توجه:

 

 

 

 

 

1- لطفا در یاد داشت های قبلی در همین وبلاگ, مقدمه مترجم را مطالعه کنید.

 

 

 

 

 

2- بسیاری مطالب داخل کروشه به رنگ قرمز از پروژه جویس دانشگاه مونتانا 2011-2014 توسط جان هانت آورده و ترجمه شده است http://cas.umt.edu/english/joyce/index.php? chapter=telem&notes=1

 

 

 

 

 

در این پروژه عظیم علاوه بر توضیحات میتوانید تصاویر مربوط به موضوع اعم از اشیا و اماکن و آثار هنری را مشاهده کنید.

 

 

 

 

 

سایر موارد حاصل تحقیق و یا نظر شخصی مترجم است. قسمتی از پاورقی های ترجمه آقای منوچهر بدیعی از "دگر دیسی رمان" در فصل سوم استفاده شده که در متن با نام خود ایشان ذکر گردیده است.

 

 

 

 

 

3-استفاده از مطالب به شرط ذکر نام مترجم(ایمان فانی) و ذکر لینک وبلاگ آزاد است.

 

 

 

 

 

4-توصیه میشود یکبار متن بدون توضیحات داخل کروشه (به رنگ قرمز) و یکبار با توضیحات خوانده شود.

 

 

 

 

 

5-در یادداشتهای بعدی ترجمه به مرور کامل خواهد شد پس به طور دوره ای مطالب وبلاگ را چک کنید

 

 

 

 

 

ادامه...

 

 

شمشیرِ{عصای} زبان گنجشکم از پهلویم آویزان است.با ته آن ضربه بزن: آنها {هم} می زنند. {عصای چوب زبان گنجشک را از نهال این درخت با بریدن آن از زیر سطح خاک درست می کنند. ریشه این درخت در زیر سطح زمین یکی دو وجب در جهت افقی رشد می کند و سپس در خاک پایین می رود. این موضوع دسته ای طبیعی برای یک عصا ایجاد می کند وقتی که آن را سر و ته دست بگیرند. در فصل یک استیون به صدای کشیده شدن عصایش روی صخره ها فکر می کندکه شبیه صدای آشنای یک حیوان یا صدایی فوق طبیعی است. در این فصل آن را به منزله شمشیری به کار می برد و کمی بعدتر آن را از "قبضه" می گیرد و به نرمی شمشیر میزند. در فصل  "سیرسه"، استیون فریاد می زند : "نوتانگ" که نام شمشیری جادویی در داستانهای حلقه و اُپرای واگنِر است، سپس عصا را دو دستی بالا می برد و چلچراغِ فاحشه خانه را سهواً می شکند. گیفورد گفته است که در دومین اپرای واگنر از چهار اپرا با نام "والکور" ، خدایی به نام "ووتان"، شمیرش را در دل یک درخت زبان گنجشک عظیم کاشته است.  زیگموند پدرِ زیگفرید شمشیر را از درخت بیرون می کشد زیگفرید به طور غیر عمدی از جادوی این شمشیر "نوتانگ" استفاده می کند تا هوا را گرگ و میش کند. این مضامین واگنری توضیح می دهد که چگونه عصای استیون با مفاهیم جادویی مرتبط می شود.استیون وقتی چلچراغ را می شکند که در خیال در حال ردّ دعوتِ روح مادرش برای توبه کردن است. نابود شدن چراغ با نابودی زمان و مکان در فصل "نستور" ارتباط پیدا می کند. آوازه خوانهای باستانی ایرلند هم معمولا عصایی همراه داشته اند که نمادی از مقام منیع آنان و قدرتهای پیشگویی بود. در این فصل و "سیرسه" استیون عصایش را "چوب غیب گو" می خواند...استیون می گوید: "آنها هم با ته عصا ضربه می زنند." منظور شاید افراد کور باشد که با صدای ضربه عصا راه خود را پیدا می کنند ولی شاید هم اشاره ای باشد به آوازه خوانهای ایرلندی باستانی. در فصل "آدم خور ها" بلوم به نوجوان کوری می رسد که با عصا سر خیابان ایستاده و می خواهد رد شود. پس از آن بلوم سعی می کند تا با لامسه و بستن چشمها، حسی پیدا کند از دنیای آدمهای کور و این یکی از رشته های پیوند استیون و بلوم در طی داستان است. بسیاری از آوازه خوانهای باستانی ایرلند که در رتبه و مقام تنها نسبت به رئیس قبیله در مرتبه دوم بودند، نزدیک بین یا نابینا هم بودند و با ضربه عصا راه خود را پیدا می کردند.} دو تا پایم در چکمه ها یش در تهِ ساق های اوست. nebeneinander

  {در کنار همدیگر-استیون شلوار و کفش کهنه مولیگان را به تن دارد. نزدیک به پایان فصل استیون دوباره به دور انداخته های باک(بز) نگاه می کند. در فصل تلماکوس باک به استیون پیشنهاد شلوارهای دست دوم می دهد. در فصل نستور استیون یادش می آید که "سه جفت جوراب،یک جفت پوتین و کراوات به مولیگان بدهکار است. در پایین تنه گویا استیون چیزی که مال خودش باشد به تن ندارد و شاید به همین دلیل گویا خود را با استیون بیگانه می انگارد. دیالوگ بین مغز و پاهایش آنجا آشکار می شود که استیون متوجه می شود قرار نیست به خاله و شوهر خاله اش سری بزند! زیرا که پاهایش خانه آنها را رد کرده است.}  صدایش که محکم است: ساخته ی چکّشِ «لوُس دِمیورگوُس ». {آقای منوچهر بدیعی در این مورد می نویسد: « لوس » یکی از نمادهایی است که ویلیام بلیک در « کتاب لوس » به کار برده است و مظهر تخیل خلاق است . « دومیورگوس » نامی است که افلاطون در رسالۀ « تیمائوس » خدای جهان آفرین را بدان نامیده است . افلاطون صانع متعال را غیر از خدایان فرو دست می داند . صانع متعال خالق نفس عالم است و هم اوست که خدایان دیگر را آفریده و مأمور خلق موجودات فناپذیر ساخته است » ( از فرهنگ فلسفی لالاند نقل شده در ترجمۀ فارسی رسالۀ « دربارۀ نفس » پانویس ص 34 ) . اما شارحان دیگر معتقدند که دومیورگوس در فلسفۀ افلاطونی و نوافلاطونی و گنوستیک صانع عالم مادی است . جویس دربارۀ بلیک گفته است : « در نظر او هر فضایی که از گلبول قرمز خون انسان بزرگ تر باشد تخیلی است و چکش لوس آن را ساخته است . » ، زیرا بلیک خود در شعر « میلتون » می گوید : « زیرا که هر فضایی بزرگ تر از گلبول قرمز خون بشر / خیالی است و با چکش لوس خلق گشته است . » }

آیادر امتدادِ ساحلِ سندی مونت به درون ابدیت گام می گذارم؟ چرق چروق،قرچ،قروچ. پولِ دریاییِ وحشی. { در فصل نستور استیون صدفهای آقای دیزی را وارسی می کند و به ویژه به صدف دو کفه ای سنت جیمز توجه می کند و آنها را گنج یک زائر پیر می نامد. گنجی مرده. خالی بودنشان را با پول مقایسه می کند که ارزش ذاتی ندارد.  هر دو را نماد هایی از زیبایی و قدرت می شمارد. نمادهایی آلوده به حرص و نکبت. در انتهای فصلِ نستور هم "پولکِ نور" بر شانه های آقای دیزی پاشیده می شود. در این فصل هم وقتی روی صدفها راه می رود، آنها را پولِ دریایی می نامد. شاید حتی بتوان رشته ارتباطی یافت با دانش آموز "سارجنت" که دنیا قرار است او را مثل حلزونی زیر پایش له کند. همانطور که استیون صدفها را زیر پا له می کند} جناب معلم دیزی همّشو نو میشناسه. {ِDominie Deasy kens them a’  این جمله در لهجه اسکاتلندی یعنی " آقا مدیر دیزی یا آ مُلّا دیزی همشونو میشناسه" که منظور همه انواع صدفهای دریایی است. دومینه اصطلاحی است که برای مدیر مدرسه های زیر نظر کلیسای اسکاتلند به کار می بردند. "جناب معلم" یا "آمُلّا" که در مکتبخانه های ایران به کار می رفته را به جای آن گذاشتم. اما چرا ناگهان استیون به لهجه اسکات می پرد؟ جواب احتمالی آن است که همانطور که در فصل قبلی گفته شد، آقای دیزی اهلِ اولستر است که در قرن 17 اسکاتلندی ها ساکن آن شدند. به عنوان یک پروتستانِ شمالی و طرفدار انگلستان، استیون او را یک اسکات می شمارد که طرفدار ثروت اندوزی است و گفتیم که صدفها نمادی از پول هستند.  نام "دیزی" در قسمت هایی از اسکاتلند نام شایعی بوده است.}  

 

{  +   /     +     /    +  } نمایشِ بَصَریِ  مصراعِ زیر در سه جزء یا وَتَد

 

نمیایی به سَندی مونت؟

 

مادلِین دِ مِر؟ {مادلنِ مادیان یا مادلن دریا : mare}

 

{  +  /  +  }   نمایش بصری مصراع بالا در دو وتد.

 

{آقای بدیعی در این مورد از قول شارحان می نویسد :در انگلیسی به مادیان می گویند « مر» ( با کسر «میم » ) و احتمال می رود استیون با بازی با این واژه قصد اشاره به مادلن لومر ( 1845-1928 ) نقاش فرانسوی را داشته یا به فیلیپ ژوزف هانری لومر ( 1798-1880 ) مجسمه ساز فرانسوی که صحنۀ روز قیامت را در کلیسای مادلن پاریس کنده کاری کرده است . اگر این نکته صحیح باشد ، می توان گفت که استیون که تازه از جلوی کلیسای حضرت مریم در کوی « لی هی » گذشته است از روی تداعی معانی هانری لومر را در ذهن خود فرا میخواند تا به سندی مونت بیابد و در آن کلیسا نیز همان کار را بکند .}