جهان های موازی

ماندگاری هر اندیشه و درخشش هر اندیشمند در طول تاریخ به یکی دو گوهر در کار و نوشتار او بند است که معمولاً نادیده می ماند. کسانی مانند آگوستین و ژان ژاک روسو اگر پذیرفته شدند و مقاومتی بر نیانگیختند بیش از همه به دلیل “اعترافاتشان” بود. چطور با انسانی مخالفت کنم که درباره خودش حرف می زند؟ نزدیکتر به زمان ما، فروید با روش تجربی self explore و خودکاوی اش دنیا را فتح کرد. آنچه او نوشت اگر بدواً بعنوان قوانین ذهن انسان مطرح می شد، واکنشی سهمگین بر می انگیخت که البته بی واکنش هم نماند. فروید اما در بسیاری از موارد درباره “اول شخص مفرد” نوشت، خودش را مشاهده کرد، پرده دری های او درباره ی خودش، در امانش داشت...”خوشا بحال کسی که پرداختن به بیماری خود، او را از پرداختن به بیماری دیگران باز دارد”:


وقتی به این فکر می کنم که به عنوان یک مرد تجربه و حسم درباره زندگی با تجربه و حس زنان دور و برم چه تفاوتی دارد، نمی توانم حیرت نکنم!

انگار که در یک جهان موازی با زنها زندگی کرده ام. تجربیات آنها با من زمین تا آسمان متفاوت است. من مجبور نیستم در برخورد با جنس مخالف تعیین کنم :


آیا طرف مقابل برخورد خوب مرا سو تعبیر خواهد کرد یا نه؟ 

آیا یک بالادست از قدرت خود برای تعرض به محدوده ی امن من سوءاستفاده خواهد کرد یا نه؟

 آیا قیافه و جسم مرا به جسمانی ترین شکل ممکن ارزیابی خواهد کرد یا نه؟ 

آیا بر اساس ظاهرم به من برچسب پاکی و ناپاکی خواهند زد یا نه؟

آیا توانایی ام با جنسیتم قضاوت می شود یا نه؟

..

یک لحظه تجسم می کنم یک زن روزانه چه حجمی از مشغله ی ذهنی را باید تحلیل و هضم کند و بسته به مورد واکنش نشان دهد! درباره یک روز معمولی و “بی حاشیه” حرف می زنم. درباره تعرض در مترو، متلک شنیدن در خیابان، درخواستهای ظالمانه در محیط کار و کتک خوردن از همسر حرف نمی زنم!

پس از همه ی اینها، نمی توانم مواردی را فراموش کنم که من مسوول احساس ناامنی در زنی بوده ام یا دست کم کمکی به این که احساس امنیت کند، نکرده ام. در همان روز “معمولی و بی حاشیه”، آیا من باری از احساس خطر بدوش زنی نگذاشته ام؟

آیا روز من و زنان دور و برم یه یک شکل سپری شده؟ اگر زنی را در حالت تدافعی، عصبی و انتقام جو دیده ام، آیا توانسته ام رفتار او را ریشه یابی کنم یا صرفاً به قضاوت نشسته ام؟

شاید مقداری از آزادی و بی پروایی و “بازیگوشی و شیطنت” در رفتار من وجود داشته که به خودم حس خوبی می داده ولی به طرف مقابل اصلاً!

آیا حماقت نیست اگر فکر کنم همیشه برنده این “شیطنتها” هستم؟ آیا در نردبان اجتماع هرگز طرف خطاب زنی قوی تر از خودم قرار نخواهم گرفت؟ 

آیا یک زن زخم خورده و‌ظلم دیده حلقه ای در زنجیر بازتولید ظلم نخواهد شد و ناخودآگاه از پسرکوچکش، برادرش، همسرش، کارمندش و مراجعینش انتقام نخواهد گرفت؟ 

هر بار که لذت برتری را به خود حلال می کنم، یک آجر به این دیوار کج می افزایم، یک حلقه به زنجیر ظلم، یک رای به صندوق نامردی و یک گره به کلاف سردرگم انسانیت می اندازم و یک ساعت در رهاییِ نوعِ بشر تاخیر ایجاد می کنم...

ما مردها با زنها و در کنار زنها زندگی می کنیم اما در جهان های موازی. 

در دنیای آنها کوچه های تاریک، رفتارهای ناهنجار و روزهای گرم و شرجی، بیشتر است.


ایمان فانی






/ 0 نظر / 32 بازدید