توجه:

 

1- لطفا در یاد داشت های قبلی در همین وبلاگ, مقدمه مترجم را مطالعه کنید.

 

 

2- بسیاری مطالب داخل کروشه به رنگ قرمز از پروژه جویس دانشگاه مونتانا 2011-2014 توسط جان هانت آورده و ترجمه شده است http://cas.umt.edu/english/joyce/index.php? chapter=telem&notes=1

 

در این پروژه عظیم علاوه بر توضیحات میتوانید تصاویر مربوط به موضوع اعم از اشیا و اماکن و آثار هنری را مشاهده کنید. سایر موارد حاصل تحقیق و یا نظر شخصی مترجم است. قسمتی از پاورقی های ترجمه آقای منوچهر بدیعی از "دگر دیسی رمان" در فصل سوم استفاده شده که در متن با نام خود ایشان ذکر گردیده است.

 

3-استفاده از مطالب به شرط ذکر نام مترجم(ایمان فانی) و ذکر لینک وبلاگ آزاد است.

 

 

4-توصیه میشود یکبار متن بدون توضیحات داخل کروشه (به رنگ قرمز) و یکبار با توضیحات خوانده شود.

 

 

5-در یادداشتهای بعدی ترجمه به مرور کامل خواهد شد پس به طور دوره ای مطالب وبلاگ را چک کنید

 

 

ادامه...

 

پس آیا این همان جوهرِ ایزدی است که  پدر  و  پسر در آن همذات هستند ؟ کجاست آریوس عزیز بیچاره تا با صغری و کبری جدل کند؟ {استیون که تا کنون به همذات بودن پدر و پسر در سرشت و ماهیت اندیشیده است، در ادامه این پاراگراف ذهنش را متوجه آریوس می کند که در ابتدای قرن چهارم با ایده همذات بودن مسیح و خدای پدر می جنگید. در فصل نخست، استیون به آریوس اندیشیده است به عنوان یک نمونه از ملحدانِ بسیار. جماعتی از مسخره کنندگان که باک مولیگان هم در میان آنهاست. در این فصل با همدردی بیشتری به عنوان "آریوس عزیز بیچاره" از او یاد می کند. او را "ملحدِ اعظمِ شوم بخت" لقب می دهد.در سال 325 میلادی شورای اول نیقیه آموزه های آریوس را به عنوان بدعت محکوم کرد. پس از آن که کنستانتین در سال 310 فرمان داد تا مسیحیت، مذهب رسمی امپراطوری شود، شورای اول نیقیه یا نیکیا در سال 325 تشکیل شد تا آرای متفرق کلیساها را وحت بخشد. پس از این شورا امپراطور فرمان داد تا آریوس تبعید و کتابهایش گرد آورده و همه سوزانده شود و هر کس که کتابی از او را پنهان کرده باشد به مرگ محکوم گردد تا نه تنها شرارت او بر همگان آشکار شود بلکه حتی نامی از مسلک و عقاید او باقی نماند و همین طور هم شد و امروز هر چه از او می دانیم از اسقفهای دشمنش و اظهار نظر های مخالفینش به ما رسیده است. در قرون بعدی کلیساهای آریان که در سراسر امپراطوری رم و حتی قلمروهای ژرمنی پراکنده بودند، یکی یکی با حجت کلام یا شمشیر، "راست آیین" شدند. شوم بختی دیگر آریوس در ماجرای مرگش بود. پس از چند سال که در تبعید گذراند، امپراطور به شرط توبه او را عفو کرد و فرمان داد تا باز گردد. در سال 336 قرار بود اسقف قسطنطنیه او را دوباره در میان کشیشان پذیرا شود. آن مراسم می توانست شاهدی باشد بر آنکه آریوس دیگر مطرود و مرتد در جامعه مسیحی نیست اما او کمی پیش از اجرای مراسم درگذشت. یکی از دشمنانش می نویسد که او روز پیش از مراسم از کاخ امپراطوری خارج شد و با غرور و سر افرازی در حلقه طرفدارانش در خیابانهای شهر گردش می کرد که وحشتی ناشی از عذاب وجدان بر او مستولی شد و در اثر آن وحشت نیاز به اجابت مزاج پیدا کرد و به یک مستراح عمومی راهنمایی شد، به دنبال دفع، روده هایش بیرون زد و خونریزی کرد و قسمتهایی از طحال و جگرش هم خارج شد و در اثر این خونریزی تقریبا بلافاصله مرد. دفع جگر و طحال شرح حالی است که در علم پزشکی امکان رخداد ندارد و بیشتر با زندگی نامه نویسی مرسوم برای دشمنان جور در می آید. صرفنظر از چیزی که در بدن آریوس رخ داد، مرگ او حجت جاودانی دشمنانش شد تا او را بدعتگزار و ملحد و منفور خداوند معرفی کنند. استیون به این فکر می کند که : در یک مستراح یونانی نفس آخرش را کشید. اوتانازی : این واژه در یونانی "مرگ خوب یا آسان" معنی میدهد. که مسلماً ریشخند و تمسخر است. از طرفی امروزه اوتانازی در مفهوم خود کشی به کمک پزشک هم به کار می رود که می تواند کنایه ای به احتمال قتل آریوس باشد. کنایه دیگر اشاره به تخت و مسند اسقفی است که استیون آن را به جای سکوی مستراح به کار می برد. شاید داستان حقیقی مرگ آریوس این نباشد اما استیون او را اینطور به یاد می آورد. در فصل "سیرسه" استیون دوباره صحنه تخیلی مرگ آریوس را در خاطر می آورد.}

 یک عمر با "هَمذا تَرا جَلا جُهودِ جوهری" در جدال و جنگ بود. {شیطنتی هوشمندانه در ساختار زبان : contransmagnificandjewbangtantiality : این اَبَرواژه من در آوردی جیمز جویس  ترکیب شکسته ای است از این واژه ها :  

1-consubstantiality: اصطلاح فنّی و فقهی کلامی مسیحی به معنای همذات و هم جوهر بودن خدای پدر و مسیحِ پسر در سرشت و ماهیت

2-transsubstantiality: به معنی قَلب و تبدیل ماهیت: اصطلاح فنی و فقهی-کلامی برای بیان پروسه ای که در طی آن در مراسم عشای ربانی، نان به جسم مسیح و شراب به خون مسیح تبدیل می شود.

3-Magniificent: به معنای پر جلال و جلوه و عظمت (خدا) که مسیح نماد و جلوه جلال او بود و بر اساس انجیل و بیان خودش مصلوب شد تا با رستاخیزش، جلال و عظمت خدا نمایان شود.

4-Jew: جهود و یهودی: اشاره به آن که عیسی از مادری یهودی و در میان یهودیان زاده شد و اصولا تا پیش از پیامبری باید یهودی به حساب آورده شود و در طول تاریخ همیشه و هروقت مسیحیان، یهودیان را تعقیب و توهین و آزار می کردند، دفاعِ یهودیان این بود که "عیسی یهودی بود".

این ابر واژه تمسخر و تقلیدی است از پوچی و بی معنایی مباحث فقهی و کلامی مسیحی و چند مورد از غامض ترین و لاینحل ترین مسائل تئوریک مسیحیت را با هم مخلوط کرده است: اینکه چطور عیسای یهودی در سرشت و ماهیت با خدا برابر و یکی است و نان و شراب به گوشت و خون این یهودی و بنابراین به خدا تبدیل می شوند تا جلال و عظمت خدا نمایان شود. در ترجمه فارسی "تَرا" قسمتی از واژه فرضی "تَرا ماهیت یا ترا جنسیت" است که به قلب ماهیت و تبدیل خون و شراب اشاره می کند و اصولا با trans در لاتین هم ریشه است و نزدیکی معنایی دارد.}  آن بدعتگزارِ بزرگِ بد فرجام! در مستراحی یونانی  نفسِ آخرش را کشید: مرگی آسان. با کلاهِ مرصّعِ اسقفان و  عصا بر کف، نشانده بر تختِ خود، نور چشمش را بیوه گذارده، با رِدایی شق و رق و ما تحتی لخته بسته. {نور چشمش را بیوه گذارده: اشاره به کلیسای اسکندریه که آریوس اسقف آن بود و مقامش را دوست می داشت ولی به فرمان امپراطور معزول شد و آن نور چشم را بیوه گذاشت. درباره توالت یونانی باید گفت که شبیه توالت فرنگی امروزی، سکویی سنگی برای نشستن و سوراخی در وسط داشته است، نمونه های فراوانی در خرابه های دولت شهر های یونانی از دوران باستان به جا مانده است. قسطنطنیه مرکز دولت شهر های هِلِنیک و یونانی زبان بود و به همین دلیل استیون توالت را یونانی می نامد.}

جریان هوا بر گِردش هیاهو می کرد.  هوایی گزنده و پر سوز. پیش می آیند، موج ها. اسبانِ سپیدِ دریا. نشخوارکنان، عِنانشان به دست تند باد، توسَنانِ مَنعَنان . { هوای گزنده و پرسوز :در ابتدای صحنۀ چهارم پردۀ اول نمایشنامۀ هملت ، هوراشیو به هملت می گوید : " هوای گزنده و پر سوزی است". دوباره به سیلان ذهن استیون در مسیری متفاوت وارد می شویم : در تناظر با منظومه اودیسه هومر، پروتئوس، خدایی که به هر شکل در می آید و خدای دریاست، اینبار در صورت موجهای خروشان و کف آلود و سفید به شکل اسب در می آید. منعنان مَک لیر، در اساطیر ایرلند خدای دریاهاست که گاه همچون پوسایدون به تصویر کشیده می شود که اسبها یا تک اسبی به نام "اِنبار" ارابه اش را می کشند. منعنان را با جزیره "مان" که در شمال شرق دوبلین در دریای ایرلند واقع است، مرتبط می دانند و احتمالا نام او از این جزیره گرفته شده و خدای حامی ساکنان جزیره است. استیون به موجهایی نگاه می کند که از شرق می آیند و این رابطه تداعی می شود. در انگلستان هم هنوز موجهای کف آلود را اسب سفید می نامند.}