در جهان نقش های گذرا

دختری بود واقعی

با دستهای زیبا

که تند راه می رفت

با دوست داشتنی ترین کفش ها

و سخت در باور می آمد

 با نقره ای ترین موها ...

 

 و چون هردختر واقعی

  کیک دوست داشت و می ترسید

 از کیک خوردن گربه ها

و چون هرانسان فانی، سرفه می کرد

 هر چند با لبهای زیبا...

و  به شام میهمانت می کرد

در ازای کمترین ترانه ها،

و آسان با تو قسمت می کرد

شاخه های گلش را...

 

در جهان نقشهای گذرا،

بالاتر از شهر

در زیر نور ماه

در جاده ای، به سوی برفها

دختری بود  واقعی

با موهای نقره ای

مثل ابرها...

 

خرداد 92