فصل سوم

پروتِئوس

 

{پروتئوس،  در اساطیر یونانی ایزد دریا یا رودخانه‌ها و نیز در بر گیرنده اقیانوس ‌ها، پسر پوسایدون و یا اوکِئانوس بود. پروتئوس یکی از چندین ایزدی بود که هومر آنان را پیران دریا نامید. پروتئوس در جزیره فاروس در نزدیکی مصر از گله سیل‌های پوسایدون مراقبت می‌نمود. برخی قلمروی خاصی را به او نسبت داده و وی را خدای «دریای مدام در تغییر» نام نهاده‌اند که تغییرات پیوستهٔ طبیعت دریا یا به طور کلی کیفیت مایع گونهٔ آب را نشان می‌دهد. او می‌تواند آینده را پیشگویی کند، اما در افسانه‌های وارد شده در فرهنگ‌های گوناگون، تغییر شکل می‌دهد تا از این کار اجتناب کند، اما در انتها با وجود تمام مقاومت‌ها، به شکل واقعی خود یعنی یک پیرمرد درآمده و پیشگویی را می‌گوید.

پروتئوس تنها به کسانی پاسخ می‌دهد که بتوانند او را به دام بیندازند. واژهٔ پروتئوس در لغت از صفت protean می‌آید که به معنای کلی «ناپایدار»، «متحرک» و «تغییریابنده به شکل‌های گوناگون» است. واژهٔ protean به طور مثبت، با انعطاف، تغییرپذیری و تطبیق پذیری دلالت ضمنی دارد.           

                      از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد}

 

 

چکیده سرود چهارم اودیسه هومر

در تناظر با فصل سوم اولیس جیمز جویس

 

چکیده ای که آقای سعید نفیسی در مقدمه هر سرودِ اودیسه ارائه کرده اند، بیش از حد خلاصه است و به عنوان مثال در سرود چهارم اودیسه هومر هیچ اشاره ای به ماجرای پروتِئوس نیست!

از این پس ملاک من برای خلاصه سرودهای اودیسه هومر که در تناظر با فصول اولیسِ جویس هستند، ترجمه ای است که خودم از لینک زیر کرده ام :

http://www.sparknotes.com/lit/odyssey/

در سرود سوم گفته شد که در پیلوس، تلماکوس و مِنتور(آتنا در صورت مبدّل)، شاهد جشن مذهبی باشکوهی بودند که در آن دوازده گاو برای پوسایدون خدای دریاها قربانی می شوند. با آنکه تلماکوس جرات و تجربه سخن گفتن در جمع را ندارد، مِنتوربه او دل می دهد تا به نِستور نزدیک شود و از پدرش اودیسه بپرسد. نستور از اودیسه بی خبر است. او نقل می کند که پس از سقوط تروا به دست یونانیان بین اَگامِمنون و مِنِلائوس جدایی افتاد. همان دو برادری که ماجراجویی یونانیان به قصد تروا را رهبری کرده بودند. منلائوس بلافاصله به قصد یونان بادبان می کشد و نستور هم با او میرود حال آنکه اگاممنون یک روز بیشتر می ماند تا باز برای خدایان قربانی کند. اودیسه هم با او می ماند و نستور دیگر خبری از او ندارد. نستور اضافه می کند که شنیده خواستگاران خانه شاهزاده را در ایتاکا اشغال کرده اند و آرزو می کند تلماکوس در دفاع از پدر همان شهرتی را پیدا کند که اُرِستیز پسر اگاممنون در گرفتن انتقام پدر. تلماکوس از سرنوشت اگاممنون می پرسد و نستور توضیح می دهد که در غیاب اگاممنون، برادرش اِجیستوس، همسر وی کِلایتِمنِسترا را اغوا و با او ازدواج می کند و با تایید او به محض بازگشتِ اگاممنون از تروا او را می کشد. آنگاه اُرِستیز پسر اگاممنون از تبعید در آتن بازمی گردد و عمو و مادر هر دو را می کشد. نستور شجاعت او را برای تلماکوس مثالی قلمداد می کند. آنگاه پسر خود پیزیستراتوس را همراه تلماکوس می کند تا از راه زمینی به اسپارت بروند. آتنا در پیش دربار پیلوس از صورت منتور خارج و به عقابی تبدیل می شود و در پیلوس می ماند تا از کشتی و خدمه تلماکوس محافظت کند.

در سرود چهارم منلائوس پادشاه و همسر معروف او هلن که تروا به خاطر او ویران شده، ازدواج پسر و دخترشان را جشن گرفته اند. آنها با شادی از تلماکوس و پیزیستراتوس استقبال می کنند. آنها تلماکوس را از شباهتش به پدر به جا می اورند. در آن جشن شاه و ملکه تدبیرهای فراوان اودیسه در جنگ با تروا را دردمندانه به یاد می آورند. هلن ذکر می کند که چگونه اودیسه در لباس مبدل یک گدا نخستین بار به تروا وارد می شود. منلائوس داستان مشهور اسب تروا را تعریف می کند. شاهکاری که عاقبت باعث سقوط آن شهر می شود. روز بعد منلائوس داستان بازگشت خودش را تعریف می کند. او بیان می دارد که کشتی اش در سواحل مصر می شکند، ناچار می شود تا پروتئوس از ایزدان دریا را اسیر کند. پروتئوس پس از آنکه به صورتهای مختلف در می آید و نمی تواند از چنگال منلائوس بگریزد راه بازگشت به اسپارتا را به او می گوید و همچنین سرنوشت اگاممنون و آژاکس را نیز که در یونان زمین می میرند تعریف می کند. او همچنین از اودیسه خبر می دهد که هنوز زنده اما در اسارت ایزد بانویی به نام کالیپسو در جزیره اش است. با شنیدن این خبر  تلماکوس و همراهش باز می گردند تا به ایتاکا رجعت کنند.

در این فاصله خواستگاران از قصد سفر تلماکوس مطلع می شوند و همداستان می شوند تا در بازگشت او را به دام انداخته بکشند. جارچی به نام مِدون از نقشه آنها مطلع می شود و به پنلوپه گزارش می دهد. او از فکر آنکه پسر را هم چون شوهر از دست بدهد سخت پریشان می شود اما آتنا شبحی را به صورت خواهر پنلوپه، ایفتیما نزد او می فرستد تا دلداری اش دهد و به او بگوید که آتنا محافظ پسر است.