اولیس

اثر جیمز جویس

ترجمه از ایمان فانی

قسمت اول-مقدمه

 مدخل و مطلع و پیش درآمد تحولات هر عصرادبیات است. ایلیاد و اودیسه مقدمه ای است بر دنیای کلاسیک و جهان پدر سالارانه یونانی و رمی. رنسانس با کمدی الهی دانته و انقلاب کبیر فرانسه با نوشته های روسو و دیدرو و ولتر آغاز میشوند. دنیای فارسی زبان قرن بیستم را پشت سر گذاشت بی آنکه حتی به آن وارد شود! ترجمه بزرگترین رمان مدرن قرن بیستم(ازآقای منوچهر بدیعی) هنوز مجوز چاپ دریافت نکرده است واگر کودکی در ابتدای قرن بیست و یکم زاده شده باشد، اکنون بلوغش نزدیک است! این نوشتار، تلاشی است سریع ولی به همان اندازه مفصل و دقیق در عصر اینترنت برای هضم ادبیات قرنی که پشت سر گذاشتیم و به آن راهمان ندادند. مترجم با خواندن هر فصل آن را برای دیگران ترجمه می کند. کاملا آگاه است که با متنی سرکش و سخت روبروست. بورخس صفحه ای ازین کتاب را به اسپانیولی برگرداند و بعدها از آن اظهار ندامت کرد. دانشنامه ویکی پدیا اولیس را از ترجمه ناپذیرترین متون ادبی میداند ولی اولیس باید در سرزمین فارسی گویان ترجمه و خوانده شود. تنها آنکس اشتباه نمیکند که هیچ کاری نمی کند. پس همراهی و راهنمایی و پشتیبانی کنید و حوصله به خرج دهید.

 

برای ترجمه از ابزار قرن بیست و یکم استفاده کرده ام، اینترنت. متن انگلیسی مورد استفاده را در این لینک خواهید یافت:

http://www.gutenberg.org/files/4300/4300-h/4300-h.htm

همچنین کتاب صوتی اولیس که مرجع تلفظ نامها بوده است در این لینک خواهید یافت:

https://librivox.org/ulysses-version-2-by-james-joyce/

این وبسایت معیار فصل بندی و نامگذاری من نیزبوده است.

در ترجمه سعی خواهم کرد در ابتدای هر فصل خلاصه داستان را تعریف کنم، شخصیتها را معرفی کنم، زمان و مکان را اعلام کنم و خلاصه ای از فصل موازی از اودیسه هومر را نیز بیاورم.شما میتوانید مطالعه خلاصه فصل و خلاصه همان فصل از اودیسه را موکول کنید به پایان فصل که لذت کشف را از دست ندهید.

برای مشاهده فهرست شخصیتهای داستان و خلاصه کل داستان به لینک زیر در ویکی پدیا هم می توانید مراجعه کنید:

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%B3_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)

اما مطلب را طوری جمع آورده ام که نیازی به مراجعه به هیچ لینک دیگری حس نخواهید کرد.

مطابق با سبک ترجمه شجاع الدین شفا در کمدی الهی دانته، از توضیح و تفسیر حتی در واضحات آنقدر که در وسع دانش و بینش من است کوتاهی نخواهم کرد ولی توضیحات را نه به صورت زیرنویس و پا ورقی بلکه در کروشه و در خود متن و بلافاصله در جایی که نیاز به توضیح دارد، به رنگ قرمز خواهم آورد. دانستن هیچ چیز را برای خواننده بدیهی فرض نخواهم کرد. هدف حداکثر مخاطب برای رمانی است که حتی ویرجینیا وولف انگلیسی زبان و مدرنیست و معاصر جویس را به ستوه آورد.

 

اپیزود اول

 نام فصل: تِلِماکوس{نام پسر اولیس است و اولیس همان اُدیسیوس یا اُدیسه است(اُولیس در حقیقت نام رمی ادیسیوس است و اودیسه تلفظی فرانسوی از اُدیسیوس یونانی است)،  اُولیس قهرمان افسانه ای یونان در جنگ تروا است. اولیس از مکارترین سرداران یونان بود که نهایتا شهر تروا با تدبیر او با ساختن اسب چوبی معروف تروا گشوده شد. داستان جنگ تروا  در منظومه ایلیاد هومر آورده شده است. پس از فتح تروا سرداران و پادشاهان یونانی هر یک به دولتشهرها یا قلمرو خود برمیگردند و منظومه اودیسه هومر شرح ماجراهایی است که بر این قهرمانان در بازگشت به خانه میرود که مهمترین آن داستان اولیس از شهر یا جزیره ایتاکا است. در ضمنِ اودیسه است که ما متوجه می شویم نهایتا شهر تروا با تدبیر اولیس فتح شده است .این سفر دنیایی و معنوی تا قرن ما الهام بخش ادبیات دنیای غرب بوده است به طوری که کلمه اودیسه مجازاً مفهوم سیر و سلوک و سفر پر ماجرا پیدا کرده است و ایتاکا مجازاً به مفهوم خانه، مقصد و منزل و میعادگاه به کار گرفته میشود.}

زمان داستان اولیس جویس(اپیزود اول): صبح روزپنجشنبه شانزدهم ژوئن سال 1904 میلادی: در عالم واقع تاریخی است که جیمز جویس نخستین بار با  دختری به نام نورا بارناکل قرار می گذارد.

مکان: برجی قدیمی در شهر دابلین(جمهوری ایرلند) که سابقا برج نظامی بوده است، مشرف به خلیج دابلین ، در ساحلی موسوم به sandycove

شخصیتهای این فصل:

 1-اِستیوِن دِدالوس- ددالوس در اصل نامی یونانی است. در اسطوره های یونان ، ددالوس مخترعی است که در جزیره کرِت یا کریت، آن هزار توی معروف یا لابیرنت را ساخت و مینوتاروس را که هیولایی نیمی گاو و نیمی انسان بود در آن نگه میداشتند. دِدالوس معمارنابغه بعدتر با پسرش ایکاروس بالهایی ساخت از پر و موم که به وسیله آن از جزیره کرت گریخت اما پسرش چون زیادی بالا پرواز کرد، مومها ذوب شدند. ایکاروس افتاد و کشته شد. در ادبیات غرب شاید بتوان ددالوس و ایکاروس را نمادی از نبوغ بد فرجام و بیش از حد نزدیک شدن به حقیقت و خوردن از آن میوه ممنوعه دانش دانست.

جیمز جویس گویا زمانی نامه های خود را با نام مستعار ددالوس امضا میکرده است و میان خود و او شباهتهایی می دیده. شگفتا که گویا بعدها فرزند نخبه جیمز جویس به اسکیزوفرنیا مبتلا شد، گویا بیش از اندازه بالا پرواز کرده بود و خورشید حقیقت بالهایش را سوزاند! در داستان اولیس، ددالوس جوانی است شاعر (همانگونه که جویس در هنگام نوشتن رمان اولیس جوان بود).با هوش است و فوق العاده کتابخوان و علاقه مند به موسیقی(همانگونه که خود جویس). در عالم خودش سیر می کند و با همقطارانش ،گروهی از دانشجویان پزشکی، نمی جوشد. استیون در کودکی بسیار مذهبی بوده است، همانطور که خود جویس به مدرسه یسوعی ها (ژوزوئیتها) میرفته که فرقه ای کاتولیک هستند با قوانین سخت گیرانه ساده زیستی و زهد. در زمان وقوع داستان مادر استیون ددالوس یکسال است که مرده و استیون بر سر ایمان خود می لرزد!

2-مالاکای(باک) مولیگان : در داستان بیشتر به نام باک مولیگان نامیده می شود.

مالاکای نامی است یهودی و نام کتابی از کتب عهد عتیق و نامی از انبیاء کمتر شنیده شده بنی اسرائیل. این نام در ایرلند نامی معمول وپیش پا افتاده و مرسوم است. باک که مولیگان بیشتر به این نام خوانده میشود، به معنی بز نر میتواند باشد که نمادی از چموشی، وقاحت، جفتک زدن و هیزی و نیروهای شیطانی است. از طرفی باکوس در فرهنگ رمی همان دایونایسوس یا خدای شراب یونان و سمبولی از میخوارگی است. در داستان اولیس، مالاکای باک مولیگان دوست استیون ددالوس و همخانه اوست. او دانشجوی پزشکی است. کمی چاق است. مطالعه می کند و عرق میخورد. باهوش است و ذهن تیزی دارد. همه چیز را به خصوص مذهب و وطن پرستی را دست می اندازد. به خاطر لودگیهای عالمانه اش همه او را دوست دارند به جز استیون در این فصل کتاب و یکی دو نفر دیگر که به آنها میرسیم. میان او و بز نر و خدای شراب شباهتهای دلپذیرو شیطنت آمیزی می توان یافت.

3-هِینز:دانشجوی  انگلیسی که فولکلور و به ویژه فرهنگ ایرلندی را مطالعه می کند. او اغلب اوقات ناخواسته مغرور و خودبین است. فعلا با استیون و باک همخانه است و گویا هیچکدام از او خوششان نمی آید. کلمه هِینز می تواند تداعی کننده هِیت به معنی نفرت و هایینا به معنی کفتار هم باشد.

 4-پیرزن شیر فروش: در صبح روز داستان به قهرمانان داستان ما شیر می فروشد. فقیر است و انگلیسی را پر اشتباه صحبت می کند و زبان بومی ایرلند را اصلا نمیداند. نمادی است از ایرلند که به اربابان انگلیسی و ایرلندی های خائن خدمت می کند. در عین حال در چشم ددالوس فرستاده خدایان است همانطور که منتیس و منتور برای تلماکوس بودند.

خلاصه ای از سرود اول و دوم منظومه اودیسه هومر

گفته شده که رمان اولیس صرفنظر از شباهتهایش به اودیسه هومر، اثری قائم به ذات است و خواننده نیازی نیست که اودیسه را بداند تا اولیس را بفهمد. اولیس را به شبی پر ستاره و به تابلوهای نقاشی هم مانند کرده اند. چه بسا که اولیس را باید دانست تا اودیسه را فهمید! با این وجود جویس آشکارا از تشابه اثرش با اودیسه هومر صحبت کرده است و نشانه هایی به دست میدهد. او اساطیر یونان و از جمله مِتامورفوز اثر اُوید را در کودکی مطالعه کرده وبه عنوان راهنمایی به خویشاوندی که میخواسته اولیس را بخواند توصیه کرده است که اول اودیسه هومر را بخواند. از این رو بی آنکه بخواهیم خواننده را پایبند خوانش به خصوصی از کتاب بکنیم، خلاصه ای از دو سرود اول اودیسه به ترجمه آقای سعید نفیسی به دست می دهیم، سپس در قسمت بعدی اصل داستان(فصل اول) به قلم جویس.

خلاصه سرود اول و دوم اودیسه هومر:

(تلفظ برخی اسامی بر خلاف قلم نفیسی که به فرانسه است، به انگلیسی که جدیدتر است آورده شده).

در غیاب پوسایدون {خدای دریا در اساطیر یونان} که اولیس ،قهرمان دلاور و چاره اندیش جنگ تروا را در بازگشت به موطن خود آواره ساخته است، خدایان دیگر انجمنی بر پا می کنند و به درخواست آتنا دختر زئوس که هوادار و پشتیبان اولیس است، به بازگشت وی مصمم می شوند. سپس آتنا خداوند خرد و تدبیر به صورت مِنتِس ، یکی از دوستان اولیس بر فرزند وی تلماکوس ظاهر می شود و وی را دلیر میکند که در جستجوی پدر بر آید و برای آگاه شدن از حال پدر سفر کند و هم در برابر گروه امیران و توانگرانی که دوری اولیس را غنیمت شمرده و به خواستگاری زن زیبا و با وفای وی {پِنِلوپِه} در کاخ وی گرد آمده ند و ثروت وی را تباه می کنند، پایداری کند. در سرود دوم فردای آن روز مردم ایتاکا به دستور تلماکوس درمیدان شهر گرد آمدند. خواستگاران از رفتن از خانه اولیس خودداری کردند. و خواهش تلماکوس را که خواستار کشتی و دریانورد {برای جستجوی پدر} بود، نپذیرفتند. تلماکوس به کرانه دریا رفت و از آتنا مدد خواست. وی به سیمای مانتور پدیدار شد ویاری خود را وعده داد. تلماکوس چون به خانه خود بازگشت، فرمان داد تا ساز و برگ سفر او را فراهم کنند. در این هنگام آتنا کشتی و دریانوردانی برای او آماده کرد. چون شب شد تلماکوس واداشت تا خوردنی ها را به کشتی بردند و با آتنا که به سیمای مانتور در آمده بود، رهسپار شد. {پدر را باز پرس آخر، کجا شد مهر فرزندی...}

 

در قسمت بعدی ترجمه متن کامل فصل اول را خواهید خواند...