استیون در ساحل دریا قدم میزند و به زمانی فکر می کند که در پاریس بوده است. در کافه ای با کوین ایگان نشسته و به روده درازیهای او گوش می دهد...

 

ادامه داستان:

 

 

 

پیرهنِ مِتقالی اش، خونرنگ و گُل انداخته، به ضرباهنگِ و ارتعاش رازهاش، مَنگوله های لباسِ گاوبازیِ اسپانیولی اش رو تکون میده.

{Fustian : متقال : پارچه ای ضخیم و ارزان و بادوام که از آن لباس مردانه می دوزند. حداقل از زمان شکسپیر به این طرف به سخن یا نوشتار پرآب و تاب و تب آلود ولی بی محتوا و بی پایه و بی هدف هم گفته می شود زیرا این پارچه در صنعت به عنوان لفاف و محافظ و تودوزی و آستر هم کاربرد دارد. کاربرد کنایی و ادبی در این متن مناسب است. از طرفی دانشنامه ویکی پدیای فارسی در مورد پارچه "فاستونی" می نویسد : فاستونی گونه‌ای پارچه پشمی ساده، و گاهی نخی است که بیشتر برای دوختن کت و شلوار، دامن و دیگر پوشاک مردانه و زنانه به کار می‌رود.

مواد اولیه در تولید محصول انواع نخ فاستونی شامل پشم، مخلوط پشم و کرک و مخلوط پشم و پلی استر می‌باشد. با توجه به نیاز بازار عمده محصولات تولیدی با استفاده از مخلوط ۴۵ درصد پشم و ۵۵ درصد پلی استر تولید می‌شود.

ار آن‌جا که این پارچه نخستین بار در شهر بوستون آمریکا بافته شده‌است و به آن بوستونی می‌گفته‌اند. لفظ فاستونی روسی‌شدهٔ این نام است که به همراه پارچه مذکور از روسیه به ایران آمده‌است. نخستین کارخانه فاستونی‌بافی ایران «کارخانه وطن» نام دارد.

با توجه به شباهت لفظی ولی ریشه کاملا متفاوت نباید با هم اشتباه شوند.

گل ها و منگوله ها: شرابه و آویزهایی که لباس سرگرم کننده گاو بازهای اسپانیولی را زینت می دهند.

مفهوم کلی این جمله : کوین ایگان چند سطر پیش از دوست اسپانیایی اش در بارسلون حرف زده و دارد آسمان و ریسمان می بافد. استیون تصور و تداعی می کند که کوین ایگان به مانند گاوبازی که منگوله های لباسش را برای تحریک گاو می جنباند، سعی دارد با سخنانش و به خیال خودش با رازهای مهمی که برای استیون افشا می کند وطن پرستی و خشم او را تحریک کند.  ارتباط واژه "استیون" و "گاو مقدس قربانی را فراموش نکنید! }

اِم. درومونت، روزنامه نگار معروف، میدونی به ملکه ویکتوریا چی می گفت؟ عفریته ی پیرِ دندون زرد.  

Vieille ogresse with the dents jaunes

{اِدوارد آدولف درومونت (1844 تا 1917) یک ادیتور و روزنامه نگار فرانسوی بود که روزنامه اش (به نام آزادی سخن) عمدتا به خاطر زبان تند و ضد یهود آن شهرت داشت. عبارت به زبان نیم فرانسه و نیم انگلیسی که کوین ایگان برای استیون تکرار می کند: عفریته ی پیر با آن دندان های زرد. در افسانه های عوام خوردن گوشت انسان دندان ها را زرد میکند.} ماد گان، بانوی زیبا، لا پاتری، اِم میلووُی، فِلیکس فار، خبر داری چطوری مُرد؟ مردهای بی بند و بار. {مادگان (1866 تا 1953) زیباروی معروف ایرلندی که یکی از شخصیتهای انقلاب ایرلند شد پیش از آنکه به پاریس پناهنده شود. در دوره ای از رویارویی انگلستان و ایرلند، تعداد سربازان داوطلب انگلیسی برای اعزام به ایرلند بسیار کم شد. دولت انگلستان برای تشویق داوطلبان و سربازگیری، ممنوعیت ماندن سربازان در سربازخانه ها را در طی شب در دوبلین لغو کرد. نتیجه آن شد که هر شب تعداد زیادی از سربازان انگلیسی شبها در خیابان "اوکانل" به دنبال فاحشه ها می گشتند و دنبال دخترها می افتادند. ماد گان، نهضتی راه انداخت و در میان زنان و دختران و فاحشه ها شب نامه ای پخش می کرد که در آن همبستری با سربازان دشمن را به شدت نکوهش می کرد. او در اشعار یِیتس حضوری غالب دارد که مدام از این ناله میکند که زیبایی او در مقاصد انقلابی هدر میرود. یِیتس ناامیدانه او را دوست داشت. قرار گرفتن نام او در کنار میلوُوی به آن اشاره میکند که چندین سال معشوقه او بوده است و از او دو فرزند داشت یک پسر که در کودکی مرد و دختری که ظاهرا پس از تولدش میلووی و او جدا از هم زندگی میکردند. لا پاتری : به زبان فرانسه: "سرزمین پدری"،نام گاهنامه ی سیاسی بود که در سال 1841 شروع به کار کرد و میلوُوی در 1894 ویراستار آن شد. faure: (1841 تا 1899) هفتمین رئیس جمهورِ جمهوری فرانسه (1895 تا 1899) به طور ناگهانی در اثر خونریزی مغزی در کاخ اِلیزه، محل اقامت ریاست جمهوری درگذشت. در پاریس اینطور شایع شد که مرگ او در اثر زیاده روی در شهوت رانی بوده است. مفهوم جمله : کوین ایگان همچنان درباره ی ایرلند آسمان و ریسمان می بافد.} اون froeken {به زبان سوئدی:زن مجرد}, bonne a tout faire, {به زبان فرانسه : دختر همه کاره}  که تو یه حمّومی در اوپسالا مردای لخت رو ماساژ میده، گفت :   Mio faire tous les messieurs {به زبان فرانسه : من برای آقایان همه کار میکنم. اوپسالا شهری در سوئِد است.} من گفتم نه برای این آقا. بی بند و بارترین مشتری. حمّوم کردن از همه چی خصوصی تره. به برادرم هم، حتی برادر خودم اجازه نمیدم. هرزه ترین کار. {کوین ایگان درباره ی قیود اخلاقی خود لاف می زند.} چشم های سبز، می بینمتون. نیشتون رو حس می کنم. آدمای هرزه. {استیون در عین آنکه تجربه های جنسی دوران نوجوانی در دوبلین را پشت سر دارد، (رجوع کنید به رمان "چهره") و در پاریس هم جوان چندان عفیفی نبوده است به سبب تربیت کاتولیک از اشارات جنسی و رازگویی های کوین ایگان مشمئز است و شاید هم بیشتر از تظاهر او به عفاف.}

{در نمایشنامه اوتلو نوشته شکسپیر یاگو به اوتلو میگوید سرورم از حسد برحذر باش که آن هیولای سبز چشمی است که تو را ریشخند میکند و از گوشت قربانی سیر میشود}