Fear no more the heat o' the sun
Nor the furious winters' rages;
Thou thy worldly task hast done,
Home art gone, and ta'en thy wages
Golden lads and girls all must,
As chimney-sweepers, come to dust.
The sceptre, learning, physic, must
All follow this and come to dust.
Fear no more the frown o' th' great;
Thou art past the tyrant's stroke
Care no more to clothe and eat;
To thee the reed is as the oak.
The sceptre, learning, physic, must
All follow this and come to dust.
All lovers young, all lovers must
Consign to thee and come to dust.
Fear no more the lightning flash,
Nor th' all-dreaded thunder-stone;
Fear not slander, censure rash;
Thou hast finished joy and moan.
All lovers young, all lovers must
Consign to thee and come to dust.

 

دیگرتو را چه  باک از زخم آفتاب

دیگر کدام هراس از داغ  زمستان

مزد ت به دست از کار این جهان

وطنت به پیش رو، راه در پایان

خاک و خاکستر نه بد فرجام دود کشروبان

هم چنین است با سیمین دختران و پسران

خاکستری و خاک، بایسته بر همگان

شاگرد و استاد، خوشه چین و خان

دیگرچه باک باشدت از اخم برتران

دیگر چه ترس باشدت از زخم مهتران

دیگرت نه اندیشه از خورد سیف و پوش شتا

دیگر تو را نی لبک یکی با شاخ درختان

خاکستری و خاک بایسته بر همگان

شاگرد و استاد، خوشه چین و خان

آن همه عشاق، عاشقان جوان

در عقد خاک، بایسته بر همگان

دیگرت چه باک از برق آذرخش

دیگرت چه ترس از رعد خروشان

دیگرتو را چه باک از طعن و افترا

بریده پاک اندیشه از نیک و از بدان

آن همه عشاق، عاشقان جوان

در عقد خاک بایسته بر همگان