جیمز جویس از زبان استیون در رمان اولیس می گوید: "تاریخ کابوسی است که من سعی دارم از آن بیدار شوم".

ویل دورانت معتقد بود: "تاریخ همزمان هم اشتراک مساعی است و هم رقابت و جنگ. پس چه بهتر که هر ملت خرافه، ادبیات و آوازها و آداب و رسوم  مخصوص بخود را داشته باشد."

 

تاریخ را چه دوست داشته باشیم و چه بد بداریم باید بپذیریم که همواره ما را مسحور و ذهنمان را مشغول کرده است. انکار و چشم پوشی از آن بی فایده است اما اسارت در آن و اعتقاد جزمی به تکرار تاریخ هم راه شناخت آن را می بندد.

 

تاریخ و قلمرو "زمان از دست رفته" درست به اندازه ی جهان پس از مرگ از دسترس ما خارج است و دقیقا بهمین دلیل می توان تاریخ های گوناگون و ناهمرنگ از یک رویداد واحد آفرید. گذشته کاملا شکل پذیر و چکش خوار است. مانند آتش باید مهارش کرد و به خدمتش گرفت. پرستش یا بیزاری از آن حاصلی ندارد.

 

هر زمان تصمیم می گیریم راه آینده را عوض کنیم "تصادفا" تکه ای از گذشته که موید تصمیم جدید باشد کشف می کنیم و درک ما از گذشته عوض می شود.

اروپا در دوره ی رنسانس، درست زمانی که می خواست راهش را از کلیسا جدا کند، صد ها دستنوشته از یونان باستان در صومعه ها و کتابخانه های خصوصی و ویرانه ها کشف کرد و از این "بازکشف" یونانِ عاقِلِ و خردمند ذوق زده شد.

امروز که اروپا آرام آرام از دموکراسی به بیگانه هراسی و از نظام تجارت آزاد به ملی گرایی تغییر مسیر می دهد، یادگارهای نازیسم و فاشیزم را دوباره باز می یابد. دیروز بی بی سی اعلام کرد مانیفستی که موسولینی دیکتاتور ایتالیا در زیر اوبلیسکی برای آیندگان دفن کرده بوده کشف شده اشت.

 

وجود این دفینه سرّی و مخفی نبوده و از فاشیزم هم آنقدر زمان نگذشته که آفریده های فیزیکی آن از یادها رفته باشد.

"بازکشف" این مانیفست را باید احتمالا "بازکشف" و مورد توجه دوباره قرار گرفتن آرمان فاشیزم تعبیر کرد و منتظر کشف یادگارهای بیشتر و بیشتری باید بود.

 

از زمان مصدق چیزی نگذشته اما هر روز بسته به حال و روز آن روزمان تفسیری کرده ایم و نتیجه ای گرفته ایم.

یکی از تئوریهای تفسیر تاریخ و اسطوره می گوید انسان پیش از اختراع خط وقایع و دوره های طولانی با اهمیت بالا را در سلطنت یک پادشاه یا یک قهرمان یا یک پیامبر خلاصه می کرد و به این روش بخاطر سپردن تاریخ ساده تر میشد و در حقیت اسطوره پدید می آمد.

 

 بر اساس این تئوری اقوام هندو اروپایی مثلا کشف دانش پزشکی را در هند و ایران به جمشید نسبت میدهند و ایرانی ها مادها را موسس نخستین انجمن (هگمتانه همان انجمن است) در همدان قلمداد می کنند. رستم نمادی از فئودال-دهقانهای پهلوان ایرانی است که در طی هزاره ها از پادشاهی مرکزی در برابر اقوام مهاجم کمتر متمدن دفاع کردند.(رستم در شاهنامه در دوره زمانی نزدیک به چند صد سال به چندین پادشاه ایرانی خدمت می کند).

 

بر طبق این تئوری داستان ابراهیم و قربانی کردن اسحق(اسطوره/مذهب عبری) یا اسماعیل(اسطوره/مذهب عرب) نماد دوره ای است که انسان به تدریج شاید طی هزاران سال از سنت وحشیانه قربانی انسان به سنت کمتر وحشیانه قربانی حیوان عبور کرد.

 

تاریخ اینگونه با ساده سازی پروسه های طولانی و پیچیده پیش از اختراع خط بطور سینه به سینه انتقال می یافت. برخی ازین اسطوره ها بدلایل سیاسی وقت رسما بعنوان حقیقت تلقی شدند و تا پیش از عصر روشنگری تاریخ رسمی ملت ها یا امتهارا شکل دادند.

 

جوزف کمپل اسطوره را به کنایه اینطور تعریف می کرد : "به دین قوم همسایه اسطوره گفته می شود."

این تعریفی است سیال و دو سویه و هر روز و هر روز از زندگی بشر بر این سیاره تاریخ به اسطوره و اسطوره به مذهب و مذهب به تاریخ و باز تاریخ به اسطوره تبدیل می شود.

 

دو هزار سال پیش روزی که خاک و خاکسترآتشفشان "وِزوو" شهر "پُمپِی" را در امپراطوری رم پوشاند، آدم گمنامی محبوس و محکوم در خانه اش پیش از مرگ روی دیوار خطاب به آیندگان نوشت : "هیچ چیز پایدار نیست".