توجه:

1- لطفا در یاد داشت های قبلی در همین وبلاگ, مقدمه مترجم را مطالعه کنید.

2- بسیاری مطالب داخل کروشه به رنگ قرمز از پروژه اولیس دانشگاه تگزاس توسط جان هانت ترجمه شده http://cas.umt.edu/english/joyce/index.php? chapter=telem&notes=1

در این پروژه عظیم علاوه بر توضیحات میتوانید تصاویر مربوط به موضوع اعم از اشیا و اماکن و آثار هنری را مشاهده کنید.

سایر موارد حاصل تحقیق و یا نظر شخصی مترجم است

3-استفاده از مطالب به شرط ذکر نام مترجم(ایمان فانی) و ذکر لینک وبلاگ آزاد است.

4-توصیه میشود یکبار متن بدون توضیحات داخل کروشه (به رنگ قرمز) و یکبار با توضیحات خوانده شود.

5-در یادداشتهای بعدی ترجمه به مرور کامل خواهد شد پس به طور دوره ای مطالب وبلاگ را چک کنید

 

ادامه...

 

صدا در مسیر پلکان نزدیکتر و دوباره تکرارشد. استیون که هنوز از هِق هِق روحش می لرزید، در هوای پشت سرش صدای پای نور آفتاب و کلماتی دوستانه شنید. {تغییرات جوی، ابری شدن و آفتابی شدن در سه فصل اول استیون و سه فصل بعد که مربوط به بلوم است به طور موازی پیش میرود که به دلیل  نزدیکی موقعیت جغرافیایی است و این با توجه به وضع روحی هر یک از آنها حالتی نمادین نیز پیدا می کند.}

 

-ددالوس مث یه گردشگر خوب بیا پایین. صبحونه آماده س.

 

هینز واسه بیدار کردن شب پیش ما معذرت خواست. اوضاع روبراهه.

 

استیون برگشت:

 

-دارم میام.   

 

باک مولیگان گفت:

 

-بیا به خاطر عیسی. به خاطر من و به خاطر همه ما.

 

سرش ناپدید و دوباره پدیدار شد.

 

-راجع به نماد هنر ایرلندی{آیینه ترک خورده خدمتکار} بهش گفتم. گفت خیلی هوشمندانه س. یه پوند ازش بگیر. می گیری؟ منظورم یه گینی ه. {گفته شد که یک گینی بیست و یک شیلینگ و یک پوند بیست شیلینگ است}

 

-امروز صبح پول دستم میاد.

 

-از مدرسه؟ چقدر؟ چهار پوند؟ یه پوند به ما قرض بده.

 

استیون گفت:

 

- اگه بخوای.

 

باک مولیگان با خوشحالی فریاد زد.

 

-چهار تا شاه براق. {sovereign اصطلاحی عامیانه برای پوند است و من در برابر آن "شاه" را قرار دادم} یک بدمستی باشکوهی راه بندازیم که خشکه مقدسها مات و مبهوت بمونن. {druidy druids  به معنای کاهنین کاهن مآب و یا کشیشان کشیش مآب است و من خشکه مقدس را برابرش گذاشتم.} چهار تا شاه قادر متعال.

 

در حالی که تصنیفی با لهجه اهالی لندن میخواند شروع به جفتک زدن و شلنگ انداختن در راه پله کرد:

 

مگه نه که به ما خوش میگذره؟

 

 با ویسکی و آبجو و شراب

 

تو روز تاجگذاری

 

روز تاج گذاری

 

مگه نه که به ما خوش میگذره؟

 

تو روز تاجگذاری

 

{در سال 1902 جشن تاجگذاری ادوراد هفتم برگذار شده بود. و از طرفی تاجcrown کنایه ای است به سکه های پنج شیلینگی که در میخانه ها راحت خرج میشد.}

 

 

 

نور گرم آفتاب روی سطح دریا حال خوشی می انگیخت. کاسه کف صابون با آن ظرف ورشو فراموش شده روی سکو می درخشید.

 

چرا بیارمش پایین؟ یا این یادگاردوستی فراموش شده رو بذارم تمام روز همونجا بمونه؟

 

به سراغش رفت. مدتی در دست گرفتش. و سرمایش را حس کرد. و آن چرکابه سرد و مرطوب کف صابون را بویید که فرچه در آن فرو رفته بود. در {کالج مسیحی{ کلانگو هم ظرف بخور را {در مراسم عشای ربانی} حمل می کردم. الان کس دیگری هستم و با این وجود همان هستم. {الان دیگر کشیش یار و یا در نقش کودک محراب که در مراسم به کشیش در اجرای عشای ربانی کمک می کند، نیستم ولی باز برای باک مولیگان همان نقش را بازی می کنم و جام شراب را پس از اجرای مراسم حمل می کنم.} باز هم خدمتگزارم. خدمتگزار یک خدمتگزار. {کشیش خود خدمتگزار مسیح یا خداست و باک مولیگان هم به هینز انگلیسی خدمت می کند.}

 

در اتاق نشیمن نیم تاریک و مسقف برج، تصویر ردا پوش باک مولیگان به چالاکی دور و بر آتشدان این طرف و آنطرف می رفت و زردی آتش را گاه آشکار و گاه پنهان می ساخت.

 

دو ستون نورملایم از نور گیر بالا بر کف سنگفرش افتاده بود. و در نقطه تلاقی این دو شعاع نور ابری شناور از دود زغال و بخار روغن سرخ شده در هم می پیچید.

 

باک مولیگان گفت:

 

- خفه میشیم. هینز میشه درو باز کنی؟

 

استیون کاسه ریشتراشی را روی قفسه گذاشت. پیکری بلند قد از ننویی که در آن نشسته بود بلند شد به سمت در رفت و در داخلی را باز کرد.

 

صدایی پرسید: {در خارجی که به نردبان ورود و خروج   منتهی می شود قفل است}.

 

-کلید داری؟

 

باک مولیگان گفت:

 

-ددالوس داره. جِینی مَک! { اصطلاحی عامیانه برای بیان تعجب} من دارم خفه میشم.

 

زوزه کشید بی اینکه سرش را از روی آتشدان بردارد.

 

-بچه تیز!

 

استیون جلو آمد و گفت:

 

کلید توی قفله. {به نظر می رسد که هینز و باک عمدا می خواهند کلید را از استیون بگیرند و در قسمتهای بعدی استیون باک را غاصب می نامد}

 

کلید دو باربا صدای گوشخراشی در سوراخ چرخید و وقتی در نیم باز شد نور و هوای تازه را خوشامد گفتند. هینز در درگاه ایستاد و به بیرون نگاه کرد. استیون چمدانش را به سوی خود کشید و روی میز گذاشت و نشست ومنتظر شد. باک مولیگان سرخ کردنی ها را در ظرف کنارش خالی کرد. بعد ظرف سرخ کردنی و قوری چای بزرگی را به سنگینی روی میز گذاشت و نفسی به فراغت کشید.

 

گفت:

 

-دارم آب میشم همونطور که اون شمع فرموده وقتی که...ولی هیس! در اون مورد یه کلمه دیگه هم نگیم. {اشاره ای گذرا و اولیه به یک شوخی سکسی که مولیگان فعلا موضوع را ادامه نمی دهد.} بچه تیز بیدار شو! نون کره عسل.هینز بفرما. خوراکی ها آماده س. خدا به ما برکت دهد. ای خداوندی که اینها نعمات تواست. شِکر کو؟ ای هالو، شیر نداریم.

 

استیون نان و کاسه عسل و ظرف کره را از قفسه آورد. باک مولیگان

 

-عجب گوساله ایِ ها؟ { پیرزن شیر فروش } بهش گفتم بعد از ساعت هشت بیاد.

 

استیون گفت:

 

-می تونیم بدون شیر بخوریم. یه لیمو هم تو قفسه هست.

 

-لعنت به تو با اون هوا و هوس پاریسی ات. من شیر سَندی کوو میخوام. { sandycove نام ساحلی که برج ما در آن قرار دارد.}

 

هینز از جلوی در به داخل برج برگشت و به آرامی گفت:

 

-اون زن داره با شیر میاد بالا.

 

باک مولیگان از صندلی اش جست و فریاد زد:

 

-رحمت خدا بر تو باد! بشین اینجا چایی بریز. شکر تو کیسه س. من نمی تونم برم با تخم مرغای لعنتی لاس بزنم. سرخ کردنی را به سه سهم تقسیم کرد و در بشقابها ریخت:

 

-به نام پدر،پسر و روح القدس

 

هینز نشست تا چای بریزد.

 

مولیگان گفت: به هر کدومتون دو تا تیکه نون میدم. ولی گفته باشم چایی رو که غلیظ درست میکنی مگه نه؟

 

باک مولیگان که قطاعهای کلفتی از نان می برید، به صدای چاپلوسانه پیرزنی گفت:

 

-به قول ننه گروگان {old mother grogan }  وقتی من چایی درست می کنه، چایی درست میکنه. وقتی هم که آب درست میکنه، آب درست میکنه. {شعر عامیانه رکیکی در مورد پیرزنی که پسرش را در مورد نحوه سکس با زنش نصیحت می کند در حالیکه دهان خودش هم حسابی آب افتاده و از پسرش می خواهد در پایان شرح ماجرا را برای او تعریف کند.}

 

هینز گفت:

 

-سوگند به ژوپیتر که این چای است.

 

باک مولیگان به بریدن نان و چاپلوسی پیرزنانه ادامه داد:

 

- ننه گروگان گفت : خانوم کاهیل کار ما اینطوریه ،. خانم کاهیل بهش گفت، ننه خدا خیرت بده پس بی زحمت دو تاش {آب و چای} رو توی یه قوری درست نکن!{کنایه که چای را رقیق نکن}

 

به ترتیب با چاقو قطاع کلفتی از نان به طرف هر یک از شرکای عشای ربانیش پرتاب کرد.{باک همچنان به مسخره کردن عشای ربانی با ذکر "پدر،پسر روح القدس" ادامه میدهد.}

 

صمیمانه به هینز گفت:

 

-این فولکلورِه هینز. برای کتابت. {باک شعررکیک ننه گروگان را به هینز که در حال جمع آوری هنر عامیانه ایرلند است، توصیه می کند.} پنج خط متن و ده خط پاورقی درباره فولکلور و خدایماهی های داندروم. به طبع رسیده توسط خواهران جادو در سال باد بزرگ. {کتابی موشکافانه درباره اشعار و قصه های عامیانه رعایا و روستاییان ایرلند با شرح و تصحیح ویلیام باتلر ییتس که به هزینه شخصی و توسط خواهرانش در حومه دابلین در سال 1903 به چاپ رسیده بود که توضیحات باک مولیگان همه به سخره گرفتن این کتاب و ییتس و خواهرانش است. داندروم منطقه ایست در حوالی دابلین که تیمارستانی دارد! در سال 1903 طوفانی رخ داد.}