O si, certo! {به ایتالیایی:  آه بله، البته! } روحتو به اون قیمت بفروش، این کارو بکن، به قیمتِ اون کهنه پاره های رنگ شده که واسه قد و بالای یه زن شوهر دار به هم سنجاق شده ان. بیش از این با من بگو، باز هم بیشتر! {تغییر لحن از محاوره ای به ادبی، بعید نیست که این جمله را جویس از یکی از متون ادبی گرفته باشد، هر چند یادداشتهای گیفورد و پروژه جویس  اشاره ای به آن نکرده اند.} تو طبقۀ بالای تراموای هاوث،  تنها زیر بارون داد می زدی: زنهای لُخت! آره؟ اینو چی می گی؟

چی رو دیگه چی می گم؟ پس واسه چه چیزِ دیگه خلق شده ان؟        { Howth  :شبه جزیره هاوث، ده مایل دور از شهر دوبلین به سمت شمال شرق قرار دارد. تراموای هاوث در فاصله سالهای 1901 تا 1959 در مسیر خود از فینگال که درست بیرون دوبلین بود حرکت می کرد و از مناطق خوش منظره هاوث می گذشت، ترامواها دو طبقه بودند و طبقه بالا برای استفاده از منظره بهتر، سقف نداشت. تخلیه تمنیات جنسی در محیطی نزدیک به طبیعت در ادامه داستان در مورد بلوم و همسرش نیز اتفاق می افتد. فریاد ناامیدانه استیون زیر باران که بازتاب خواهش جنسی سرکوب شده توام با احساس گناه و حس زن ستیزی همزمان او است، با شرایطی که بلوم و همسرش در آن در آغوش طبیعت آمیزش می کنند، در تقابل است و رقت انگیز به نظر می رسد اما تمام این صحنه ها ارتباط سکس و طبیعت را باز می تابند.}

هر شب دو صفحه از هر کدوم از هفت کتاب می خوندی، آره؟{کتابهای ششم و هفتم موسی گروهی از جادونامه‌ها هستند که ادعا می‌شود توسط موسی نبی نوشته شده‌اند و اضافه بر پنج کتاب اصلی موسی (تورات) می‌باشند. بر اساس نوشته این کتابها، روش انجام معجزاتی که موسی انجام داده بود به وسیله طلسمها و جادوهای این کتابها است. نسخه‌های این کتاب در قرن ۱۸ و ۱۹ در اروپا پدیدار شد.} جوون بودم. تو آینه به خودت تعظیم کردی، سنگین و رنگین قدم پیش گذاشتی تا جواب هلهله ها و تشویق ها رو داده باشی، برخوردی گیرا و موثر. مرحبا به این احمق لعنتی! احسنت! هیچ کی ندید. به کسی نگو . می خواستی کتابهایی بنویسی که عنوانشون فقط یه حرف باشه. " ف " اش را خوندی؟ اِ آره، ولی " ک " رو ترجیح میدم. آره ، اما " و " حیرت آوره. اِ ، آره، " و ". {استیون/جویس تلاش ادبی خود را چون نوعی اجرا بر صحنه تجسم می کند و یا شاید خود را در مراسم اهدای یک جایزه ادبی تصور می کند ولی در زمانی که این رویدادها رخ می دهند، او هنوز محصول ادبی زیادی تولید نکرده است. او این تواضعِ خودِ جوان و جویای نامش را به مسخره می گیرد. در فصل "سیرسه" تایید می کند که هنوز راه درازی در پیش دارد. در آن فصل استیون به "زویی" می گوید که در یک روز پنج شنبه به دنیا آمده است و او به یادش می اندازد که متولدین پنج شنبه راه درازی در پیش رو دارند.البته توانایی به سخره گرفتن غرور و خود بینی از آن صفاتی است که در نهایت جویس را قادر می سازد تا اثری چنین عظیم خلق کند. زمانی جویس گفته بود: "هرگز کسی را با عزم راسخی مثل خودم ملاقات نکردم."} یادت می آد که تجلّیاتِ ذهنیت رو روی برگه های بیضی شکل سبز رنگ نوشته بودی، بدجوری هم عمیق بود، تا اگه مُردی برای همۀ کتابخونه های بزرگ جهان، از جمله اسکندریه، بفرستن؟ { در کتاب " استیونِ قهرمان " نوشته جویس، استیون " تجلی " را یک " آشکار سازی ناگهانی معنوی " تعریف می کند که با آن " روح " یا " چیستیِ " هر چیز  از حجاب ظاهری آن به سوی ما بیرون می جهد " و، به عبارت دیگر، قوۀ استعاری هر چیز ( یا هر لحظه ، اشاره یا عبارت و غیره ) به فعل در می آید. کتابخانه اسکندریه مصر: نام کتابخانه‌ای است قدیمی در شهر اسکندریه مصر و یکی از مهمترین کتابخانه های دوران باستان است. این کتابخانه را نخستین بار بطلمیوس یکم از جانشینان اسکندر مقدونی در ۲۲۸ پ.م. بنیاد کرد و در سال ۱۹۹۲ کتابخانهٔ مدرن و جدیدی با همان نام کتابخانه اسکندریه در اسکندریه گشایش یافت. به گفته دانشنامه بریتانیکا، این کتابخانه طی دو مرحله، یکی هنگام جنگ داخلی در زمان امپراطور روم، اورِلیانوس، در اواخر قرن سوم میلادی و دیگری در سال ۳۹۱ میلادی به دست مسیحیان تخریب شد. بر اساس روایتی که اکثر مورخین امروزی آن را جعلی میدانند بقایای کتابخانه اسکندریه مصر در حمله اعراب نابود شد. این روایت می‌گوید "در حمله اعراب به مصر به رهبری سعد بن ابی وقاص، سعد بن ابی وقاص در نامه‌ای به خلیفه عمر بن خطاب درباره این کتابخانه کسب تکلیف کرد و عمر این پاسخ مشهور را به سعد داد: " این کتاب‌ها یا با قران مغایرت دارد که درین صورت کفر به شمار می آیند، یا با قران مطابقت دارند که درین صورت بی فایده اند زیرا تمامی دانش‌ها در قران یافت می‌شود." سپس سعد دستور به آتش زدن همه کتاب‌ها داد، و این چنین گزارش شده که گرمابه اسکندریه تا شش ماه با این کتاب‌ها گرم می‌شد." ویل دورانت، این نقل را «افسانه» می‌نامد اما گیفورد نابودی نهایی آن را در سال 641 میلادی و به دست اعراب مسلمان ذکر کرده است. دانشنامه ویکی پدیای انگلیسی در میان نابودگران احتمالی این کتابخانه  به جولیوس سزار، اورلیان و پاپ تئوفیلوس اشاره می کند و هیچ نامی از اعراب یا مسلمانان نمی برد.}

 قرار بود بعد از چند هزار سال، اونجا یکی اونها رو بخونه، پس از یک " ماهامان وانتارا" یکی مثِ پیکودِلامیراندولا.{ " ماهامان وانتارا " واژۀ هندو به معنی " سال بزرگ " و برابر یک روز برهمایی یا هزار " ماهایوگاس " است . ماهایوگاس 4320000 سال است ، پس هر ماهامان وانتارا " روز برهمایی " برابر با چهار میلیارد و سیصد و بیست میلیون سال است.  پیکو دِلامیراندولا ـ پیکو ( 1463-1494 ) فیلسوف اومانیست (انسانگرا) و محقق ایتالیایی که به زبان های یونانی و لاتینی و عبری و عربی مسلط و به کیمیا و  قباله یا کابالا علاقه مند بود . بسیار مغرور بود و این غرور از عنوان یکی از کتابهایش "دربارۀ هر چه که می توان دانست" معلوم می شود . ادعاهای استیون به لاف و گزاف های پیکو دلامیراندولا می ماند که در شرح حال او نوشته اند در بیست و سه سالگی با سری پر از باد غرور به رم رفت و قصد داشت با دانش خود همگان را شگفت زده کند و در آنجا تحقیر شد و شکست خورد.} آری، بسیار به نهنگ می ماند.{در نمایشنامه هملت، پولونیوس که او را دیوانه می پندارد به سراغ او می رود و هملت که آگاه است که او را دیوانه می دانند، ابرها را اول به شتر تشبیه می کند و بعد به سنجاب و سپس به نهنگ و خود را دیوانه ای دمدمی نشان می دهد و پولونیوس که نمی خواهد با یک دیوانه بحث کند هر بار به راحتی موافقت می کند و به این ترتیب هملت و پولونیوس هر دو می پندارند که دیگری را بازی می دهند. استیون که همچون هملت سیاهپوش است، با او همذات پنداری می کند و از دیگر جهات نیز تا حدودی با هملت همدلی حس می کند و به این فکر می کند که در آینده دور وقتی دیگران تجلیات ذهنی اش را می خوانند با این تصور که با دیوانه ای روبرو هستند به راحتی هر چه را که او گفته تصدیق خواهند کرد و در اندیشه چون و چرا نخواهند بود.}  وقتی آدم این اوراق عجیب رو از آدمی که مدت ها پیش مرده، می خونه آدم احساس می کنه که آدم با آدمی یکی شده که یه موقع ...{ تقلید طنزآمیزی از جمله ای که والتر پیتر در مقاله ای دربارۀ پیکودلامیراندولا نوشته است . گفته اند که جملۀ اسکاروایلد دربارۀ یکی از آثار رودیارد کیپلینگ نیز به همین جمله شباهت دارد و ممکن است آن نیز به ذهن استیون آمده باشد و به این ترتیب استیون تصور می کند که وقتی نوشته های او را می خوانند درباره اش به فلسفه بافی خواهند پرداخت.}