ادامه داستان :

 

پاتریس واسه مرخصی سربازی اش خونه بود، با من تو کافۀ مک ماهون شِلِپ شِلِپ شیرگرم سر می کشید. { کافه ی مک ماهون : این کافه به نام یکی از اَخلاف معروف غازهای وحشی (مک ماهون)، دوکِ ماژِنتا نام گذاری شده است که یک مارشال فرانسوی و دومین رئیس جمهور از سومین جمهوری فرانسه میباشد. او در جنگ های فرانسه با امپراطوری پروس شکست های سنگینی خورد در نهایت مورد انتقاد هم جمهوری خواهان و هم سلطنت طلبان قرار گرفت.} پسر غازِ وحشی. کِوین ایگان از پاریس. {غاز وحشی به ایرلندی هایی می گویند که جلای وطن را به زندگی در ایرلند تحت سیطره انگلستان ترجیح دادند. این نام نخست در مورد ایرلندی های شورشی به کار رفت که با انگیزه های اِستوارت (جیمز دوم) همراهی می کردند. پس از آنکه جیمز دوم از ویلیام سوم شکست خورد، این افراد تبعید را انتخاب کردند و عمدتا به خاک اصلی اروپا رفتند. در سال 1691 قرار دادی میان فاتحین و مغلوبین امضا شده بود. در سال 1867 در منچستر دو مبارز مسلح ایرلندی (فنیان) از دست پلیس انگلستان نجات داده شدند که در این ماجرا یک پلیس کشته شد.  مسوول این واقعه فردی به نام جوزف کِیسی بود که در اینجا با نام کِوین ایگان به ما معرفی شده است. او به زندان افتاد و تلاش چریکهای ایرلندی برای نجات او ناکام ماند. دوازده ساکن لندن در انفجار دیوار زندان کشته و سی نفر زخمی شدند  که باعث خشم و انزجار عمومی شد. نزدیکی به برج کبوتر استیون را به یاد کتاب لئو تاکسیل می اندازد که در آن از کبوتر به منزله روح القدس و بارداری مریم صحبت می شود. از آنجا استیون به یاد مرد جوانی به نام پاتریس ایگان می افتد که این کتاب را به او توصیه کرده بود و باز از "کبوتر" برای او "غاز" تداعی می شود زیرا پدر پاتریس که خود در فرانسه به دنیا آمده وطن پرست جلای وطن کرده و بنابراین غاز وحشی بوده است! کوین ایگان یا همان جوزف کِیسی پس از آزادی از زندان به پاریس می رود و او پدر پاتریس یا پاتریک ایگان است. سیر تداعی های استیون ادامه پیدا می کند.} 

     پدرم پرنده اس،{پدرم پرنده ای و مادر از تبار یهود: استیون به یاد شعر عیسای مزه پران در فصل اول میفتد که توهینی است به عقاید کاتولیک هم از این نظر که پدر عیسی را پرنده میداند و هم آنکه به تبار یهودی مریم اشاره میکند این موضوع با عقاید لئوتاکسیل و کتاب کفرآمیز او نیز مطابقت دارد. در هنر کاتولیک همیشه روح القدس را به شکل کبوتر تصویر میکنند} lait chaud { به فرانسه: شیر گرم} شیرین رو با اون زبان تر و تازه صورتی با شِلپ شِلپ لیس می زد، صورتِ تُپلِ خرگوشی. شِلپ شِلپ، خرگوشک. { lapin به فرانسه: خرگوش و lap به انگلیسی به معنی با سر و صدا و شلپ شلپ سر کشیدن و لیس زدن است جناس آوایی این دو واژه در فارسی به سادگی قابل ترجمه نیست. تصور زبانِ صورتیِ خرگوش موقع شیر خوردن پیوند معنایی و تداعی استیون را کامل می کند. آقای بدیعی این دو واژه را "لیس، لیسه" ترجمه کرده اند هر چند معنی خرگوش از آن به روشنی بر نمی آید و به گوش آشنا نیست. به تبدیل و تطور واژه ها از کبوتر به غاز و سپس خرگوش دقت کنید. این خاطرات مربوط به زمانی است که استیون در پاریس دانشجوی دوره مقدماتی پزشکی بود و در محله "لاتَن" در فقر زندگی می کرد. او با شنیدن خبر بیماری مادرش به ایرلند بازگشت و مدتی پس از مرگ مادر در همراهی نورا بارناکِل مجددا به اروپا رفت و اینبار ابتدا در شهر تریسته اقامت گزید.}  امیدواره توی  gros lot  برنده بشه. { gros lot به فرانسه: جایزه اول بخت آزمایی} تو کتابای "میشله" دربارۀ فطرت زنان خونده بود. { درباره طبیعت زنان در میشله خوانده بود: ژول میشله یک تاریخنگار فرانسوی بود که کتاب هایی با این عناوین نگاشت: "زن"، "زنان انقلاب"، "عشق" و یک کتاب چند جلدی درباره تاریخ فرانسه که مهم ترین اثر اوست. او به مکتب رمانتیزم تعلق داشت و به خاطر نثر دقیق و عینی و در عین حال توصیفات و تصویر سازی های با احساس شهرت دارد از جمله های اوست که گفته است: "زن یک مذهب است" و "وظیفه او ایجاد تعادل و هماهنگی در مذهب است" و "مهم ترین شغل او عشق است و فریبندگیِ جدایی ناپذیر او بازتاب دادن عشق در آیینه خلوص است" و "در نور چنین آرمانی نهایتا زنان از مردان برتر خواهند بود تا آنجا که مرد قوی است ولی زن خدای گونه است... عملگرا و در عین حال معنوی..." "بربطی با توانایی نواختن طیف وسیعی از آواها"، احتمالا پاتریس کتاب "زن" از میشله را مطالعه می کرده است. طبیعتا عقاید استیون و یا جویس با او تفاوت دارد که زن را موجودی ضعیف می دانست. به گفتگوهای استیون و دوستش کرانلی در بخش آخر رمان "چهره مرد هنرمند در جوانی" و پاورقی های فصل اول اولیس مراجعه کنید. } اما باید کتاب ”la Vie de Jesus” اثر آقای لئو تاکسیل رو برام بفرسته. به دوستش امانت داده بود . { زندگی عیسی : لحن این کتاب عیب جویی خشمگینانه نیست بلکه طنزی سبک است که پوچی عقاید سنتی درباره ی زندگی عیسی را نشان میدهد کتاب با سه موضوع سر و کار دارد: 1- عیسی خدایی بود که مدتی را در صورت انسان بر زمین سپری کرد. 2- او توسط کسانی که عقاید آزادی اجتماعی او را پذیرفته بودند تا حد یک خدا بالا برده شد. 3- او هرگز وجود نداشته و افسانه او توسط سو استفاده گران خلق شده است. کتاب های او چنان ضد روحانیت تلقی میشد که او را مجبور کردند نوشته های خود را رسما در محضر پاپ تکذیب کند و به روم برود تا در انظار عمومی توسط پاپ آمرزیده شود.}

  • C'est tordant, vous savez. Moi, je suis socialiste. Je ne crois pas en ا’existence de Dieu. Faut pas le dire a mon pere.

  •  Il croit

  •  Mon pere, oui.

{ به فرانسه ابتدا از زبان پاتریس :

- می دونی، مضحکه. من سوسیالیست هستم. به وجود خدا اعتقادی ندارم . ولی به پدرم نگید.

- اون اعتقاد داره؟

- پدرم ، آره}

Schluss . { به آلمانی : بسه یا دیگه کافیه} شِلِپ شلپ لیس می زند.