نکاتی بسیار مهم درباره سیاست ترجمه اولیس در این وبلاگ

 

 

من این سطور نوشتم چنان که غیر ندانست

تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی

 

دوست خواننده:

عزیزتر از آن هستی که فکرش را می کنی و  خود را موظف و مکلف می دانم که به پاس همراهی ات در این راه خوش منظره اما پُر دست انداز، نکاتی را توضیح دهم، مسائلی را شفاف کنم ، از تو گاه مشورت و گاه معذرت بخواهم، از تو انگیزه بگیرم و به تو جرات بدهم تا کار به سر انجام برسد. آنچه در آستانه فصل سوم باید بدانی این است:

1-   در ترجمه به ویژه در مورد قیود و افعال گاه منظور نظر نویسنده از واژه ای بیش از یک معناست. خلق چنین صناعت ادبی در زبان مبدا برای نویسنده البته نشان تسلط و خوش ذوقی است اما گاه باز خلق آن در زبان مقصد برای مترجم ناممکن است.

مثال: "چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد". گاه دو معنا در یک سطح و به یک اندازه و وزن منظور نظر نویسنده است و گاه مانند این مورد، معنای دوم "تشویش و دغدغه و نگرانی" تنها در ذیل معنای اول "نگریستن" و صرفاً با یک ته مزه  ارائه می شود. در چنین مواردی چاره مترجم گاه آن است که دو معنا را در دو واژه جداگانه بیاورد و در جای دیگری دست به خلق صنعت ادبی مشابه آنچه نویسنده کرده است، بزند.

مثال: نخستین کلمه از نخستین فصل اولیس  واژه "Stately" است. این واژه به معنای "رسمی"، "با وقار"، "با شکوه" و غیره است. اما اگر تصور کنیم که اول صبح است و باک مولیگان گوشتالو وخواب آلود (و در عین حال شیطنت آلود) دارد با حالتی کُند و سنگین و رخوت آمیز مقدمات یک نمایش طنز گونه را می چیند، آن را چطور ترجمه می کنیم؟ من آن را نه به یک واژه بلکه به سه واژه برگردانده ام "سنگین و رنگین و خرامان". در این ترجمه، هیکل باک مولیگان، نیت او و حالت او درج است و هیچ الزامی هم برای ترجمه یک به یک واژه ها وجود ندارد. اخیرا هومن عزیز مقاله ای به دستم رساند ازفصلنامه مطالعات زبان و ترجمه دانشگاه فردوسی مشهد، درباره هنجار سبکی و طول جمله در ترجمه رمانهای مدرن که نشان می دهد متوسط طول جمله در ترجمه فارسی نسبت به زبان مبدا همیشه بیشتر بوده است و این ایرادی در کار ایجاد نمی کند.

مثال دیگر: در فصل دوم از واژه "briskly" برای توصیف حالت آقای دیزی در هنگام جواب دادن به استیون استفاده می شود.این واژه "تند، چابک، سرزنده و زرنگ" معنا می دهد. وقتی تصور کنیم که آقای دیزی در آن صحنه احساس زرنگی می کند و مثل پیرمردی که از زرنگی خود در مچ گیری از یک جوان به هیجان آمده، احساس سرزندگی و نشاط می کند، آن را "با زرنگی و سرزندگی" ترجمه می کنیم یا دست کم من این کار را می کنم.

نهایتا باید گفت که ترجمه یک امر بسیار سلیقه ای است و من با این توضیحات قصد دارم خوانندگان را وادارم که "از روی کرامت" ترجمه اولیس را آنچنان که خود می دانند و با دلی سبک و آسوده بخوانند و در ذهن واژگان مرا را با پسند خود جایگزین کنند.     

2-رسم بر این است که در نقل از متون مشهور در زبان مقصد، چنانچه ترجمه موثق و مشهوری از قبل وجود دارد، مترجم به آن رجوع کند و سطور مشهور را خود دوباره ترجمه نکند. مثال: آقای بدیعی بارها در ترجمه "چهره مرد هنرمند در جوانی"، متونی از انجیل و تورات نقل می کنند و عینا ترجمه چاپ شده فارسی کتاب مقدس را می آورند. این کار بسیار صحیح و حرفه ای و عاقلانه و وفادارانه است اما باید به دو نکته توجه کرد: نخست آنکه ترجمه کتاب مقدس به فارسی در میان فارسی گویان اصلا مشهور نیست و آنطورنیست که حتی جمله ای از آن در افواه رایج باشد. دوم آن که بر خلاف نسخه انگلیسی "شاه جیمز" و نسخه متاخّر امریکایی کتاب مقدس که بسیار ساده و روان هستند، متن ترجمه فارسی که دهه ها پیش صورت گرفته، ثقیل و مهجور است بنابراین من در این ترجمه هر جا نقلی از کتاب مقدس و یا ادعیه و اذکار مسیحی می شود آن را خود دوباره ترجمه کرده ام با این که می دانم این کمی با سنت های رایج ترجمه در ایران فاصله دارد.

3-در مورد اشعار و ابیات شعرایی چون یِیتس و وایلد و بلِیک هم که ترجمه آن ها به فارسی یا اصلا وجود ندارد و یا دست کم مشهور نیست هم به همین روال عمل شده و خودم آنها را دوباره و یا برای اولین بار با حداکثر تلاش برای حفظ آهنگ و فضای شعر،به فارسی برگردانده ام و از ترجمه کس دیگری استفاده نکرده ام و بدیهی است که ترجمه لفظ به لفظ هم نیست و الزامی هم ندارد که اینطور باشد.

مثال: در ترجمه این بیت از خیام :

پایان سخن شنو که ما را چه رسید

از خاک بر آمدیم و بر باد شدیم

 فیتز جرالد در ترجمه انگلیسی مشهور خود درباره مصراع دوم چنین می گوید:

"عاقبت باز از همان دری بیرون می آمدیم که به درون می رفتیم"!

البته نمی خواهم خواننده را نگران کنم و من هرگز تا این حد در ترجمه خود سری نکرده ام و نهایتا چند واژه یا تعبیر را جایگزین یا جابجا کرده ام.

4-در آستانه فصل سوم هستیم و صبر و شجاعت تو دوست خواننده جای تشکر دارد. باز هم همین طور باش. این فصل تقریبا سراسر با تکنیک سیلان ذهن از طرف استیون روایت می شود.

پیروان ذِن، ذهن آدمی را به میمون بازیگوشی تشبیه کرده اند که مدام از این شاخ به آن شاخ می پرد و آرام نمی گیرد. گاه افکار صرفا یک ایده و تداعی هستند و صورتِ جمله به خود نمی گیرند. گاه دو فکرِ موازی به ذهن می رسد. گاه فکری در میانه راه قطع می شود و چیز بی ربطی جای آن را می گیرد. استیون کتابخوان است و عالِم و ذهنی ادیب و پیچیده دارد. بازی های میمونِ ذهنِ او تو را کلافه نکند. تکیه بده و مشاهده کن و مترجم بی گناه را هم لعنت نکن. مطمئن باش اگر جمله ای کامل و موافق با عقل سلیم در این نوشته باشد آن را به همان صورت برای تو می آورم و بر پیچیدگی مطلب چیزی اضافه نمی کنم. آماده باش که کوهِ شرح و پاورقی ها سر به آسمان بساید.

5-مقاله ای در اختیار من است به نام "دگردیسی رمان". در این مقاله قسمت کوتاهی از ترجمه منوچهر بدیعی از فصل سوم به عنوان مثالی از تکنیک سیلان ذهن نقل شده است. با توجه به آنکه مترجم از انتشار ترجمه اش اعلام رضایت نکرده، اجازه نقل آن را ندارم و به دلایلی هم بهتر می دانم که دوباره ترجمه شود اما در پاورقی ها به تعبیرات و اصطلاحات به کار رفته توسط ایشان اشاره می کنم که بسیار مفید و آموزنده است.

لطفا اشتباهات مرا تذکر بده و به یاد داشته باش که این تنها ویرایش اول است.  

یکبار دیگر سپاس از همراهی تو دوست خواننده