ادامه ی داستان :

 

 

واق واقِ سگ به سمتش دوان نزدیک شد، قطع شد، دوان برگشت. سگِ دشمنم. همونجور رنگ پریده و ساکت وایستادم، گیر افتاده توی کُنج. {رنگ پریده وساکت.. : استیون خود را مانند اَکتیون تصور می کند. اکتیون از پهلوانانِ شهر "تیبز" یا تِبای یا تِبس در یونان باستان بود که به خشم ویرانگر الهه آرتمیس یا دیانا گرفتار آمد، زیرا که هنگام حمام گرفتن او را تماشا کرده بود. بنابراین به گوزنی تبدیل، به کنجی گرفتار و شکار سگهای خودش شد. گوزن یا غزال نر نماد رازهای نهان روح هم هست. در اسطوره شناسی سِلت، شعار گوزن این است : راز را پنهان کن. پیشتر گفته شد که جویس خود را همیشه چون گوزنی در تعقیب : نترس، محکوم، بی یار و یاور و تنها، بی تفاوت مثل شاه ماهی، سرسخت مانند ستیغ صخره ها تصور می کرد. گوزنی که مغرورانه شاخهایش را به نمایش می گذارد.}   .Terribila meditans{terribila meditans : به لاتین: مراقبه بر چیزهای مهیب و مخوف} نیم تنه ی زرد کمرنگ، نوچه ی سرنوشت، به ترسِ من پوزخند زد. { استیون به یاد باک مولیگان می افتد که نیم تنه ی زرد کمرنگ بعنوان لباس می پسندد و این لباس را به کنایه بجای نام او بکار میبرد. همزمان او را مجبور و نوچه ی سرنوشت می داند که به ترس او از حمام و آب پوزخند زده بود. سرباز و نوچه ی سرنوشت یا بخت و اقبال: روزِنکرانتز و گیلدِن اِشتِرن برای هملت خود را سربازان سرنوشت توصیف می کنند.و اگر نه سرباز حداقل سرگشتگان بخت هستند. در تراژدی آنتونی و کلئوپاترا پس از مرگ آنتونی (و پیروزی اوکتاویوس که بعدا سزار شد)، کلئوپاترا به بی معنایی و بی حاصلی مسند و جاه می اندیشد. چه کم بهاست سزار بودن/ نوچه ی بخت، نه بخت یار بودن/ به امر و خواسته اش کارگزار بودن} واسه این دِق کردی؟ واق واقِ تشویقشون؟ مدعیان تاج و تخت : زندگیشون رو می کنن. برادر بروس، توماس فیتزجرالد، شوالیه ابریشمین، پِرکین واربِک، تخمِ حرومِ یورکی، با شلوارای سوار کاری ابریشمیِ سفیدِ عاجی و رُزِ سفید، معجزه ی روزگار، و لَمبِرت سیمنِل با قطاری از کلفَت ها و دستفروشای پشت سرِ سپاه، پادوی تاجدارِآشپزخونه. همگی پادشاه زاده. بهشتِ مدعی های تاج و تخت، چه اون موقع چه حالا.

{ استیون ایرلند را چه در گذشته و چه در امروز بهشت مدعیان تاج و تخت انگلستان می شمارد و فهرست وار صحنه هایی از تاریخ انگلستان و ایرلند را به یاد می آورد و چه بسا باک مولیگان را مدعی امروزین تاج و تخت لقب می دهد. از یاد نبریم که استیون حکم تلماکوس جانشین بر حق اولیس را دارد و باک مولیگان مدعی دروغین است. استعارا بدان معنا که سیاسیون و مدعیان و مبارزین فعلی ایرلند نسبت به کسی به اصالت استیون ادعایشان پوچ و باطل است. (مترجم)

  برادر بروس: ادوارد بروس (وفات:1318)، برادر کهتر رابرت بروس(1274-1329). رابرت شاه اسکاتلند بود(1306-1329). او بود که اسکاتلند را از انگلیس مستقل کرد. ادوارد پس از جنگ "بانوُکبِرن" به ایرلند حمله کرد تا در تلاشی مشابه ایرلند را هم از دست انگلیس آزاد کند ولی موفق نشد. او به عنوان پادشاه شمال ایرلند "انتخاب" شد ولی متعاقباً به دست ایرلندی ها به عنوان مدعی دروغین تاج و تخت به قتل رسید.

توماس فیتزجرالد، شوالیه ابریشمین : 1513-1537 : لرد اوُفالی دهمین اِرلِ کیلدِر او را چنین نامید زیرا ملازمینش نشانهایی از حریر به بر می کردند. وقتی پدرش که قائم مقام ایرلند بود، به انگستان رفت او بعنوان نایب مسوولیت یافت. وقتی به دروغ خبر یافت که پدرش را به قتل رسانده اند، بیعتش با هنری هشتم را شکست و به انگلستان اعلان جنگ داد-شورشی خیالپرستانه زیرا نه قدرتی داشت نه اختیاری و نه ساز و برگ جنگی روزامد.  با پنج تن از عموهایش در تیبوُرن به چنگ انگلیسی ها افتاد و برخی امان داده شدند و عده ای به دار آویخته شدند و گروهی غرق شدند.

پِرکین واربِک : 1474-1499 :   یکی از مدعیان تاج و تخت هنری هفتم که به دروغ خود را از خاندان سلطنتی یورک معرفی می کرد.(او خود را ریچارد، دوکِ یورک، دومین پسر ریچارد چهارم خوانده بود). لُردهای انگلیسی-ایرلندیِ ایرلند او را حمایت کردند(به ویژه لردهای کیلدِر). وقتی انگلیسی ها او را دستگیر کردند به شیادی خود اعتراف کرد و نیمه بخشوده شد ولی نتوانست از خیر موضوع بگذرد و در توطئه ی دیگری درگیر شد و به همین خاطر به تایبورن (روستایی در حومه ی لندن) برای اعدام فرستاده شد.

لَمبِرت سیمنِل: اشاره به توطئه سیمنل که او هم از مدعیان یورکی تاج و تخت بود. یک کشیش اهل آکسفورد، پسر تحت سرپرستی خود، لمبرت سیمنل را که یازده ساله و فرزند یک نجار آکسفوردی بود، به عنوان ادوارد، اِرل وارویک، پسر جورج، دوکِ کلارِنس و بنابراین وارث تاج و تخت انگلستان معرفی کرد. سیمنل در 1487 به عنوان پادشاه ادوارد ششم با تحریک لردهای انگلیسی-ایرلندی تاج بر سر گذاشت. (نیمتاج او را از کلیسای جامع مسیح و از تارک مجسمه ی مریم باکره قرض کرده بودند.) او به ایرلند لشگر کشید و در نبرد اِستاک در 16 ژوئن 1487 اسیر هنری هفتم شد. بجای اعدام او را پادوی آشپزخانه کردند و بعدها قوش پران و خدمتکار بازهای سلطنتی شد.

همگی پادشاه زاده: در فصل دوم گفته شد، ضرب المثلی ایرلندی: همه ی ایرلندی ها را شاهزاده می نامد زیرا که از نسل شاهان باستانی ایرلندی هستند. ضرب المثلی عبرانی با مضمونی مشابه وجود دارد. استیون آن را با کنایه ای تلخ بکار می برد.

بهشت مدعیان تاج و تخت : منظور ایرلند است که در قرن پانزدهم از مدعیان یورکی و سپس از 1688 تا 1745 از مدعیان استوارت تبارِتاج و تخت انگلستان حمایت می کرد.} اون آدم از غرق شدن نجات داده و تو با یه واقِ سگ ولگرد تنت می لرزه. { اون : منظور باک مولیگان است. استیون در افکارش به تحقیری که در مورد مولیگان روا داشته پاسخ می دهد.} ولی زبون بازهایی که در اُر سان میکِله، گوییدو رو مسخره کردند، تو خونه ی خودشون بودن. خونه ی... { اشاره ای است به داستان نهم از روز ششم در منظومه ی "دیکامِرون" اثر "بوکاچیو" شاعر نامدار ایتالیا (1313 تا 1375). در این داستان، گوئیدو کاوالکانتی (حدود 1250 تا 1300)، شاعر ایتالیایی و دوست دانته، از کلیسای سان میکِلهِ پیاده به کلیسای سان جیووانی  می رود و در آنجا آشنایانی او را غرق در تفکر در میان قبور می یابند. تصمیم می گیرند تا آزارش دهند و وادارش کنند با آنها همساز شود. به او می گویند : " گوئیدو، تو از پیوستن به ما سر باز می زنی،  اما از آن که دریابی خدایی نیست، به کجا می رسی؟" گوئیدو پاسخ می دهد : " آقایان شما در خانه ی خود آزادید مرا به هر کاری بگمارید". پس از رفتن او مسخره کنندگانش تازه منظور او را در می یابند : "به طاقهایی نظر فکنید که خانه ی مردگان است و او اینجا را خانه ی ما نامید تا بگوید که ما...در قیاس با او و دیگر ادیبان از مردگان کمتریم." بنابراین استیون به خانه ی...مرگ یا تباهی اندیشیده است.} ما هیچ کدومِ مُغلق گویی های قرون وسطایی ات رو نمی خوایم. Naturlich  ، مخصوصاً واسه شما گفتم.{ Naturlich : به آلمانی : طبیعتاً! استیون در ذهن با منتقدینی مثل باک مولیگان لجبازی می کند وبه نکته پرانی ادامه می دهد.} میکنی یا نه؟ مردی که نُه روز پیش پای مِیدینز راک غرق شده. {: Maiden’s rock : صخره ی دختر : یکی از صخره های کوچک نزدیک ساحل شمالی جزیره ی دالکی در خلیج دوبلین. جزیره درست در امتداد بازوی جنوب شرقیِ  خشکی درخلیج است.} الان دیگه منتظرش هستن. {اشاره به این باور از فصل اول که مرده پس از نه روز باد می کند و روی آب می آید} راستش رو بگو، بنال. دلم می خواد. من شناگر قوی ای نیستم. آب سرد و سست.وقتی در {کالج} کلانگوُز سرم رو توی تشت کردم.{استیون ماجرای کالج کلانگوز و دلیل آب هراسی خود را بیاد می آورد.} نمی تونم ببینم. کی پشت سرمه؟ بیرون! زود!زود! مدّ رو می بینی که به سرعت از همه طرف بالا میاد و ماسه های پست تر رو می پوشونه؟ ماسه شیر شکلات رنگ. اگر زمینی زیرِ پاهام بود. میخوام که زندگی اش مال خودش باشه و مال منم از من باشه. یه مرد در حال غرق شدن. چشمای انسانی اش از ترس مرگش دارن به فریاد صدام می زنن. من...با اون دوتایی میریم پایین...نمی تونستم نجاتش بدم. {تا اینجا تمام ضمیرها مذکر و اشاره به مرد مغروق است ولی در جمله ی اخیر: "نمی تونستم نجاتش بدم" ضمیر مونث و اشاره به آن زن است که جمله ی بعد مشخص می کند با نظر به مطالب فصل اول، مادر استیون است که در بستر مرگ تلخاب و صفرا قی می کرد.} آبها:مرگ تلخ: از دست رفته.