دور و بر ما بوقلمونها ها لوبیا پخته و چاشنی به چنگال می زنن و از گلو پایین می فرستن. Un demi setier!  {یک اصطلاح عوامانه پاریسی که به جای گیلاس یا فنجان به کار میرود.در اینجا: نیم فنجان. سِتیِر یک واحد فراموش شده مایعات است که تقریبا برابر است با دو پیمانه. کوین ایگان برای استیون قهوه سفارش می دهد. } فوران بخار قهوه از قوریِ صیقلی. زن پیش خدمت به دستور اون {کوین ایگان} به من سرویس می ده. Il est irlandais. Hollandais? Deux irlandais, nous, Irlande, vous savez ah, oui! {به زبان فرانسه : اون ایرلندیه. هلندی؟ پنیر نه، دو تا ایرلندی. ما ، ایرلند ، میفهمی؟ آه آره!} فکر کرد پنیر هلندی میخوای. به عنوان پس غذات،این کلمه رو بلدی؟ پس غذا. یه موقع یه جوونی رو تو بارسلون می شناختم، آدم عجیب غریبی بود. بهش می گفت پس غذا. خب: اسلِینت!  {اصطلاح ایرلندی به معنی به سلامتی یا نوش}

دورتادورِ میزهای زمخت چوبی، انبوهی از بادِگَلو با بوی باده و غارّ و غورّ شکمها. نَفَسِش روی بشقابهای چاشنی مالی شده ی ما تو هوا معلّقه. دندونای نیش فرشته ی سبز لای لبهاش فرو رفته. از ایرلند، از دالکاسیان از امیدها، توطئه ها، و حالا از آرتور گریفیت، اِی ای (AE)  ، پیماندِر، چوپانِ نیک سیرتِ مردم. {دالکاسیان: قبیله ای که برای پادشاهان ایرلندی مانستر سرباز میفرستادند همچنین نام قبیله ای از اوبریِنز که میراثش کانتی کلِر در ساحل غربی ایرلند است. آرتور گریفیت : 1872 تا 1922 یک میهن پرست ایرلندی که در حصول استقلال ایرلند در سال های 1921 و 1922 نقش اساسی داشت و طی دوره ای کوتاه نخستین رئیس جمهور دولت آزاد ایرلند شد. در سال 1899 او انجمن ادبی سِلتیک را با همراهی ویلیام رونی ایجاد کرد و همچنین روزنامه ی "یونایتد آیریشمن" را پایه گذاشت که برای استقلال ایرلند مبارزه می کرد در اوایل قرن بیستم شین فین (ما خودمان) را پایه گذاشت که یک جنبش خرابکارانه برای استقلال بود و در کارهای دولت بریتانیایی ایرلند اخلال ایجاد میکرد (عمدتا توسط سرپیچی مدنی) در سال 1906 او "شین فین" را پایه گذاشت. جان هانت در پروژه جویس (2014) می نویسد: رمان اولیس هشت بار به آرتور گریفیت اشاره می کند که معمولا با تحسین همراه است. در فصل "کالیپسو" بلوم به یاد مشاهدات هوشمندانه گریفیت درباره "خورشید استقلال دولت ایرلند که از شمال غرب طلوع می کند"، می افتد که در روزنامه ی "یونایتد آیریشمن" انتشار یافته است. در فصل "لوتوس خورها" او به یاد می آورد که روزنامه ی گریفیت در همراهی با "ماد گان" یا همان بانوی زیبا به قول کوین ایگان، به فحشا در دوبلین تاخته است. فحشایی که به سربازان بریتانیایی در دوبلین خدمت می کرد. در فصل "لِستریگونها" بلوم با احساساتی دوگانه دارد فکر می کند که "درسته که آرتور گریفیت آدم کَلّه صندوقی و کله خریه ولی روی عوام نفوذی نداره" بر خلاف پارنِل که جذبه و نفوذ زیادی روی عوام داشت. در فصل "سیکلوپس" لات و لوتهای وطن پرست داخل میخانه به گریفیت شک دارند که اصالت او را بیشتر تایید می کند. آنها به بلوم هم مشکوکند که نکند در "شین فِین" با او همکاری می کند. مالی هم درباره ی بلوم چنین نظری دارد. جویس "یونایتد آیریشمن" را بهترین روزنامه در ایرلند می دانست و از سیاستهای "شین فین" حمایت می کرد. او معتقد بود که اصلاحات پارلمانی با پارنِل مرده است. او با جدایی طلبی گریفیت و مستعمره زدایی ایرلند موافق بود. جویس به برادرش نوشت : "یا امپریالیزم یا شین فین، یکی از این دو تا ایرلند را فتح خواهد کرد. و اگر برنامه های شین فین روی زبان ایرلندی اصرار نکند، من میتوانم خودم را یک میهن پرست(طرفدار شین فین) بنامم. پایان نقل از جان هانت.

جیمز جویس زبان انگلیسی را بهترین زبان ادبی جهان می شمرد. او ایرلندی(گِیلیک) بلد نبود و یاد نگرفت. درباره زبان ایتالیایی که به آن کاملا مسلط بود و بسیاری آن را به دلیل حروفِ صدادار زیاد، آهنگین و بهترین زبان برای شعر می دانند، جویس معتقد بود که استفاده افراطی از مصوّتها در ایتالیایی این زبان "را سنگین" کرده است و انگلیسی از آن چابک تر و زیباتر است. نقل مترجم از بیوگرافی جیمز جویس نوشته اِلمان.

جویس با وجود تعلق خاطر به شین فین، بر طبل هیچ گروه سیاسی نمی کوبید. در سال 1902 جویس نقدی منفی بر اشعار میهن پرستانه ویلیام رونی نوشت که گریفیت در "یونایتد آیریشمن" منتشر کرده بود. درباره اشعار گفته بود: "واژگانی دهان پر کن که غم می آفرینند". این نقد گریفیت را آنقدر ناراحت کرد که مخصوصا و از روی لجاج از این جمله جویس برای تبلیغ کتاب اشعار آن شاعر استفاده کرد. جویس بار دیگر در فصل "نستور" از این جمله خود در مباحثه استیون و آقای دیزی استفاده کرد. زمانی که جنگ استقلال ایرلند (1919 تا 1921) به قرارداد آنگلوآیریش منتهی شد که به جمهوری ایرلند استقلالی نصفه نیمه میداد، گریفیت نخستین رئیس جمهور ایرلند شد، درست قبل از آنکه "اولیس" به صورت رمان منتشر شود. جویس که به "حسن تصادف" ها به طور کلی علاقه داشت، از این موضوع استقبال کرد. نقل از جان هانت 2014

A.E  : در مورد جورج ویلیام راسل فردی شاخص در احیای ادبیات ایرلند در اوایل قرن بیستم و اواخر قرن نوزدهم که سخت پایبند تجربه های عرفانی و صوفیانه بود. در مورد pimander : یک موجود ماورائی است که در طی یک رویا بر هرمس ظاهر شد و دنیایی از علوم سری و خفیه را به او نمایاند. در مورد چوپان خوب: در انجیل عیسی با زبان تمثیل سخن میگوید و خود را چوپان خوب معرفی میکند و میگوید من گوسفندانم را میشناسم و گوسفندانم هم مرا میشناسند. نقل از دان گیفورد-یادداشتهای اولیس}

 

میخواد به گردن من مثل خودش یوغ بزنه تا جنایتهای ما به آرمان مشترکمون تبدیل بشه. {استیون صحبتهای کوین ایگان را تبلیغ برای عضو گیری در مبارزه ی مسلحانه میهن پرستان تلقی می کند. در نمایشنامه هنری پنجم از شکسپیر، پیستِل پیشنهاد میکند که در اردوی اعزامی هِنری به فرانسه همراه او باشد : "هر دو بسته به یک یوغ، در سپاه، بگذار تا به فرانسه لشکر کشیم مانند زالوهایی که از پیکر اسب خون می مکند."} تو فرزند خَلَفِ پدرتی. صدات رو می شناسم. {در اودیسه هومر، نستور به تلماکوس توضیح میدهد که تلماکوس و اودیسیوس چقدر در صدا و سخن گفتن شباهت دارند و هلن و منلائوس هم بیان میکنند که چهره آن دو بسیار به هم شبیه است.}