ببین، ریتم و آهنگ آغاز می شود. من میشنوم. {منظور از "ببین" در اینجا متوجه بودن است اما استیون یکبار هم آن را تحت اللفظی می گیرد و چون چشمش بسته است به خودش می گوید نمی توانم ببینم ولی به جایش می شنوم}. وزنِ چهار وَتَدیِ  مجموعِ محذوف، دارد قدم رو می رود، نه چهار نَعل می رود: دِلین دِمِر. {دلینِ مادیان یا دلینِ دریا -کسانی که با علم عَروض یا وزن و موسیقی شعر آشنا هستند، متوجهند که استیون در مورد چه چیزی حرف می زند. چند لحظه پیش استیون دو مصراعِ بند تنبانی سروده که حالا دارد آن را تحلیل می کند.

{  +   /     +     /    +  } نمایشِ بَصَریِ  مصراعِ زیر در سه جزء یا وَتَد

نمیایی به سَندی مونت؟

مادلِین دِ مِر؟ {مادلنِ مادیان یا مادلن دریا؟}

{  +  /  +  }   نمایش بصری مصراع بالا در دو وتد.

 

 "وَتدِ مجموع" در علم عروض به معنی یک هجای بلند و یک هجای کوتاه است. مثال: دِلین. مثال دیگر: دِمر.  وقتی از یک "مصراعِ چهار وتدیِ محذوف" حرف می زنیم منظور آن است که یکی از وتد ها حذف شده است، مثال: مصراع اول (نمیای به سندی مونت). در مصراع دوم (مادلین دِ مِر) دو تا از وتد ها حذف شده و دو تا مانده است. از نظر معنا چون صحبت از مادیان است،حالتِ قدم رو و چهار نعل رفتن اسب تداعی می شود و چون در ساحل دریا هستیم، واژه دریا از آن بر می آید.}  حالاچشمهات را بازکن. باشد. یک دقیقه. آیا همه چیز غیب شده؟{از آن زمان که چشم بستی} مبادا چشم باز کنم و تا ابد در آدیافنه ‌ سیاه { آدیافنه واژه من در آوردی استیون و معکوسِ دیافنه است که بنابراین "کدِر" معنا می دهد.} باشم ! Basta {به ایتالیایی یعنی: بس است } . خواهم دید که می ببینم یا نه .{در این فصل بی هیچ اصراری در یکنواختی زبان، استیون از یونانی، لاتین، فرانسه، آلمانی، کمی اسکاتلندی، ایرلندی و اسپانیایی استفاده می کند. نیم دوجین عبارت ایتالیایی در این فصل داریم، زبانی که جویس به دلیل زندگی در "تریسته" به آن مسلط بود. در فصل "صخره های سرگردان" استیون به استادش آلمیدانو آرتیفونی بر می خورد و با هم ایتالیایی حرف می زنند. در این فصل استیون از قول دانته به ایتالیایی، ارسطو را "استاد آنان که می دانند"، می نامد و در پایان این آزمایش ارسطویی، وقتی می خواهد چشمهایش را باز کند باز به ایتالیایی می گوید"بس". }

اکنون بنگر. همیشه بوده بی آنکه تو باشی: و همیشه همان خواهد بود، جهانِ بی پایان.{در فصل گذشته گفته شد که این عبارت قسمتی از یک دعای کاتولیک است به نام "شکوه و جلال پدر". در اینجا آزمایش کودکانه استیون تمام می شود با این نتیجه که جهان، واقعی است و با بستن چشم ها غیب نمی شود! ازلی بودن و بنابراین بی پایان بودن جهان مادی هم از عقاید ارسطو است. کمی بعد در همین فصل از خَلق السّاعه "خلقت از عدم" صحبت می شود که معکوس عقیده ارسطو است. در شِمای لیناتی، "جدولی که جویس برای دوستش لیناتی تهیه کرد تا اولیس را بهتر بفهمد"، جویس متناظر با فصل سوم،  مادّه اولی "prima materia" را قرار می دهد. این اصطلاحی است که کیمیاگران به کار می بردند و منشا این عبارت را هم به ارسطو نسبت می دهند. جهانی بی پایان با اشکال متنوع حیات که از ماده ازلیِ اولی جسمیت یافته است. }

از خیابانِ "لیهیز تِراس"، با احتیاط، پله ها را پایین آمدند. {با اشاره به نام این خیابان و پلکان، موقعیت مکانی استیون در فصل سوم دقیقا مشخص می شود و از طرفی او را با موقعیت بلوم در فصل "نوسیکا" ارتباط میدهد. لیهیز تراس "بر وزن شیمی"، جاده ای است در جنوب شرقی سندی مونت که به شمال شرقی کشیده شده و به ساحل سندی مونت ختم می شود. استیون در ساحل روی شن ها قدم می زند که دو زن را می بیند که از پله هایی که جاده را به ساحل وصل می کنند، پایین می آیند. در خیابان لیهی، کلیسایی قرار دارد به نام  "ستاره دریا" که در فصل نوسیکا از آن صحبت می شود. بنابراین وقتی استیون این دو پیرزن را می بیند، بلوم و گِرتی مک داول از او فاصله زیادی ندارند.  Frauenzimmer { آبجی شلخته- همانطور که عبارت دانته در مورد ارسطو که به زبان ایتالیایی آمده،  رشته افکاری ایتالیایی به ذهن استیون تداعی می کند، دو عبارت آلمانی از لِسینگ : Nacheinander و Nebeneinander ، اصطلاحات آلمانی دیگری را با خود می آورد. جویس در حال آموختن آلمانی بود تا نمایشنامه های هوتمان را بخواند ولی هرگز در آن به استادی فرانسه و ایتالیایی نشد. این اصطلاح که استیون به دو پیرزن در حال پایین آمدن از پلکان نسبت می دهد، به معنای زن شلخته، هردمبیل، هرزه یا فاحشه است. با توجه به پیر بودن آنها و عضویت در انجمن خیریه راهبگان که بعداً به آن اشاره می شود و احتمالا بی توجهی به سر و وضعشان و قدم های محتاط و ناشیانه شان در پایین آمدن از پله ها، من آن را "آبجی شلخته" ترجمه کردم. آقای بدیعی آن را "پتیاره خانم" ترجمه کرده اند.} : و سلّانه سلّانه از سراشیب ساحل پایین رفتند ، پاهای پهنشان در شنِهای آبدار فرو می رفت . مانند من ، مانند اَلگی {شاعری که در فصل نخست دریا را به مادری شیرین و قادر تشبیه کرد و نام شاعر تداعی کننده خزه و جلبک دریا است.}،تا به مادرِ قادرمان برسند {دریا} . شمارۀ یک کیف قابِلِگیش را به سنگینی تاب می داد، چترِ بزرگ آن یکی، شنِ ساحل را سیخ می زد. از آزاد محله، یک امروز را بیرون زده اند. {liberties  محله ای بود محقّر و بد نام و فقیر نشین در جنوب غربی دوبلین. خیابان براید، خیابانی در این محله بود. رمانِ اولیس چند بار به این محله سر می زند. دفعه اول در ارتباط با دو زنی که می آیند تا در ساحل قدم بزنند و سپس در ارتباط با میگساری سالیانهی باب دوُران. گیفورد در مورد علت نامگذاری آن گفته است که این محله از املاکِ کُنتِ میت و زمین های وقفی دو کلیسای قرون وسطایی پا گرفت و تشکیل یافت و بنابراین از سیستم قضایی و عوارض و مالیات شهر معاف بود. در قرن 18 این امتیازات، آن را مرکزی برای ساخت و ساز و تولیدِ منسوجات کرد ولی در عین حال تبدیل به کانونی برای قانون شکنی شد که کارگرانِ گانگسترِ پروتستان در آن نقش داشتند. خیابان براید در این محله، منطقه آپارتمانهای استیجاری بود. در این فصل استیون آدرسی را در این محله به خانم فلورانس مک کِیب نسبت می دهد. او زنی است فقیر اما محترم ولی باب دوران به سراغش میرود تا برایش معشوقه پیدا کند. در فصل "صخره های سرگردان" گفته می شود : بلِیز بویلان در کمین برادر زنِ جک مونی بود تا به آزاد محله بروند. راوی در فصلِ "سیکلوپس" شبی را به یاد می آورد که "نزدیک بود از پَدی لئونارد برای رفتن به آنجا عقب بیافتد. بی خبر از همه جا در یک پیاله فروشی در خیابان براید بعد از ساعتِ تعطیلی با دو تا فاحشه خوش گذرانی می کرد در حالیکه یک آدم قلچماق که در فنجان آبجو می خورد،  و می پاییدشان. از دیدِ راوی فاحشه ها همانجور که با دوران ور می رفتند، جیب هایش را خالی می کردند...}   خانمِ فلورانس مَک کِیب، بیوۀ مرحومِ مأسوف، پاک مک کیب، ساکن خیابان براید. یکی از خواهرانِ انجمنِ مذهبیِ آنها بود که با ضرب و زور،  منِ جیغ کشان را به زندگی آورد.{اشاره به آن که قابلگی در آن زمان از مشاغل مرسوم راهبگان بود} خلقت از عدم. در آن کیف چه دارد ؟ جنینی مرده و بندِ نافی آویزان که لای پارچه پشمیِ خون آلود قایم کرده. {ruddy wool را آقای بدیعی پارچه قرمز ترجمه کرده اند} سیمِ پیوندِ همه با پیشینیان،   حلقه در حلقه، طنابِ به هم تابیده ی همه تنابندگان.{ The cords of all link back, strandentwining cable of all flesh.  آقای بدیعی مجموعا  قسمت دوم این جمله را "طنابی حلقه در حلقه و در هم بافته از گوشت تن" معنا کرده اند. به نظرم می رسد که در اینجا all flesh  منظور همه موجودات زنده است. از طرفی همانطور که می بینید، این وزن و آهنگ و جناس در متن اصلی نیست و این از مواردی است که به خود اجازه دادم به دلیل استفاده مکرر جویس از ترکیباتی مشابه در موقعیت هایی مشابه، اینجا آن را تلافی کنم.} این است حجّتِ اهلِ راز .خواهی که چون خدا شوی؟ در نافِ خود خیره شو. اَلو ! کینچ هستم .وصل کنید شهرِ عدن. اَلِف ، آلفا : هیچ ، هیچ ، یک .{در "سفر پیدایش" تورات مار یا همان شیطان به حوا می گوید که "آیا می خواهی که چون خدا عارف نیک و بد شوی؟"  و اینجا گویا که با مراقبه رازورانه بر روی ناف مثل تلفن می توان با "اصل خویش" تماس گرفت. شماره تلفن خیالی باغ عدن،  "همان بهشتِ واگذاشته آدمِ ابوالبشر" باید یک چنین چیزی باشد. زیرا در تورات آمده که من آلفا و اومگا هستم..."یک" نماد هستی است و nought  که من آن را نه به "صفر" که به "هیچ" ترجمه کردم، نماد عدم و نیستی و تهیِ پیش از خلقت است. اَلِف در زبانهای با ریشه سریانی  و آرامی( از جمله عبری و عربی)، بر آلفای یونانی به لحاظ تاریخ زبانشناسی مقدم است. در فصل "دوزخ" بلوم به این فکر می کند که باید در تابوت آدم ها تلفن گذاشت تا بشود با آنها تماس گرفت و آنگاه یک تماس تلفنی با جدّ بزرگ خودش را در ذهن تصوّر  می کند. این یکی دیگر از مواردی است که بلوم و ددالوس هر دو به یک چیز فکر می کنند.}