Descende , calve , ut ne amplius decalveris.  

{جمله ای به لاتین: پایین بیا، ای کچل، مبادا که بیش از این کچل شوی. این عبارت، دخل و تصرفی استدر جمله ای از کتاب vaticinia pontificum. این کتاب را به غلط به یوآخیم عباس نسبت داده اند و مجموعه ای است از دست نوشته ها و پیش گویی هایی درباره پاپهای مختلف که احتمالا با مقاصد سیاسی در انتخاب پاپها در قرنهای سیزده و چهارده میلادی تهیه شده است. در این کتاب چنین آمده: "ای مرد طاس بالا برو تا بیش ازین بی مو نشوی. تویی که از قربانی کردن موی همسرت هراسی نداری تا شکم ماده خرس ها را سیر کنی." و این کنایه ای است به آیه ای در عهد عتیق، کتاب پادشاهان که در آن" الیشع از آنجا به بیت ثیل رفت و همانطور که در جاده بالا می رفت، کودکان از شهر بیرون آمدند و مسخره اش می کردند و گفتند: کچل برو بالا، کچل برو بالا...و  او به پشت سر نگاه کرد و آن کودکان را نفرین کرد و دو ماده خرس از جنگل بیرون آمدند و چهل و دو کودک را دریدند."} تاج گلی از مویِ جو گندمی بر آن سرِ آماده تکفیر، او را ببین، انگار که منم که تا محراب پایین میروم ( descende { پایین بیا } )، ظرف نان متبرک را به چنگ گرفته، با چشمانی اژدها وَش. {در فصل نخست گفتیم که کلمه استیون و استفانوس اشاره به گاوی است که در مراسم قربانی تاج گلی به گردنش می اندازند. در همان فصل کشیشی که پس از شنا کردن از آب در می آید، حلقه ای از موی جو گندمی دور سر طاسش را گرفته و اشاره ای است به رابطه او و رسالت او از جانب خدایان. در اینجا هم استیون با یوآخیم که گویا او هم طاس است همذات پنداری می کند و در یک عشای احتمالا شیطانی و نامبارک(اشاره به پایین رفتن و چشمان اژدها وش) شرکت می کنند. یوآخیم عبّاس هرگز از رسما سوی کلیسا تکفیر و لعنت نشد اما در دوره هایی نوشته هایش سانسور  و پیروانش تحت پیگرد قرار گرفتند. دایره المعارف کاتولیک او را مردی زاهد معرفی می کند که زندگی مقدسی داشته است.} بیا پایین، کلّه کچل! دسته ای از همسرایان، با طنینی تهدید آمیز ، بر گردِ شاخ های قربانگاه، خرناسه های لاتینِ کشیش نمایان را همراهی می کنند که با سری تراشیده و روغن زده، بی خاصیت و بر آماسیده از چربیِ مغز گندم در رِدای سفیدشان به کندی می خرامند. {این قربانگاهی یهودی است که یهوه در سفر خروج  در تورات در باره اش فرمان می دهد: " از خون گاو نر اخته برگیر و با انگشت به شاخهای قربانگاه بکش و همه آنچه مانده را در پای قربانگاه بریز." و در سَلم می گوید که قربانی را به شاخهای قربانگاه ببندید...در عین حال کشیشان متظاهر و فربه و حقه باز با پیچ و تاب دادنِ اذکار لاتین و حمایت همسرایان، صحنه ای تاثیر گذار و خیالی خلق می کنند. چربی مغز گندم یا آنطور که در متن آمده، "قلوه" گندم، اشاره ای است به آیاتی در سفر تثنیه در تورات که در آن موسی نعمات داده شده به یعقوب از سوی یهوه را به بنی اسرائیل یادآوری می کند: شهد و عسل در دل صخره ها و روغن و خون انگور و غیره را بر می شمارد و از آن جمله به دانه های بزرگ و چرب گندم اشاره می کند که در مغذّی بودن مانند قلوه حیوانات است.} و شاید تو همین لحظه کشیشی  همین دور و بر {ظرف نان رو} روی دست بلند می کنه. درینگ درینگ ! و دو تا خیابون اونطرفتر کشیش دیگه ای داره درِ صندوقچه {ظرف نان} رو قفل می کنه. درینگ درینگ ! و  توی یه "محرابِ مریم"، یه کشیش دیگه کل مراسم{عشای ربّانی} رو تنهایی اجرا می کنه. درینگ درینگ! {استیون سه بار کشیش های مختلف در کلیساهای مختلف را تصور می کند که با کمی پس و پیش در زمان، مشغول اجرای عشای ربانی هستند. درینگ درینگ صدای زنگ مقدسی است که در مراسم نواخته می شود. زنگ در هنگامی نواخته می شود که کشیش ظرف مقدس نان را بالای سر می برد و زانو می زند. و نمادی است از اعلام آنکه نان به جسم مسیح تبدیل شده است. سپس او به نظریه و صغرا و کبرای عالِمِ نکته سنج و خرده بین الهیات، ویلیام اهلِ اوکام (ملغب به شکست ناپذیر بی همتا) می اندیشد که چطور در یک زمان جسم مسیح به تکه های مختلف نان تبدیل می شود و در عین حال ذات واحدی از جسم و روح باقی می ماند و متکثّر نمی شود. این بحث با مقایسه و قرینه یابی در روند تبدیل نان به مسیح با صدای زنگ ادامه پیدا می کند. خوانندگان نکته سنج استفاده از لحن محاوره ای یا کتابی و رسمی در ترجمه همگام و متناسب با لحن استون صورت گرفته و خود سرانه نیست. در بعضی موارد استیون گویا دارد خطابه ای را در ذهن ایراد می کند یا نثری ادبی را می سراید. در مواقع دیگر خودمانی با خودش حرف می زند یا یک محاوره خودمانی را با کس دیگری در ذهن مجسم می کند. این تغییر لحن در متن ناگهانی و بی هیچ اخطار قبلی صورت می گیرد و طبیعتا لحن ترجمه نیز متناسب خواهد بود.} پایین، بالا، جلو، عقب، دان اوکام به این چیزها فکر کرد، اون مجتهد شکست ناپذیر. صبح یه  روز مه آلود تو انگلیس، اون ذاتِ واحدِ وُروجک مُخِش رو غلغلک داد. ظرف نونش رو {که طی مراسم بر سر دست بالا برده بود}، پایین آورد و زانو زد و همزمان با زنگ دومش، زنگ اول رو در جناحِ کلیسا شنید ( {کشیش دیگری} ظرف نون خودش روبالا می بره ) و همونطور که بلند می شد،(و حالا من دارم بالا می برم ) دو تا زنگ اونا رو شنید.   ( داره  زانو می زنه ) دیریرینگ دارارانگ، صدای مرکّب دو تا زنگ. {کل این لفاظی طولانی و تو در تو شاید کنایه ای باشد به پوچی و بیهودگی بحث های کلامی و منطقی در مسائلی که به ایمان و عقیده مربوط می شود. در ادامه استیون از لودگی ذهن خودش عذاب وجدان می گیرد و به این می اندیشد که با چنین طرز فکری نخواهد توانست قدیس شود. در مورد "صبح روزی مه آلود در انگلیس"، استیون از شعر عامیانه ای الهام می گیرد که می گوید: صب یه روز مرطوب/وقتی که ابر و مه بود/شانسی یه پیر رو دیدم/ لباسش یه دست چرمی بود/شروع کرد به خوش و بش/منم پوزخند زدم بهش/احوال شما؟ احوال شما؟/و باز، حال شما خوش هستش؟}

پسرعمه استیون ، شما هیچوقت قدّیس نمی شین. جزیرۀ قدّیسا. شما بدجوری مقدس بودین ، مگه نه ؟ به درگاه مریم باکره استغاثه می کردین که دماغتون قرمز نباشه. تو خیابون سِرپِنتاین {هم} با شیطان راز و نیاز می کردین که اون بیوۀ چاق و چلۀ جلویی لباسش رو یه ذرّه بیشتر از کفِ خیسِ خیابون بکشه بالا.{پسر عمه استیون...: کنایه ای است به این جمله جان درایدِن که به جاناتان سوییفت گفته بود : "پسر عمه سوییفت شما هرگز شاعر نخواهید شد." در باره نسبت این دو شاعر باید گفت که الیزابت (درایدن) سوییفت، مادر بزرگ جاناتان سوییفت، برادر زاده سِر اراسموس درایدن بود که پدر بزرگ جان درایدن می شود. بنابراین لفظ "پسر عمه" بیشتر برای تحبیب و تاکید بر قوم و خویشی استفاده شده تا معنای عینی آن. در مورد استیون هم این جمله فرضی را پسرِ دایی ریچی می گوید که استیون پسر عمه اوست. جزیره قدیسان لقبی است که در قرون وسطی و پس از سقوط رم به ایرلند داده بودند که مردان زیادی را به کلیسا فرستاد و در مسیحیت اروپای غربی نقش مهمی بازی کرد.-خیابان سرپنتاین که به معنی "به شکل مار" هم هست، خیابانی است در سندی مونت در حومه جنوب شرقی دوبلین. نام خیابان برای راز و نیاز با شیطان مناسب است!}