بافِت-سرمایه دار بزرگ و غول بازار بورس

به تازگی یکی از رسانه های فارسی زبان، نام سرویس فارسی برنامه های افغانستان را از فارسی به دری برگردانده است. 

به تازگی همان رسانه در مقالات خود از اصطلاح “اقلیتهای ملی!” بجای اقلیتهای قومی استفاده می کند. 

به تازگی همان رسانه بارها درباره هویت فراگیر و ملی ایرانی با تردید و تشکیک مطلب نوشته است و این که آیا اصلا چیزی بنام ایران وجود دارد؟!

به تازگی و درست در شرایطی که دولت ایران در برابر مراسم چهارشنبه سوری رویکرد دوستانه تر و مداراجویانه تری در پیش گرفته، همان رسانه چهارشنبه سوری را بصورت یک مصیبت جلوه می دهد و از آن گزارش های تلخ و دردناک تهیه می کند.

به تازگی این رسانه بارها بحران کم آبی در ایران را رویدادی پایانی و آخرالزمانی جلوه می دهد که همه راه حل های آن به بن بست رسیده اند...

جالب است که کشور متبوع این رسانه، خود در برزخ اروپایی بودن یا نبودن “پا در هوا” است و نمی داند با سه مملکت مفتوحه ی اسکاتلند و ایرلند و ولز که هرگز در قوم فاتح جذب و ادغام نشدند، چه کند، اما کلمه ای از این پا در هوایی و بلاتکلیفیِ هویت ملی اش در رسانه انعکاس داده نمی شود! 

اما اقتضای طبیعت و منافع آنها اگر چنین است، متفکرین ایرانی چرا باید از ایران دل ببرند و‌به چنین رسانه ها و چنین ژست های ظاهرا آکادمیک و بی طرفانه اعتماد کنند؟ بن بستهای سیاسی و نرسیدن به کام دل و نداشتن تریبون، چرا باید باعث شود که به روی ایران تیغ بکشیم؟

اگر حس می کنید کتابهایی که خوانده اید، و مرام آزادیخواهانه تان ایجاب می کند که از تجزیه خانه به خانه و شهر به شهر و لهجه به لهجه پشتیبانی کنید، بد نیست نگاهی به رویکرد دوگانه همان رسانه در ارتباط با زبان و فرهنگ کشور خودش بیاندازید. چگونه تلاش می کند روایت وحدت بخش در امپراطوری سابق بریتانیا ایجاد کند؟ چگونه گویش های عمیقا متفرق و نامفهوم زبان انگلیسی را به روی مبارک خود نمی آورد و نامهای گوناگون برای زبان انگلیسی اختراع و تشویق نمی کند؟ چگونه به هر بهانه بی رنگ و رویی چنگ میزند تا وحدت بیافریند و مستند می سازد که پس از جنگ دوم جهانی زنان انگلستان و استرالیا عروس مردان آمریکایی شدند؟ 

در بازار بورس برای رفاه حال بورس بازان از ترکیب هفت شاخص، دو شاخص تعریف شده است:

۱-شاخص ترس، fear index

۲-شاخص حرص و آز، greed index

هر گاه همه خریداراند و قیمت ها بالا می رود، عقربه، عددِ حرص را نشان می دهد. هر گاه همه فروشنده اند و قیمتها سقوط می کند، عقربه ترس را نشان می دهد.

داستان از این قرار است: در نهایتِ زنجیره ی علتها، قیمت ها در بازار با تقاضا و تقاضا با عواطف انسانی تعیین می شود. عواطف را شایعات و جَو و غرایز خام حیوانی می سازند. خداوندان اقتصاد می دانند که این دانش از جنس ریاضیات نیست و برای همین چیزی وجود دارد بنام تبلیغات!

در بازار فرهنگی دنیا مدتهاست که در مورد ایران، عقربه، شاخص ترس را نشان می دهد! به این معنی که عده قابل توجهی از ذینفعان فرهنگیِ فلات پهناور ایران و نمک خوردگان این خوان، دیوانه وار مشغول فروشند!

این ترسیدگان و لرزیدگان را باید آرام کرد و خجالت داد:

همه آن دستگاه عظیم فلسفی که برای انکار ایران آفریده اید حاصل سرخوردگی های کودکانه است.

همه ما ایرانی ها در حساب خود مقداری دارایی بصورت هویت ترکی یا کردی یا لری یا عربی داریم. اما بگذارید بخش اعظم ثروت در گردش ما بنام ایران باشد.

تاریخ نشان داده که ایران با همه گسل هایش، با همه نوسانات در نقشه اش و نرخ تمدن اش، متاع قابل اعتمادی است...

ایران کشوری است که پیش از ممالک مصلحتی وجود داشته و پس از آن ممالک مصلحتی وجود خواهد داشت.

ایران را حتی اگر شده “گران” باید خرید و و نگه داشت...

پناه بردن به خرده روایت ها...

پناه بردن به ژستهای جهان وطنانه...

پناه بردن به قومیت ها، رویکردی خود ویرانگر است.

در جامعه ایران آدم های دارا و دولتمند (از نظرسواد فرهنگی و تمدنی) کم نیستند. مبالغ هنگفتی از ثروت بصورت زبان و روایات عوام، ادبیات، مذهب، تاریخ، هنرها به ویژه سینما در خزانه ای به نام ایران اندوخته شده است.

سخن این است که با ثروت و بضاعت فرهنگی خود سهام ایران را بخرید...

با زبان و قلم و هنر خود تیغ به روی ایران نکشید، برای ایران پیشگویی آخرالزمان نکنید. در سوگ ایران و در مدح دیگران نسرایید...

ایران را با حرف “عین” ننویسید...

در دلسوزی های قومیتی افراط نکنید، 

قومیت را بر ملیت ارجح نشمارید،

ثروت فرهنگی و هنری خود را از ایران بیرون نکشید...

برای ایران عاشقی کنید نه عاقلی!

طرف مقابل تمام تلاش خود را می کند که این متاع را ارزان جلوه دهد:

خلیج ما را می دزدند، 

شعرا و مشاهیر ما را می دزدند و بنام دیگران می زنند، 

برای یک زبان ده ها نام اختراع می کنند...

دور تا دور ما از قومیتها، ملتهای مصنوعیِ دست نشانده درست می کنند،

ایرانیِ فرهیخته نباید از روی دلخوری این بساط شیادی را عِلم تلقی کند و بر این آتش بدمد. 

بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم.

اگر از امروز ایران راضی نیستیم، فردای آن را آتش نزنیم.

قوم يهود تا در “ارض موعود” نشسته بود، هزار پاره بود و هريكى به خون ديگرى تشنه،

وقتى امپراطورى رم زمين را از زير پايشان كشيد، دلتنگی کردند، کلامشان را يكى كردند، دو هزار سال، هر سال خواندند:

"سال آينده در اورشليم" ...

هزاران سال است كه ملت ايران در ارض موعود خود نشسته است و امروز برخی روشنفکرانش معطل يك سوال فلسفی، تصميم يا شايد اجازه،كه ایران را "ملت" بنامند يا نه!

ایمان فانی


/ 0 نظر / 157 بازدید