"قصه های پریان و عوامانه رعایای ایرلند" نوشته ویلیام باتلر ییتس. این همان کتابی است که باک مولیگان درباره اش می گوید "یک سطر متن و کلی پا ورقی" که در سال "باد بزرگ" چاپ شده است. کاغذ و چاپ آن در ایرلند بود. خواهران ییتس آن را برایش چاپ می کردند. "خواهران جادو"

 

 خواهران ییتس در چاپخانه مشغول در آوردن کتاب فوق الذکر او

 

 

 ویلیام باتلر ییتس

 

 

 

 اسکار وایلد شاعر و نویسنده که در فصل اول از او یاد می شود

 

 اسکار وایلد

 

 

 

 نقاشی از سالوادور دالی- ویرژیل پس از عبور دادن دانته از دوزخ و برزخ در بهشت زمینی (باغ عدن) بر سر دانته تاج می گذارد زیرا که او اکنون می تواند به مدد خرد خود خوب و بد را از هم تشخیص دهد.

 

 

 روضه خوانهای سر قبر ها-عزا داران حرفه ای عصر ویکتوریا و ادوارد

 

 

 

 

قدیسه اورسولا که جان بر سر پاکدامنی خود گذاشت- نام خدمتکار باک مولیگان که چندان هم زیبا نیست! زیرا عمه اش همیشه خدمتکارهای قیافه معمولی را به او می دهد!

 

 

کلاهی از پر-شبیه یادگارهای مادر استیون که استیون در طی یک تک گویی درونی از آنها یاد می کند.

 

 

یادگارهای مادر استیون-کارت رقص- دختران در میهمانی جلوی شماره هر آهنگ نام آقایی که در طی آن دور رقص از آنها تقاضای همراهی در رقص کرده بود را می نوشتند. یک یادگار ایده ال برای خیالبافی دختران دم بخت و نوستالژی های بعد تر

 

یادگارهای مادر استیون-باد بزنی از پر

 

 

ایگناتیوس لویولا-بنیانگذار فرقه یسوعی- در تصویر می بینیم AMDG شعار او بود "به خاطر جلال و عظمت برتر خداوند" -شاگردان این فرقه این حروف را در اول هر مشق خود می نوشتند تا یادشان باشد هدف از تعلم خداست.

 

 اومفالوس- دو سنگ در معبد دلفی به نشانه جایی که دو عقاب آپولو نشستند و مکان بنا کردن معبد آپولو در دلفی را نشان دادند. اومفالوس به معنای ناف است و تلویحا به دلیلی که ذکر شد به معنای مرکز جهان و مرجع به کار می رود. همان معنایی که باک مولیگان در فصل اول به کار می برد. از سوی دیگر شکل این سنگ نشانها بیش از ناف به آلت تناسلی مرد می ماند که خود نماد دیگری است. "فالوس"

 

 

تابوتی از چوب.

 یک سکه یک شیلینگی

 

 

 

 

 سکه یک پوندی "قادر متعال" یا "ساورن" یا "کویید"

 جعبه سیگاری مشابه آنچه هینز در رمان از آن استفاده می کند.

 در اعمال عیسی-بلافاصله پیش از تصلیب در دهمین توقفگاه عیسی خرقه از تن بیانداخت یا از تنش بدر کردند.

 

 سپر ایمان "Scutum Fidei" که در جنگهای صلیبی در حقیقت خلاصه ای از ایمان به تثلیث به آن شکل که مد نظر کلیسای کاتولیک بود بر آن نقش می شد. مهندسی پیچیده تثلیث کاتولیک باعث شد تا سعی کنند به طریق بصری اصول دین را فهم پذیر کنند.

 

 ترجمه ای از سپر ایمان

 

 دو کودک کشیش را در اجرای مراسم قداس یا عشای ربانی یاری می رسانند.

 

 سبز عن دماغی مراتع ایرلند "نماد پیشنهادی مولیگان برای شاعران ایرلندی" 

 

شال ردای کشیشان- در داستان مولیگان حوله اش را به این شکل بر گردن می اندازد

 

 

 نقشی کلاسیک بر یک کوزه یونانی- تلماکوس پنلوپه را دلداری می دهد. پنلوپه در کارگاه بافندگی روزها پرده ای را می بافت و شب می شکافت...

 

 

 لیدی مکبث با دستانی آلوده به خون که هر چه می شوید پاک نمی شود-صحنه ای از یک اجرا از نمایشنامه مکبث

 

 تئاتر رویال در دوبلین

 

 شپش گرسنه و سیر و انگشتان آغشته به خون مادر استیون که در سر و لباس بچه ها شپش می جورد.

 

 

 آن روز ها نمایشنامه ای به نام سند باد در دوبلین بر صحنه رفته بود. در فصل 17 یادی از آن می شود توسط بلوم که سعی دارد به خواب رود.