توجه:

 

1- لطفا در یاد داشت هایی قبلی در همین وبلاگ, مقدمه مترجم را مطالعه کنید.

 

2- بسیاری مطالب داخل کروشه به رنگ قرمز از پروژه اولیس دانشگاه تگزاس توسط جان هانت ترجمه شده http://cas.umt.edu/english/joyce/index.php? chapter=telem&notes=1

 

در این پروژه عظیم علاوه بر توضیحات میتوانید تصاویر مربوط به موضوع اعم از اشیا و اماکن و آثار هنری را مشاهده کنید.

 

سایر موارد حاصل تحقیق و یا نظر شخصی مترجم است

 

3-استفاده از مطالب به شرط ذکر نام مترجم(ایمان فانی) و ذکر لینک وبلاگ آزاد است.

 

4-توصیه میشود یکبار متن بدون توضیحات داخل کروشه (به رنگ قرمز) و یکبار با توضیحات خوانده شود.

 

5-در یادداشتهای بعدی ترجمه به مرور کامل خواهد شد پس به طور دوره ای مطالب وبلاگ را چک کنید

 

 

 

ادامه...

 

 

 

 

 

{باک} تمیز و مرتب دسته تیغش را تا زد و با نرمه انگشت صاف و صوف بودن صورتش را امتحان کرد. استیفن نگاهش را از دریا به آن صورت تپل با آن چشمان طوسی-آبی بیقرار چرخاند.

باک مولیگان گفت: اون پسره که دیشب تو کِشتی{ کشتی نام میخانه ای بود در مرکز دابلین با اجرای موسیقی زنده و محبوب در میان روزنامه نگاران و نویسندگان که در زمان اغتشاشات خراب شد.} باهاش بودم میگه تو جی پی آی داری-"فلج عمومی جنون"! تو داتی ویل با کالونی نورمن کار می کنه {داتی ویل نام طنزی بود که به دیوانه خانه ریچموند داده بودند که در شمال غرب دابلین واقع است و امروز به بیمارستان روانی گرِنجگورمَن تغییر نام داده است. کانولی نورمن روانشناس ایرلندی معروفی بود که از سال 1886 تا 1908  سِمَت مدیریت این مرکز را داشت.  اصطلاح جی پی آی امروزه در روانپزشکی و علم اعصاب کاربردی ندارد. یا به دلیل علمی نبودن مطرود شده است یا اینکه باز هم اصطلاحی است من در آوردی نزدیکترین اصطلاح به آن در علم اعصاب GPS  است به معنی تشنج عمومی و حمله ای که همان حمله های معروف غش و صرع است.}   

باک در هوا نیم چرخی به آیینه داد تا برق آفتابی را که از امواج دریا منعکس میشد بازتاب دهد.به لبهای تازه تراشیده اش چین افتاد و خندید و خط دندانهای براقش درخشید تا اینکه خنده به همه آن بالا تنه خوش بنیه سرایت کرد{جالب است که ترتیب سرایت تشنج به اعضای بدن را جویس در اینجا در خنده باک وصف می کند و این مصداق دیگری است از تداعی معانی پی در پی در خلال داستان}.

-به خودت نگاه کن آوازه خون مخوف!

استیون به جلو خم شد و به آیینه ای دقیق شد که تعارفش کرده بودند، آیینه ای شَقّه شده با تَرَکی کج و معوج{شکستن آیینه شگون ندارد} و ناگهان جا خورد: پس او{باک} و دیگران منو اینطوری می بینن. {از زبان استیون در مورد تصویری که باک و دیگران از او دارند} کی این صورت رو برای من انتخاب کرده؟ این فَعله سگ{dogsbody} که مگس هم ازش فرار میکنه. برای خودم هم سوال شده.

-{آیینه} رو از اتاق کُلفت کش رفتم.{کلفت و فَعله مراعات نظیر هستند} حقّشه . عمه همیشه خدمتکارای قیافه معمولی رو برای مالاکای نگه میداره. اینجوری  باک رو به سوی وسوسه راهنمایی نمی کنن.{کنایه ای به این دعای مسیحی: مارا به سوی وسوسه راهنما نشو و از شیطان رهایی ده} اسمش هم اورسولا ست.{اورسولا نام قدیسه باکره ای از قرن سوم میلادی است و به همین دلیل اسمش مهم است. تاکیدی بر آنکه نمی تواند باک را وسوسه کند!}

وباز با خنده آیینه را از پیش چشمان جستجو گر استیون جمع کرد.

-خشم کالیبان از ندیدن خودش در آیینه، کاش اُسکار وایلد زنده بود و تو رو می دید! {باک آیینه را از جلو چشم استیون برداشته ولی هنوز استیون تصویر خود را می جوید و با چشم دنبال می کند. خشم کالیبان اشاره دارد به مقدمه اُسکار وایلد بر رمان معروفش " تصویر دوریان گرِی". در این مقدمه وایلد دو واکنش به جریان ادبی رئالیزم و رمانتیسیزم در قرن نوزدهم توصیف می کند. واکنش نخست خشم طبقه متوسط از دیدن تصویر واقعی خود است که مکتب رئالیزم بی هیچ تعارف و ستایش ترسیم می کند. واکنش دوم خشم همین طبقه است از رمانتیکها که در آثار ایشان خوانندگان خودشان را باز نمی شناسند. در اینجا صرفا آیینه جمع کردن مولیگان دست مایه این تداعی معنا است زیرا که استیون تصویری در آیینه می بیند که با آنچه در ذهن دارد بسی متفاوت است و همان تصویر را هم مولیگان جمع می کند و می برد.}

استیون خود را عقب کشید به آیینه اشاره کرد و گفت:

-این نمادیست از هنر ایرلندی. آیینه تَرک خورده یک خدمتکار {آنچه باید حقیقت را بتمامی منعکس کند در اثر فقر و استعمار، حقیقت را زشت و با اعوجاج نشان میدهد. این کنایه شاید در مورد تلخی داستان های معاصر در کشور ما و کلا هر سرزمین استعمار زده قابل تعمیم باشد}

ناگهان باک مولیگان دست در دست استیون انداخت و او را دور برج دور گرداند. تیغ و آینه که در جیبش چپانده بود، تلق تولوق می کرد{تیغ یا همان بچه تیز و آیینه یا همان ای که درکنار هم تلق تولوق می کنند نمادی است از استیون وباک که در ظاهر صمیمانه با هم قدم میزنند و در عمل کارد و پیر هستند}. با مهربانی گفت:

-عادلانه نیست اینجوری سر به سرت بذارن بچه تیز مگه نه؟ خدا میدونه تو از همشون بیشتر روح و رمق داری. {کنایه به استیون که از نظر مولیگان او از همه نویسندگان ایرلندی بد بین تر و تلخ تراست}

{استیون با خود فکر می کند} یه بار دیگه دفع حمله کرد. از نیش هنر من می ترسه، همونطور که من ازنیش اون می ترسم. فولاد سرد قلم. {که مثل نیش سر نیزه می شکافد و سوراخ می کند}

-آیینه شکسته یک خدمتکار! اینو به اون بچه آکسفوردی طبقه پایین بگو تا تحت تاثیر قرار بگیره و یک گینی بده{معادل بیست و یک شیلینگ معادل یک پوند و یک شیلینگ است. گینی سکه ای بود نایاب و در پایان قرن نوزده دیگر ضرب نمی شد و به همین دلیل کلاس به خصوصی داشت وتفاوت ارزشش با پوند در عمل بیشتر از یک شیلینگ بود و به همین دلیل از یکنفر انگلیسی پولدار دانشجوی آکسفورد انتظار می رود به گینی پول بدهد نه به پوند.}

هِینز}از زور پولداری بو گند میده اونوقت فکر میکنه تو جنتلمن نیستی. باباش با فروش جالاپ به زولوها یا یه شارلاتان بازی گَند دیگه کارش سکه شده. {در سراسر دوران استعماری ، بسیاری از ایرلندی ها در ارتش، در نیروی دریایی و به عنوان مهاجر نشینهای امپراطوری انگلستان درمستعمرات خدمت می کردند. بسیاری از اینها ثروتمند شدند یا به شهرت رسیدند. در دابلین زمان جویس این شایعات در مورد تازه به دوران رسیده ها زیاد بود و مردم اینچنین خوش خدمتیهایی به امپراطوری را که به منفعت دو جانبه منتج میشد خوش نمی داشتند. بخشی از روی حسادت و بخشی از روی حس میهن پرستی ایرلندی. جالاپ مُسهلی است قوی که از ریشه تاکی در آمریکای جنوبی به دست می آید. در این جا باک مدعی میشود که پدر هینز مسهل آمریکای جنوبی را به قبیله زولو در جنوب آفریقا می فروشد و اینطوری پولدار شده است. منظور آن است که پدر باک با خوش خدمتی در مستعمرات پول چاپ می کند. احتمالا کل داستان باک من در آوردی باشد. در عالم واقع پدر ترِنچ که معادل هینز در داستان است،در ارتش انگلستان صاحب منصب بود و چند مقاله نظامی نیز به چاپ رسانده بود.}

خدایا بچه تیزاگه من و تو فقط میتونستیم با هم کار کنیم شاید میشد یه کاری واسه جزیره بکنیم{ایرلند}. به راه و رسم یونان باستان میکشوندیمش(هِلِنیزه میکردیمش). {هِلاس به معنی سرزمینهایی که در آن فرهنگ یونان باستان، مشخصا فرهنگ فلسفه و پرسشگری و حقیقت جویی از راه استدلال جریان داشت.  هنوز هم برتمبر پستی یونان نوشته می شود "پُست هلنی" و خود را جمهوری هلنی می نامند.این سنت با شکوه ستایش فیزیکی انسان، پرورش هنرها و فلسفه را هلنیزم می گویند. تلویحا هلنیزه کردن به معنی متمدن کردن به معنی غربی آن است. از دید ماتیو آرنولد در مقابل هلنیزم ، عِبرِئیزم قرار دارد که اجازه می دهد تا منبعی الهی و وحیانی تصمیمات و تحرکات جامعه را هدایت کند و روح حاکم بر آموزه های مذاهب آبراهامیک است. ماتیو آرنولد معتقد بود انگلستان بیش از حد عبرانی شده و باید با هلنیزم تعدیل شود. در پایان قرن نوزده هلنیزم را با آزادی، لذت جویی و جنبش های آوانگارد و عبرئیزم را با سرکوب و سنت و خفقان معادل می گرفتند. از سویی عشق همجنسگرایانه و برادرانه و عشق دو قهرمان و پهلوان مرد به یکدیگرهمواره از مولفه های فرهنگ یونانی تلقی شده است تا آنجا که ویل دورانت در تاریخ تمدن می نویسد در یونان باستان عشق مرد به مرد عشق اصیل و واقعی تلقی می شد. باک و استیون بازو در بازو قدم میزنند. باک اصرار دارد که نام هر دو تایشان ته زنگی از یونانی دارد. پیشتر استیون با خود فکر می کند که باک از سر نیزه قلم من می ترسد و من از سرنیزه هنراو! واژه style  یونانی به معنی قلم و pen  انگلیسی به معنی قلم و penis  به معنی آلت تناسلی،  اشارات همجنسگرایانه دراین سطور را تا حال باید برای خواننده مشخص کرده باشد و این که چرا این کتاب تا کنون در ایران مجوز چاپ دریافت نکرده است!}

{ استیون با خودش فکر می کند} بازوی کرانلی، بازوی او...{جیمز جویس در اثر پیشین خود " تصویر هنرمند در جوانی"، از دوستی شخصیت استیون با کاراکتری به نام کرانلی حرف می زند. در لحظه ای از نزدیکی فیزیکی این دو شخصیت که بازو در بازوی هم قدم می زنند و اتفاقا نقطه نظراتی متضاد را ابراز می دارند، کرانلی بازوی استیون را می فشارد و استیون چیزی بیشتر از یک دوستی ساده ، چیزی شبیه یک پیمان اخوت از او انتظار دارد و این لرزشی شادمانه در استیون بر می انگیزد که آشکارا نمادی از تمایل جنسی و عشقی است در آن داستان ، دو دوست بی آنکه بیشتر پرده از تمایلاتشان بردارند، از هم جدا می شوند. در در عالم واقع نیز گفته شده جویس در دوران دانشجویی از رفقای صمیمی اش انتظار نوعی پیمان و تعهد داشت که معمولا به پایان رابطه دوستی می انجامید.}

-فکرشو بکن که تو بخوای ازین خوکها {منظور امثال هینز} گدایی کنی. فقط منم که میدونم تو چی هستی. {در مورد منظور باک چه نظری دارید؟ هنرمند یا همجنسگرا؟} چرا بیشتر به من اعتماد نمی کنی؟

چی تو اون دماغت ضدّ من داری؟ موضوع هینزه؟ اگه سر و صدا راه میندازه به سِیمور بگم بیاد و یه کیسه بهش بکشیم {کتکش بزنیم} بدتر از اون کاری که با کلیو کِمتورپ کردیم. {در عالم واقع کتک کاری در آکسفورد توسط گوگارتی صورت گرفته، در ضمن دقت کنید که این پیشنهاد رفع شرّ بدخواهان که باک به استیون می دهد، نوعی تهدید فیزیکی خود استیون نیز هست و شاید همین باعث میشود استیون مواضعش را در سطور بعدی نسبت به هینز تعدیل کند.}

{مونولوگ درونی و تصویر سازی استیون:} فریادهای یه بچه پولدار جوون تو اُتاقای کلیو کمتورپ. صورتهای رنگ پریده : از خنده دلشون رو گرفته ان. دست در دست هم.{از زبان قربانی:} آخ من نفس آخرمه! آبری {نام فردی از شکنجه گران} خبر مرگ منو با ملایمت بهش بدین. {به اون دختر} من می میرم! با ضرب پاره هایی از پیراهنش که هوا رو شلاق میزنه، دور میز می شَلِه و می رقصه. در حالی که شوارش افتاده پایین و بچه های کالج مادلِن {مادلن یکی از کالجهای دانشگاه آکسفورد است} با قیچی خیاطی دنبالش می کنن. صورت یه گوساله مقدس که با مربا تذهیب شده { در مراسم قربانی گوساله مقدس دسته گلی به گردنش می انداختند یا تاج گلی بر سرش می گذاشتند  جالب اینجاست که واژه استفانوس در لاتین به معنی تاج گل است .در این تصویر خیالی دانشجوها صورت قربانی را در مربا فرو کرده اند.} من نمی خوام اخته بشم. با من بازی "گاو گیج" رو نکنید. {giddy ox این واژه غیر از آنکه به معنی گاو گیج مراسم قربانی است، یادآور واژه آکسفورد در زبان دانشجویان آن دانشگاه نیز هست.}

فریادهایی از پنجره باز سکوت عصر گاهی حیاط کالجو آشفته می کنه. یه باغبون پیر تو لباس باغبونی با ماسکی به شکل صورت ماتیو آرنولد {همان کسی که معتقد است بریتانیا باید هلنیزه شود و در حقیقت باک مولیگان} ماشین چمن زنی اش رو بر سر چمن سایه خیز می رونه و تمام حواسش به خرده چمنهاییِ ه که تو هوا می رقصن.{به طور خلاصه استیون مراسم شکنجه هینز را تصور می کند}

به سلامتی خودمون...دوران جدیدی از بت پرستی (پاگانیزم) {مذاهب پاگانی که با قدرت گرفتن مسیحیت کفر آمیز و شرک آلود و بت پرستانه تلقی شدند در حقیقت به معنی پرستش مظاهر طبیعت هستند که در جهان یونانی و رمی رواج داشت}...اومفالوس...{واژه یونانی به معنی ناف، سنگی بود در معبد آپولو در دِلفی یونان که مرکز این جهان پاگانیستی تلقی می شد. این سنگ که بیشتر به آلت تناسلی شباهت دارد تا ناف، نمادی از برج داستان ما نیز هست که گوگارتی میخواست آن را پایگاهی کند برای تبلیغ آیین جدیدش. در این سه کلمه که در اینجا آمده مفاهیم سیاسی روز نیز نهفته است. اصطلاح "به سلامتی خودمون" یا "ما خودمان" ترجمان sinn fein است که یکی دوسال بعد شعار نهضت استقلال ایرلند شد. آرتور گریفیت رهبر این نهضت از برج داستان ما در 1905 بازدید کرد و گوگارتی با او در سازماندهی شین فِین در 1907 همکاری داشت. "دوران تازه بت پرستی" شعار گروهی از هنرمندان آوانگارد آخر قرن نوزدهم بود که معتقد بودند دوران مسیحیت سر آمده و هنر باید هلنیزه شود.  در مورد "اومفالوس" به معنی ناف توضیح داده شده و ارتباط آن با برج داستان ما و سنگ اومفالوس مرکز جهان یونانی که به شکل آلت تناسلی است گفته آمد. در قسمت دیگری از داستان باک پیشنهاد می دهد که جزیره ای بخرند و یک اُبِلیسک به سبک مصری در آن بر افرازند و در آن نوعی کمونیزم جنسی برقرار کنند وهر زنی را که دستشان میرسد باردار کنند!}

{در پایان این شکنجه خیالی} استیون گفت:

بذار {هینز} بمونه. مشکلی نداره مگه توی شب.