ادامه....

 

 

عناوین غرور آمیز چون نوای ناقوسهای برنجی به وقت پیروزی در ذهن استیون به صدا درآمد: et unam sanctam catholicam et apostolicam ecclesiam

رشد و تغییرِ کُندِ اصول و آداب دین همچون افکار کم نظیر خودش بود. کیمیایی از ستارگان. {عبارت بالا به لاتین، به معنی "یک کلیسای جهانی و کلیساهای تابعش" سر عنوان بیانیه یا مرامنامه نهایی شورای نیقیه یا نیکیا است که در سال 325 میلادی در شهری به همین نام تشکیل شد و همه آبا و بزرگان کلیسا به آن دعوت شدند تا به تعریفی واحد از تثلیث و مفاهیم "پدر" و "پسر" برسند و جبهه واحدی در برابر آریوسِ بدعتگزار تشکیل دهند و به شُبهات پاسخ دهند و مرز بین ایمانِ درست و کفر و بدعت را مشخص کنند. سیر تحول اصول دین مسیحی در سه قرن اول با رشد کند و تغییر و آزمون و خطا و اجماع علما همراه بود و از این نظر استیون سیر تحولات فکری خودش را به آن تشبیه می کند.}

"نشانِ رسولان" در"عِشای ربّانی برای پاپ مارسِلوس"، صداهایی که در هم می آمیختند، و تک تک و به آواز بلند تصدیق می کردند : و پشتِ سرِ سرایندگان، فرشته هوشیار کلیسا، مبارزه جویانه بدعت گزاران را خلع سلاح و خوار می کرد. {نشان رسولان، قسمتی است از یک سمفونی بزرگ موسیقی مذهبی ساخته پالِسترینا است که "عشای ربانی برای پاپ مارسلوس" نام دارد. در این موسیقی پُلی فونیک یا چند صدایی، آواها می آمیزند در عین اینکه هر یک قطعه خود را می خواند و ترکیب با شکوهی است ازوحدت در عین کثرت. میکائیل را کلیسای کاتولیک مَلِکِ مراقب (در برابر مقرّب) یا فرشته هوشیاری میدانست که بدعتگزاران را مجازات می کند. با توجه به آنکه موسیقی چند صدایی مدّتها در کلیسا ممنوع بود، این سمفونی در عین مذهبی بودن نماد ترقی و آزادی خواهی و دگر اندیشی نیز هست. کیمیایی است از ستارگان و مُدلِ موسیقایی است از "افکار کم نظیر" ددالوس و آنچه که جیمز جویس می خواست در عالم ادبیات انجام دهد و وحدت در عین کثرتی بسازد بر اساس اسطوره هایی همچون اودیسه و هملت. ملکِ مراقب ازین افکار بلند پروازانه در برابر جماعت مسخره کنندگان و بدعت گزاران حمایت می کند. با آنکه جویس به مذهب اعتقاد نداشت اما همانطور که گفته شد از دیدگاه زیبایی شناختی، ایده پسر و پدری واحد را می پسندید و استهزاء کنندگانی مثل باک مولیگان را خوش نمی داشت.}  

جماعت  ملحدان با آن تاجِ کَجِشان می گریختند: فوتیوس و دسته جوجه دلقکان که یکیشان مولیگان بود و آریوس که عمری با مرامِ برابریِ پسر و پدر درسرشت و ماهیت جنگیده بود و والنتین که بر جسم خاکی مسیح لگد می پراند و آن ملحد حیله گر آفریقایی سابِلیوس که می اندیشید پدر خود پسرِ خویش است. حرفهایی که مولیگان یک دقیقه پیش به آن غریبه {هینز} زده بود. طنزی عبث. بیگمان پوچی در انتظار کسانی است که باد را می بافند. بیم دادنی، خلع سلاح کردنی و هزیمت دادنی بهره آنان که  در برابر فرشتگان کلیسا صف آرایی کنند، در برابرسپاه میکائیل که در هر نبردی با نیزه هاشان و سپرهاشان مدافع کلیسایند.

بگوش باشید و بشنوید! تشویق طولانی.    Zut! Nom de Dieu!    { در فرانسه به معنی: لعنتی! به خاطر خدا! در اینجا استیون خود نقش مولیگان را برعهده می گیرد و افکار خودش را مسخره می کند. و به کنایه انتظار کف زدن برای خیالبافی هایش و جریان تفکراتش دارد.}

صدای هینز گفت:

-البته  من بریتانیایی هستم و خودمو بریتانیایی حس می کنم. نمی خوام  کشورم بیافته دست آلمانهای یهودی. متاسفانه مشکل ملی ما الان اینه. {بخشی از تئوری توطئه جهانی یهود که از آن زمان شروع به قوّت گرفتن بود}

دو مرد بر لبه صخره ایستاده بودند و تماشا می کردند: تاجر و قایقران.

-دارد به سمت بندر بالاک می رود. {بندر بالاک یک کیلومتر در جهت جنوب با ساحل سندی کوو وبرج مارتِلو فاصله دارد. و خوکهای دریایی به آن رفت و آمد می کنند. از اینجا دوباره قسمتی از جریان فکر استیون را می شنویم.}

قایقران با حالت تحقیربه سمت شمال خلیج سر تکان جنباند.

گفت:

آن حوالی سی پا عمق دارد. {حد خارجی خلیج دابلین، جایی که به دریای آزاد می پیوندد.}  موقع مدّ دریا، حدود ساعت 1، جسد آدم در آن جهت  شسته می شود. با امروز می شود نُه روز. {اعتقاد عوام در این بندر و ساحل آن بود که جسد غریق ظرف نُه روز باد می کند و به سطح آب می آید و سپس تابع جریان جزر و مد به سویی برده می شود.}

مردی که غرق شده بود. قایقی بادبانی که در خلیجِ خالی دور میزند به انتظار بُقچه ای باد کرده و بالا آمده که وقتی بچرخانندش تا طرف دیگرش روبه آفتاب قرار گیرد، صورتی را می نماید، پف کرده به سفیدی نمک.  من پیدا شدم.

راه پر پیچ و خم را رو به پایین تا نَهر{گودال چهل پایی }طی کردند. باک مولیگان روی سنگی ایستاد بی کت و جلیقه. کراواتِ شل کردهِ رویِ شانه افتاده اش موج بر میداشت. مرد جوانی که به زبانه صخره ای در نزدیکی اوچسبیده بود پاهای سبزش را به آهستگی مثل قورباغه ای در آب لجن بسته تکان داد.

-برادرباهاته مالاکای؟

- در وِست میته. با خونواده بانُون. {وِست میت شهری است در غرب دابلین در قسمت مرکزی ایرلند.}

-هنوز اونجاست؟ من از بانون یه کارت گرفتم. میگه یه تیکّه جَوون دوست داشتنی اونجا تور کرده. بهش میگه دخترِعکاس.

-عکس فوری، اِه؟ یه اِکسپوز مختصر. {در عکاسی به نور دهی فیلم و تهیه عکس اِکسپوز گفته میشود که در فارسی هم به کار میرود. از طرفی لباس در آوردن و جلوه گری به ویژه جلوی دوربین هم با همین اصطلاح قابل بیان است. هیچ واژه ای که این هر دو معنی را همزمان و به یک میزان برساند نیافتم.}

{مردی جوانی که در گودال چهل پایی مشغول شنا است و با مولیگان آشناست درباره دوست مشترکی سوال می کند به نام بانون که به تازگی با دختر جوانی آشنا شده که در عکاسی کار می کند. همین شغل دختر باعث میشود این مردان جوان در مورد او طنزو کنایه های جنسی رد و بدل کنند، زیرا در همان زمان مدل شدن دختران در عکسهای اِروتیک و پورنو در آمریکا و پاریس و لندن در حال باب شدن بود و کار کردن یک دختر جوان در عکاسی چنین مسائلی را به ذهن یک مرد جوان می آورد.}

باک مولیگان نشست تا بند چکمه اش را باز کند. مردی مسن با صورتی قرمز و پف آلود نزدیک آن زبانه صخره از آب بیرون آمد. به زحمت و چهار دست و پا خودش را از سنگها بالا کشید. قطرات آب روی سر و حلقه موهای خاکستری اش برق می زد و جویبارهای کوچکی از سینه و شکمش تا زیر لُنگِ سیاه آویزانش سرازیر بود.

باک مولیگان راه باز کرد تا اُفتان و خیزان رد شود، نگاهی به هینز و استیون انداخت وعابدانه با ناخن شستش بر پیشانی و لبها و جناغ سینه صلیب کشید. {این اشاره ای است از باک به دوستان که مرد تازه از آب خارج شده کشیش است.}

مرد جوان باز زبانه صخره را گرفت و گفت:

-سِیمور برگشته تو شهر. پزشکی رو ول کرده داره میره تو ارتش.

باک مولیگان گفت:

-اَه تو رو خدا!

-هفته دیگه میره جنده خونه. اون کارلایل، دختر مو قرمزه، لیلی رو میشناسی؟

-آره

-دیشب رو اسکله باهاش خوابیده بود. باباش بو گندِ پول میده.

-کاری هم دستش داده؟ {is she up the pole?  معانی مختلفی دارد از آن جمله " آیا حامله شده؟" یا " آیا بهش فرو کرده؟/ سرش نشسته؟" در ایرلند اصطلاح عوامانه ایست که حامله شدن معنی میدهد. با توجه به موقعیت و زمان گفتگو که شب گذشته است سوال در مورد حامله شدن منطقی به نظر نمیرسد بویژه که در سطر بعدی گفته میشود سیمور از ماجرا مطلع است. در این مواقع سوال میشود که کار تا چه حد پیش رفته است. ترجیح دادم ترجمه کمی باز و آزاد باشد.}

-بهتره اینواز سِیمور بپرسی.

باک مولیگان گفت:

-سیمور، افسری خون آلود!

بعد برای خودش سر جنباند و همانطور که شلوارش را در می آورد با لحن مبتذلی گفت:

-دخترای موقرمزعین بز جفتک میزنن. {در اینجا کلمه buck به شکلِ فعل به کار رفته که بهترین معنی آن جفتک زدن میشود. با این وجود با توجه به شهرتی که بز به شهوانی بودن دارد و هاله ای از جادو در خرافات قرون وسطایی، و اینکه زنان مو قرمز را هم در اروپای قرون وسطی جادو گر و حَشَری میدانسته اند، میتواند معنی این جمله این باشد که :زنای مو قرمز مثِ بُز حشری ان" این به لحن مبتذل باک نزدیکتر است.}

ناگهان با وحشت حرفش را قطع کرد و در حالیکه از زیر پیراهن موّاجش پهلویش را لمس میکرد، فریاد زد:

-دنده دوازدهمم گم شده. من اوبِرمانش هستم. {Uebermensch  ابرمردِ معروفِ نیچه. آدمِ ابوالبشر دنده دوازده را نداشت}. بچه تیز بی دندون و من، ابر مرد. {وضع دندانهای جویس خوب نبود و تنها پس از رفتن به پاریس با نورا بارناکل به دندانپزشک رفت و شروع به رسیدگی به وضع جسمانی اش کرد. در متن چندین مورد به دندانهای خراب استیون اشاره میشود.}   

با پیراهنش کلنجار رفت تا درش آورد و پرتش کرد جایی که لباسهایش بود.

-مالاکای میخوای بیای تو آب؟

-بله تو تخت برام جا باز کن.

مرد جوان با دو ضرب طولانی وتر و تمیز رو به عقب شنا کرد و به وسط نهر رسید. هینز بر سنگ نشسته بود و سیگار می کشید.

باک مولیگان پرسید:

-نمیای تو آب؟

هینز گفت:

-بعداً، نه بعد از صبحونه.

استیون رو برگرداند و گفت:

-مولیگان من دارم میرم.

باک مولیگان گفت:

-اون کلیدو به ما بده تا جوش نیاوردم.

استیون کلید را به دستش داد. باک مولیگان آن را روی کُپّه لباسهایش گذاشت.

گفت:

-و دوپنس واسه یه لیوان شیر. بنداز اونجا.

استیون دو پنی بر آن کپّه نرم انداخت.

لباس درآورده و در نیاورده باک مولیگان در برابرش راست ایستاد با دستانی به هم پیوسته: "او که از تهیدستان میدزدد تا به خدا وام دهد." چنین گفت زردُشت. {در تضاد با کتاب "امثال" تورات که می گوید " او که بر تهیدستان رحم آورد، به خداوند وام داده است"، باک مولیگان فلسفه رهایی از احساس گناه و متافیزیکِ نیچه را با تغییر کلام تورات اعلام می کند.}

هیکل گوشتالودش شیرجه رفت.

هینز برگشت و همانطور که استیون بالا میرفت،با لبخندی به آن ایرلندی وحشی گفت:

-دوباره می بینیمت.

{بترس از سه چیز} شاخ گاو و سم اسب و لبخند ساکسون.

باک مولیگان فریاد زد:

-دوازده و نیم. تو کِشتی. {میخانه ای به این نام که توضیح داده شد.}

استیون گفت:

-باشه

 در مسیر راهی که رو به بالا پیچ و تاب میخورد گام بر میداشت.

Liliata rutilantium.
Turma circumdet.
Iubilantium te virginum

{"باشد که خیل مومنان چون سوسنی سپید بر گردت حلقه زنند. باشد که باکرگان شاد و سرود خوانان تو را در برگیرند." گفته شد که قسمتی است از دعا بر بالین فرد محتضر}

موی خاکستری آن کشیش که محتاطانه در شکاف صخره ای لباس می پوشید. {nimbus  به معنای موی خاکستری و همینطور ابر خاکستری که گاه خدایان پیش از تجلّی بر آدمیان خود را در آن می پیچیدند. و niche  به معنی هر شکاف و طاقچه و فرورفتگی دیوار کلیسا که تندیسها را در آن قرار می دهند. گویی که باز استیون این کشیش را فرستاده ای از سوی خدایان تلقی می کند که پیش از آنکه مولیگان به آب وارد شود او از آن خارج میشود.}

من امشب اینجا نمی خوابم و خانه هم نمی تونم برم.

صدایی با لحنی شیرین و طولانی، از دریا او را میخواند. همانطور که از پیچِ راه می پیچید، برگشت و دست تکان داد. دوباره صدا زد.

سری براق و قهوه ای در دوردست روی آب. سرِ گردِ یک خوک دریایی.

غاصب. {در کتاب "مَسخها"ی اووید، آدمیان گاه در مجازات اعمالشان به حیوان یا گیاه یا اشیا تبدیل میشوند. در ساحل دابلین خوکهای دریایی زیاد دیده میشوند و منظره نامعمولی نیستند.}

پایان فصل اول