توجه:

1- لطفا در یاد داشت های قبلی در همین وبلاگ, مقدمه مترجم را مطالعه کنید.

2- بسیاری مطالب داخل کروشه به رنگ قرمز از پروژه اولیس دانشگاه تگزاس توسط جان هانت آورده و ترجمه شده است http://cas.umt.edu/english/joyce/index.php? chapter=telem&notes=1

در این پروژه عظیم علاوه بر توضیحات میتوانید تصاویر مربوط به موضوع اعم از اشیا و اماکن و آثار هنری را مشاهده کنید.

سایر موارد حاصل تحقیق و یا نظر شخصی مترجم است

3-استفاده از مطالب به شرط ذکر نام مترجم(ایمان فانی) و ذکر لینک وبلاگ آزاد است.

4-توصیه میشود یکبار متن بدون توضیحات داخل کروشه (به رنگ قرمز) و یکبار با توضیحات خوانده شود.

5-در یادداشتهای بعدی ترجمه به مرور کامل خواهد شد پس به طور دوره ای مطالب وبلاگ را چک کنید

ادامه...

 

 

  

 

استیون ژِستِ گذرایی گرفت.

 

آقای دیزی گفت:

 

-منم خونِ شورشی تو رگهامه. از طرف مادرم. من از نسل سِر جان بِلَکوود هستم که به نفع اتحاد {با انگلستان} رای داد.ما همه ایرلندی هستیم. همه پسرهای شاهان. {یکبار دیگر اطلاعات آقای دیزی خطاآلود است. از یک طرف می بالد به ایرلندی بودن و شورشی بودن و از سوی دیگر نسبش را می رساند به سر جان بِلَکوود که به زعم او به نفع انگلستان رای داده است، حال آنکه او که عضوی از مجلس عوام ایرلند بود و در حالی مرد که داشت چکمه هایش را می پوشید تا به دوبلین برود و برای عدم اتحاد با انگلستان رای بدهد. در سال 1912 هنری بلکوود پرایس نامه ای به جویس نوشت و این اطلاعات را در مورد نیایَش  در اختیار جویس گذاشت. علیرغم آن که به سِر جان رشوه پیشنهاد شد که به نفع انگلستان رای دهد، او نپذیرفت ولی پسرش سِر جیمز قبول کرد و در عوض لقب بارون گرفت. آقای دیزی می گوید " بلکوود چکمه پوشید تا از آردز (Ards) از منطقه داون (Down) به دابلین بیاید و به نفع اتحاد رای دهد." شعار او چنین است : "Per vias rectas" به لاتین یعنی : "به صراط مستقیم" یا "به روش  درست". اگر حرف آقای دیزی درست می بود، این شعار  بلکوود بسیار مضحک می شد. در سال 1799 انگلستان نتوانست از مجلس عوام ایرلند برای انحلال خودش و اتحاد با انگلستان رای بگیرد ولی در سال بعد (1800) این امر نهایتا محقق گردید.}

 

استیون گفت:

 

-افسوس.

 

آقای دیزی محکم گفت:

 

-per vias rectas  {به راه راست} ، شعارش بود. به نفعش رای داد و چکمه هاش رو پوشید تا از آردزِ داون {Ards of Down}اسب برونه به دوبلین که این کار روانجام بده.

 

{تک گویی درونی استیون}

 

لال لا لا  لالا...

 

راهِ سنگلاخیِ دوبلین

 

{"راه سنگلاخ دوبلین"، تصنیفی است از قرن نوزده درباره پسر فقیری اهلِ کانات که از راه مولینگار به دوبلین سفر می کند و از آنجا به لیوِرپول میرود. در دوبلین پولش را می دزدند و در کشتی در خوکدانی به او جا می دهند و در لیورپول آنقدر مسخره اش می کنند که کار به دعوا می کشد ولی با کمک پسرانی حساب "لیورپودلی ها" را که سگ پشمالو معنی می دهد می رسد. در تضاد فاحش با داستان آقای دیزی که فکر می کند نیای پروتستانش با چکمه براق با خوشی و خرّمی و سوار بر اسب به دوبلین آمده تا به اتحاد با انگلستان رای دهد، استیون پسر فقیر کاتولیکی را تصور می کند که با هزار بدبختی در جستجوی کار به دوبلین می آید و در آنجا همه جور تحقیر و تلخی در انتظار اوست. این شعری است عامیانه و بی وزن و قافیه و به اصطلاح بند تنبانی اما موسیقی خاص ایرلندی آن را همراهی می کند و به آن سبب که به درک حال و هوای جامعه رعیت ایرلند کمک می کند تمام آن را در اینجا می آورم. در سطر اول ماه ژوئن به مه تغییر کرد (با تشکر از هومن عزیز که فایل صوتی را برایم فرستاد و متن را اصلاح کرد):

 

 یه روز خوب تو ماه مه،زدم بیرون از خونمون

 

دخترای توم رو گذاشتم و اومدم با دل داغون

 

با آقام وداعی کردم و ننه ام رو بوسیدم

 

با چِشِ اشکی نیم لیتری آبجو چشیدم

 

راه افتادم واسه دِرو، زادگاهتو بذار و برو

 

برداشتم یه تَرکِه ای که رم بدم  دیوا و جِنّا

 

یه  چکمه نو واسه لِه کردن همه سوسکا

 

واسه کیش کردن همه سَگا

 

از راهِ سنگلاخی

 

که میره دوبلین

 

 

 

یک، دو، سه، چهار

 

خرگوشو بگیر، بردار و بیار {خرگوش=مسافر فراری}

 

تو راه سنگلاخی که میره دوبلین 

 

سفت بزنین، بچسبونین

 

{لال لالا لالا}...

 

اون شب رو موندم توی مولینگار، با تنی خسته با دلی اَفگار

 

اول صبح، راه افتادم با نور خورشید، وقتی که دمید

 

یه چیکّه عرق رفتم بالا، که غم و غصه نزنه بالا

 

واسه ایرلندی اینه دَوا ، هر وقت میره از پِی کارا

 

وقتی می بینم دختری که می خنده و زُل میزنه

 

وسط مسیر قلبم یهو انگار میخواد  قُل بزنه

 

همه می پرسن آیا کسی منو اَجیرم کرده؟

 

هرگز کسی بی اَجر و مزد  منو اسیرم کرده؟

 

تا اونجا که  خسته میشم از راه سنگلاخ

 

که میره دوبلین،

 

 

 

 

 

یک، دو، سه، چهار

 

خرگوشو بگیر، بردار و بیار

 

تو راه سنگلاخی که میره دوبلین، 

 

سفت بزنین، بچسبونین

 

 

 

بعدش رسیدم به خود دوبلین

 

از فکر ترک اون شهر خوشگل، دلم خونین

 

راه افتادم تو بالا شهر قدم زنون

 

بُقچه ام رو زدن! از ما بهترون

 

یک آن گفتم عجب من گیج و گولم

 

یه لحظه پیش بقچه ای بود رو کولم

 

دنبال بقچه، بجور و بگیر سراغ هر اَلواتی

 

به من گفتن دِهاتی، چکمه پوشِ کاناتی

 

یه روی خوش ندیدم تو اون راه سنگلاخی

 

که میره دوبلین

 

 

 

 یک، دو، سه، چهار

 

خرگوشو بگیر، بردار و بیار

 

تو راه سنگلاخی که میره دوبلین 

 

سفت بزنین، بچسبونین

 

 

 

رفتم از اونجا، با روحیه

 

تو بندرش یهو دیدم یه کشتیه

 

کاپیتانش نعره میزد نداریم جا

 

 یه جا پیدا شد شایسته ایرلندیا

 

اون پایینا، وسط خوکا

 

یه جورایی سرم رو گرم کردم

 

با رقص تند خودم رو گرم کردم

 

راه که افتادیم، آرزوی مرگ کردم

 

کاش که بودم تو سنگلاخی،

 

که میره دوبلین

 

 

 

 یک، دو، سه، چهار

 

خرگوشو بگیر، بردار و بیار

 

تو راه سنگلاخی که میره دوبلین 

 

سفت بزنین، بچسبونین

 

 

 

بچه های لیوِرپول

 

به من گفتن "گیج و گول"

 

به جوش اومد خونم،

 

شدم سیر از جونم

 

طاقتم شد تموم وقتی به ایرلند پیر

 

دسته جمعی دادن گیر

 

یهو دیدم که گفتم "برو بابا تو بمیر"

 

سر رسیدن اهل گالوی یه دسته پسر

 

دیدن که من شهر رو  گرفتم به روی سر

 

با همدیگه سریعا، راهمون رو باز کردیم

 

راه سنگلاخی

 

که میره دوبلین  }