{استیون در ذهن خود دایی ریچی را تصور می کند که می گوید:}

-         یک لقمه چیزی می خوری ؟ ما اینجا اون چسان فسان لعنتی شما رو نداریم. ماهیِ سرخ کرده با چربی گوشت؟ بی تعارف؟ چه بهتر . تو این خونه جز قرص کمر درد چیزی نداریم.

All 'erta ! { به ایتالیایی: به هوش باشید، این عبارت در اُپرای"Il Trovatore" جوزِپِه وِردی آهنگساز ایتالیایی(1813-1901) از زبان شخصی با نام فِراندو شنیده می شود. سرود یا نغمه ای که هر شخصیت با خواندن آن، وارد صحنه نمایش اُپرا می شود را aria di sortita می نامند. برای کاراکترِ فِراندو، عبارت ایتالیایی All’erta به منزله سرودِ ورود یا همان aria di sortita است. در این قسمت از اپرا، داستانِ توطئه ها و انتقام در خانواده فراندو روایت می شود تا زمینه کُنش داستانی در قسمتهای بعدی اپرا فراهم شود. در خانواده ای رو به زوال، فراندو محافظ وفادار سنتها و اموال است. خانواده ای که اعضایش چون هابیل و قابیل با هم درگیرند و تنها وقتی برادری خود را در می یابند که بسیار دیر شده است.}

چند خط از aria di sortita { سرود ورود } فِراندو رو سوت می زنه.

-        استیون ، این بهترین قطعه کلّ اپراست . گوش کن.

صدای سوتش دوباره بلند میشه، میزون و کوک، با زیر و بمهای ظریف و همراه با حمله های هوا، با مُشتش رو چنبرِ زانوهاش طبل می زنه.

این باد لطیف تره. {در چند پاراگراف پیشتر گفتیم که در ساحل "جریان هوا بر گرد استیون هیاهو می کند" و استیون را به یاد بلندی های بادگیر قصر مکبث در داستان شکسپیر می اندازد و سپس اینکه هوای آن قصر خوشامدگویانه پرندگان را به لانه سازی دعوت می کند و در پادشاه که میهمان مکبث است حس خوبی بر می انگیزد. غافل از آنکه مکبث قرار است مهمان خود را بکشد. در مقابل استیون پس از تصور منظره ای که در خانه دایی ریچی با آن روبرو می شود، به این نتیجه می رسد که باد ساحلی از بادی که از میان لبهای دایی ریچیِ در حال سوت زدن خارج می شود خوش تر است و تا حدودی از رفتن به خانه دایی ریچی منصرف می شود. ارتباط ظریفی میان سرنوشت بانکو و شاه دانکن در خانه مکبث و استیون در خانه خویشانش وجود دارد. نوعی بدبینی و پارانویا در تداعی های استیون و به تبع جویس دیده می شود هر چند که دایی ریچی قرار نیست استیون را بکشد.}

کاشانه های رو به زوال، کاشانه من، او و همه. به بچه های اشرافی مدرسۀ کلانگوز گفتی یه دایی داری که قاضیه و یکی  ژنرال ارتش. از اونها بیا بیرون استیون. زیبایی اونجا نیس. توی اون خندقِ راکـــدِ کتابخونۀ مارش هم نیس که تو اونجا پیشگویــی های رنگ و رو رفته یـوآخیم عباس رو مــی خوندی.{کتابخانه قدیس سِپالکِر در صحن کلیسای سن پاتریک در جنوب دوبلین واقع است. اسقف اعظم کلیسای ایرلند، نارسیسوس مارش در 1707 آن را بنیاد گذاشت و قدیمی ترین کتابخانه عمومی در ایرلند است. کتابهای آن عموما درباره الهیات، طب، تاریخ باستان، عبری، سریانی، یونانی، لاتین و ادبیات فرانسه است. و اما چرا خندق راکد؟ در 1907 هنوز فضای داخلی کتابخانه همانند زمان ساختش بود. در مورد کتابهای قیمتی و کمیاب خوانندگان را هنگام مطالعه در قرفه های میله دار محبوس می کردند. و گاه دستنوشته ها و کتابها را با زنجیر می بستند. اکثر کتب راهنمای دوبلین، این کتابخانه را فریبنده و دلربا توصیف کرده اند. یوآخیم عباس : پدر یواخیم از فلوریس(1145-1202) رازور و عارف ایتالیایی که روشن بینی هایش مشخصا آخر الزمانی است. چنین پیش گویی کرد که تاریخ بشر را در سه دوره سلطنت می توان جمع آورد: سلطنت پدر: از زمان خلقت تا تولد مسیح. سلطنت پسر از تولد مسیح تا 1260. و دوره پس از آن : دوره روح القدس. چنین تقسیم بندی این نتیجه را در پی داشت که می بایست انجیل جدیدی جای عهد عتیق و جدید را بگیرد که به ترتیب به پدر و پسر تعلق داشتند. ظاهرا جویس با خواندن داستان کوتاهی از یِیتس با نام "جداول قانون" ،در 22 و 23 اکتبر 1902 سری به کتابخانه مارش زد تا متنی منتصب به یوآخیم به ایتالیایی و لاتین و همچنین بیوگرافی او را ببیند که البته در صحت آن بیوگرافی بحث است.} پیشگویی درباره کی؟درباره اون رجّالۀ صد سرِ صحن کلیسا. {در جمله آغازینِ "روز توده ها" نوشته به سال 1901، جویس از جیوردانو برونو چیزی را نقل قول می کند که خود به آن "اصل اساسی اقتصاد هنری" می گوید و آن نقل قول چنین است : " هیچ انسانی نمی تواند دوستدار خوبی و حقیقت باشد مگر آنکه از تکثّر و توده ها بیزار باشد و هنرمند هرچند ممکن است از جمعیت بهره گیرد سخت مراقب است تا خود را بر کنار و دور دارد." در آغاز قرن بیستم صحن کلیسای سن پاتریک در مرکز محله ای کثیف و پر ازدحام و آکنده از رجّاله ها بود.} یک تن بیزار از همنوعانش، از دستشان به بیشه جنون گریخت، زیر نور ماه، با مویِ پریشان و تخمِ چشمان همچون ستارگان. {جاناتان سوییفت نویسنده سفرهای گالیور، (1667-1745)، که از 1713 مدیر کلیسای جامع سن پاتریک بود، را در آخر قرن 19 و اوایل قرن بیستم به عنوان یک انسان گریز می شناختند. نفرت او را حاصل ذهنی بیمار می دانستند که عاقبت به جنون او انجامید. اما چنین برداشتی چندان درست نیست. او در نامه ای به پاپ نوشت که اشخاص را دوست دارد ولی نوع بشر را به آن دلیل بد می دارد که انسانها حیوانهایی هستند که استدلال می کنند ولی منطقی نیستند. او دیوانه هم نبود. از بیماری گوش داخلی رنج می برد که منجر به حمله های ناشنوایی، تهوع و سرگیجه می شود و این بیماری به همراه پیری زودرس، باعث قطع ارتباط او با دنیای پیرامون شد.} اسب-آدمها ، با سوراخ بینی چون اسب . صورت های بیضوی چون اسب، تِمپل، باک مولیگان، روباه کَمپبل ، چانه دراز ها. عباس، پدر روحانی، مدیرِ خشمگینِ کلیسا، کدام  اهانت مغز هاشان را به آتش کشید؟ پاف! {Houyhnhm  که من آن را اسب-آدم ترجمه کردم، در بخش چهارم سفرهای گالیور، موجوداتی هستند با ظاهر اسب ولی رفتار منطقی و انسانی در تقابل با یاهو ها که ظاهر انسان و رفتاری اسب مانند دارند.  در قرن نوزده، تلقی خوانندگان از اسب-آدمها، آرمانشهری منطقی بود که جاناتان سوییفت آرزویش را داشت و برعکس یاهوها را دلیلی بر انسان گریزی او می دانستند. خوانندگان مدرن، اسب-آدمها را تصویر سوییفت از دنیای بی روحی می دانند که تنها منطق و استدلال بر آن حاکم است. در فصل نخست اولیس، استیون، مولیگان را فردی با چانه ای دراز چون اسب می خواند که تنها با استدلال، دین را مسخره می کند. چانه دراز و کمپل روباه نامی است که استیون در رمان "چهره مرد هنرمند در جوانی" به یکی از معلمین در کالج "بِلوِدِره" پدر روحانی ریچارد کمپبل داده بود. و اما مدیر خشمگین کلیسا، جاناتان سوییفت است نه یوآخیم عباس!  ارتباط سوییفت و عباس همانطور که گفتیم به داستانی از یِیتس به نام "جداول قانون" باز می گردد: در این داستان، فردی به نام اُوِن آهِرن که به پیش گوییهای عباس باور دارد، به دنبال آن قانون سرّی می گردد که قرار است در دوره سوم تاریخ بشر(دوره روح القدس) جایگزین قانون عیسی شود (قانون عیسی آن بود که همسایه ات را چون خود دوست بدار و این قانون خود جایگزین ده فرمان موسی در دوره اول شده بود.) در آنجا گفته می شود که جاناتان سوییفت از همسایه اش نفرت داشت، آنگونه که از خودش. تمپل یکی از اشراف و سیاستمداران انگلیس بود که جاناتان سویفیت مدتی منشی او بود.}