ادامه فصل سوم :

 

 

شن ریزه های زیر پایش تمام شده بود.حالا دوباره چکمه هایش تَرَق و تروق کنان بر دَکَلی نمناک و پوسیده، صدفهای تیغی و ریگ هایی گام می زد که خِش و خِش می کردند. و آن {موج دریا} که بر ریگ های بی شمار می کوبد، خرده چوبهایی که انگار از غربالِ کِرمهای کشتی گذشته اند، و آن ناوگان مغلوب. {" آن که ریگهای بیرون از شمار را می ساید" : مصراعی از شعری در تراژدی شاه لیر نوشته شکسپیر : گلوسِستر نا امید و خسته و نابینا می خواهد با انداختن خود از صخره ها خود کشی کند اما پسرش او را می فریبد و زمین مسطح را چنان توصیف می کند که گویی بر بلندای صخره ای ایستاده اند :

ماهیگیران رونده بر ساحل،

 چون موشهایی به چشم می آیند.

و بس دورتر، کشتی به لنگر گاه

از آن جز دکلی شناور نمایان نیست،

به سختی در دیدرس.

و آن موجِ ساینده ریگهای بیشمار ،

 از بلندا چون همهمه ای دور به گوش می رسد...

گلوسِستر با شنیدن این توصیفات خود را می اندازد اما با صورت به زمینِ جلوی پایش می خورد. شاید توجیه این تداعی در ذهن استیون آن باشد که در ابتدای این فصل استیون با چشم بسته بر ساحل راه می رود و نگران است که بیافتد.

ناوگان مغلوب : در سال 1588 ناوگان اسپانیا در "کانال انگلستان" از نیروی دریایی بریتانیا شکست خورد و برای فرار رو به شمال بادبان کشید تا جزایر انگستان را دور بزند و به اسپانیا برگردد ولی طوفان آن را در هم کوبید و تخته پاره های آن ناوگان بعدتر به سواحل ایرلند و اسکاتلند افتادند. این واقعه انگلستان را فرمانروای بلامنازع دریاها کرد.}

شن های تخت شده، بیمار و بلغمی مزاج، در انتظار تا آبِ به جا مانده از هر ضربِ پاشنه را بمکند و بــوی فاضلاب پس دهند. {آب رودخانه لیفی که به دریا می ریخت در آن زمان سخت به فاضلاب شهرآلوده بود.} دسته ای خزه دریاییِ فسفری زیر کپّه ای از مدفوع انسان خفه شده بود. با گامهایی محتاط از کنار آنها رد شد. یک بطری آبجو تا کمر در خمیرِ شن فرو رفته و خبردار ایستاده بود. همچون نگهبانی: جزیرۀ تشنگیِ ترسناک. { جزیرۀ تشنگی ترسناک ـ کنایه ای است به ایرلند و عادات مردم آن در نوشیدن الکل. در سرود چهارم اودیسه هومر منلائوس و مردانش به جزیرۀ فاروس "جزیرۀ گرسنگی ترسناک"می رسند و در آنجا آذوقه شان تمام می شود.در این هنگام دخترِ پروتئوس به آنها بر می خورد و منلائوس را راهنمایی می کند تا به سراغ پدرش برود و از قدرتهای ماورا طبیعی او استفاده کند. چنین جزایر خالی از سکنه در دریای مدیترانه فراوان و معضلی برای دریانوردان باستان به ویژه مصری ها و فنیقی ها بوده است.} تسمه های های شکسته بر لب دریا : بر زمین، تودۀ درهم و تیرۀ تورهای غلط انداز، و از آن دورتر، درهای پشتیِ خانه ها که ناشیانه و سرسری سفید شده اند و در ساحلِ بالادست ، بندِ رختی با دو پیراهنِ مصلوب. رینگسِند: آلاچیق های سکاندارانِ آفتاب سوخته و دریانوردان. {استیون صحنه ای از گذشته و تاریخ ایرلند را در ساحل تجسم می کند} صدف های انسانی. {کومه ها و آلاچیق ها که خانه انسان است به پوسته صدف که خانه این نرم تن است تشبیه شده و از سویی دیگر همانطور که در فصل گذشته گفته شد صدفهای انسانی نمادی از پول است که ارزشی نسبی و نه مطلق دارند.} ایستاد . راهِ خونۀ زن دایی سارا رو رد کردم. مگه نمی خوام برم اونجا؟ مثِ این که نمی خوام .کسی این دور و بر نیست. رو به شمال شرق و از روی شن های سفت تر به سوی برج کبوتر رفت.

  • Qui vous a mis dans cette fichue position?

    }به فرانسه: کی تو رو به این خفّت و خواری انداخت؟}

  • Cest le pigeon , Joseph...

     { پاسخ مریم مادر عیسی به فرانسه : همون کفتره، یوسف...    این مکالمه از کتاب کفر آمیز "زندگی عیسی" نوشته لئو تاکسیل اقتباس شده است. در فصل پنجم این کتاب : "اعتراض یوسف در پی کشف تباهی"، یوسف ساده دل که پی به بارداری مریم برده، نمی تواند خود را راضی کند که تنها یک کبوتر (روح القدس) رقیب اوست و ادعای مریم که هیچ مردی او را لمس نکرده برایش غریب است و به مریم می گوید: "نُچ نچ نچ، من بادکنک و فانوس را با هم عوضی نمی گیرم. کدام موجود در جهان، اگر نه یک مرد، تو را به این خفت و خواری انداخته است؟ و مریم پاسخ می دهد "همان کبوتر". لئو تاکسیل ادعا می کند که اشاره به این اتهام در انجیل مَتی بوده است و از آن حذف شده است.  استیون در اینجا با فکر کردن به برج کبوتر به یاد این داستان و زاده شدن عیسی مسیح می افتد.}