توجه:

 

1- لطفا در یاد داشت های قبلی در همین وبلاگ, مقدمه مترجم را مطالعه کنید.

 

 

2- بسیاری مطالب داخل کروشه به رنگ قرمز از پروژه جویس دانشگاه مونتانا 2011-2014 توسط جان هانت آورده و ترجمه شده است http://cas.umt.edu/english/joyce/index.php? chapter=telem&notes=1

 

در این پروژه عظیم علاوه بر توضیحات میتوانید تصاویر مربوط به موضوع اعم از اشیا و اماکن و آثار هنری را مشاهده کنید. سایر موارد حاصل تحقیق و یا نظر شخصی مترجم است. قسمتی از پاورقی های ترجمه آقای منوچهر بدیعی از "دگر دیسی رمان" در فصل سوم استفاده شده که در متن با نام خود ایشان ذکر گردیده است.

 

3-استفاده از مطالب به شرط ذکر نام مترجم(ایمان فانی) و ذکر لینک وبلاگ آزاد است.

 

 

4-توصیه میشود یکبار متن بدون توضیحات داخل کروشه (به رنگ قرمز) و یکبار با توضیحات خوانده شود.

 

 

5-در یادداشتهای بعدی ترجمه به مرور کامل خواهد شد پس به طور دوره ای مطالب وبلاگ را چک کنید

 

 ادامه...

نباید نامه اش رو واسه روزنامه ها یادم بره. و بعدش ؟  "کشتی" {میخانه ship}، دوازده و نیم. راستی، مث یک جوونِ خوبِ بی کَلّه اون پول رو راحت خرج کن. آره، باید خرج کنم.

قدم هایش کند شد. {خُب، حالا رسیدم} این جا. می رَم خونه زن دایی سارا یا نه؟ صدایِ آن پدرِ همذاتِ من. این اواخر هیچ برادرِ هنرمندتون استیون رو دیده این؟ نه؟{خطابِ فرضیِ پدر استیون به برادران و خواهران استیون} مطمئنین که با زن دایی اش "سالی" تو اِستراسبورگ تِراس نیست؟ { استراسبورگ تراس، محله ای نسبتا شیک و مد روز در شهرک ایرلندی ها بود. منطقه ای ساحلی در شمال سَندی مونت که زن دایی سارا که همان "سالی" است، با داییِ استیون "ریچی گولدینگ" و بچه هایشان در آن زندگی می کردند. نام شهرک ایرلندی ها به قرن پانزده بر می گردد. زمانی که  انگلیسی ها از ترس بیشتر بودن شمار افراد بومی ایرلندی در دوبلین، قانونی وضع کردند که بر طبق آن بومی ها حق نداشتند در دوبلین زندگی کنند یا پس از غروب آفتاب در شهر رفت و آمد و داد و ستد و گردش کنند. بنابراین ایرلندی ها خانه های خود را خارج از دیوار های شهر ساختند و آنجا شهرک ایرلندی ها لقب گرفت. در سال 1904 استراسبورگ تراس نزدیک ساحل بود و کافی بود استیون در ساحل به جهت شمال غرب برود تا به خانه دایی اش برسد.} نمی تونه یه خرده بلندتر از این پرواز کنه، ها؟ { کنایه به افسانۀ ددالوس و ایکاروس در افسانه های یونان . قبلا گفته شد که مرگ ایکاروس بدان سبب بود که آن قدر بلند پرواز کرد که خورشید موم بال هایی را که پدرش ددالوس درست کرده بود، آب کرد و بال ها افتاد و او نیز سقوط کرد.  در اینجا این سوال از زبان پدر استیون درباره استیون بیان می شود به این معنی که چرا استیون همیشه به خانه زن دایی اش می رود و همتِ بلند تری ندارد؟} وَ، و، و، و به ما بگو استیون ،  دایی سای چطوره؟ آخ، عیسای گریان،من با چه موجوداتی وصلت کردم! اون دو تا پسره اون بالا تو انبار علوفه.{این جمله با لهجه ایرلندی ادا شده است. در شمال اروپا انبار علوفه را برای حفاظت از رطوبت و کپک در طبقه دوم انبار یا اسطبل می ساختندو به همین دلیل گفته می شود : "اون بالا"} اون دفتردارِ مستِ کوتوله {دایی استیون} و داداشِ شیپورزنش. قایقرونای های واقعا محترم! و اون والترِ لوچ با اون "قربان" گفتنش به باباش، هیچی هم نه! "قربان". بله، قربان. خیر، قربان. "عیسی گریست" : تعجبی هم نداره، والّا به خدا. {پدر استیون که از خانواده ای مرفه و متمول بود، از خانواده همسرش خجالت می کشد و دایی استیون (ریچی گولدینگ که به او دایی سای یا دایی ریچی می گویند) و پسرهایش (از جمله والترِ لوچ) را دست می اندازد. عیسای گریان و "عیسی گریست":  جمله معروف انجیل که کوتاهترین جمله انجیل انگلیسی هم هست. عیسی وقتی از مرگ لازاروس یا همان ایلعازر مطلع شد و با خواهرانش بر سر گور او رسید گریه کرد و سپس در طی آن معجزه معروف، لازاروس را زنده کرد.}

{تصورات استیون از برخورد با خانواده دایی ریچی}زنگ گوشخراش کلبه شون رو می زنم که همۀ پرده هاش رو کشیده ان: و صبر می کنم. منو با یکی از طلبکارها عوضی می گیرن و از کنجِ  امن و عافیت براندازم می کنن. {کنج امن و عافیت: اشاره ای است به نمایشنامه مکبث شکسپیر، آنجا که بانکو وارد قصر مکبث می شود و به پرستوها اشاره می کند که به دلیل خوش آب و هوا بودن آن منطقه، در هر بر آمدگی و کتیبه و اِفریز و هر کنجِ امن و عافیتِ قصر لانه ساخته اند.}

-        استیونه، قربان.

-        بذار بیاد تو. بذار استیون بیاد تو .

چفت در کشیده می شه و والتر بهِم خوشامد می گه.

-        فکر کردیم یکی دیگه اس.

دایی ریچی تو تختواب پهنش، بین بالش ها و ملافه ها از بالای بر آمدگی زانوهاش، دستِ درشتش رو دراز می کنه. سینه اش رو تراشیده.  بالا تنش رو شسته.

-        سلام ، پسر خواهر.

تختۀ زیـردستی اش رو کنار می ذاره، پیش نویس صورت حسابهاش رو  روش مــی نویسه تا به نظر رئیس گاف و رئیس شاپلند تاندی برسونه.  رضایتنامه ها و  استعلام ها و یه برگه احضاریه و ارائه شهود { Duces Tecum به معنی :همراه بیاورید } رو روش فهرست می کنه. قابی از چوب کهنۀ بلوط بالای سر طاسش: شعر « مرثیه » وایلد.

{ترجمه این شعر از اسکار وایلد چنین است :

به نرمی سخن برانید که آن بانو

نزدیک است و می شنود

آهسته پا بگذارید که زیر برفها،

گل مروارید می روید.

 

 

 

آن خرمن گیسوان طلا

کنون زنگار می بندد

آن  خوبروی برنای رعنا

کنون با خاک می پیوندد

 

 

سپید همچو برف

چون سوسن سپید

بالید  و ندانست

که وقتش به سر رسید

 

تخته تابوت و سنگ سخت

به سینه اش نشسته است

دلم تنها به سوگ ودرد و او

تنها و آرام  خفته است

 

 

سکوت سکوت که دیگراو

خریدار آواز چنگ نیست

جانم به خاک مدفون است

جانی که بر آن جز سنگ نیست

 

وایلد این شعر را در رثای خواهرش سرود.لطافت این اشعار با سر طاس و دستان درشت دایی ریچی سخت در تضاد است اما شاید مناسبت آن این باشد که دایی ریچی هم از پدر استیون خوشش نمی آید و ازدواج خواهرش با او را در عمل به منزله مرگ خواهر عزیزش می داند.}

 

 وزوزِ سوتِ غلط اندازش والتر رو بر می گردونه:

-        بله، قربان؟  

-        به مادر بگو ویسکی واسه ریچی و استیون .کجاس؟

-        کریسی رو حموم می کنه، قربان.

شریک تختخوابِ فسقلیِ بابایی. یه گولّه عشقه. {افکار استیون}

-        نه، دایی ریچی.

-         ریچی صِدام کن. ای لعنت به این عصا قورت دادگیِ تو. ویسکی نرمِت می کنه.

-        دایی ریچی، واقعاً ....

-        بشین وگرنه به نام ِقانون می زنم لِه و لَورده ات می کنم.

والتر بیخود با اون چشای چپش دنبال یه صندلی می گرده.

-        چیزی نداره که روش بشینه قربان. 

-        بُشکه ، جا نیس که بذاردش. برو اون مبل « چیپن دیل » ما رو بیار.{ مشهورترین مبلساز و قفسه ساز انگلیسی در قرن هجدهم توماس چیپن دیل بوده است . مبل چیپن دیل در سال 1904 بسیار گران و تقریباً جزء اشیای عتیقه بود . دایی ریچی در ذهن استیون به پسرش طعنه می زند.}